<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه علمی توسعه پایدار محیط جغرافیایی</title>
    <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/</link>
    <description>فصلنامه علمی توسعه پایدار محیط جغرافیایی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 15 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 15 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل تغییرات پلانفرم کانال و تغییرات کرانه رودخانه در بازه زمانی 2024-2009 (رودخانه جلایر، استان مرکزی)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107099.html</link>
      <description>مقدمه: رودخانه جلایر طی چند دهه گذشته تحت تاثیر سطوح مختلفی از تغییرات مورفولوژیک با پیامدهای گوناگون قرار گرفته است. از این رو این تحقیق با هدف بررسی و تحلیل روندهای تکاملی ، تجزیه و تحلیل تغییرات ایجاد شده و در نهایت شناسایی ارتباط بین این روند ها و عوامل کنترل کننده آنها طی سه بازه زمانی از سال 2024-2009 در راستای مدیریت رودخانه در دو بازه، بازه اول به طول3 کیلومتر (2بخش) و بازه دوم به طول4 کیلومتر ( 3بخش) مورد مطالعه قرار گرفت.&#13;
مواد و روش‌ها: حوضه آبخیز جلایر یکی از حوضه ها در بخش ایران مرکزی در شهرستان تفرش، از زیر حوضه های رود خانه قره چای است که به دریاچه نمک می ریزد. بلندترین نقطه ارتفاعی حوضه کوه سیاه کمر در جنوب شرقی حوضه&amp;amp;nbsp; با ارتفاع 3074 متر از سطح دریا و پست ترین نقطه حوضه در محل خروجی حوضه&amp;amp;nbsp; دارای ارتفاع 1238 متر از سطح دریا است. داده های مورد با استفاده از داده های هیدرومتری ایستگاه جلایر ،تصاویر ماهواره ای گوگل ارث ، مشاهدات و برداشت های میدانی جمع آوری شد.سپس با استفاده از نرم افزار های Arc GIS،Google Earth،Excel بررسی شد. با توجه به طول رودخانه جلایر (7کیلومتر)، محدوده مورد بررسی به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم بندی شد. جهت بررسی دقیق تر، مسیر رودخانه به دو بازه بالادست و پایین دست &amp;amp;nbsp;بر اساس تغییرات الگو، شیب و موقعیت کانال بازه بندی شد. به منظور بررسی تغییرات پلانفرم کانال ، ابتدا کناره های راست و چپ هرکدام از بازه های رودخانه در سال های مختلف (برای سال های 2009 ، 2014 و2024) ترسیم و سپس با روی هم گذاری آنها مساحت جا به جا شده محاسبه شدو در انتها تغییرات کرانه رودخانه با استفاده &amp;amp;nbsp;از شاخص تغییرات شبکه رودخانه (RNCI)و تغییرات پلانفرم رود مورد تحلیل قرار گرفت.&#13;
نتایج و بحث: نتایج بدست آمده با استفاده از شاخص تغییر شبکه رودخانه در سه دوره زمانی مورد مطالعه نشان دادکه در دوره زمانی اول تمام کناره های راست بازه های این بخش از نوع تراکمی بوده و بازه 2بیشترین رسوب گذاری را داشته است. کناره چپ&amp;amp;nbsp; بازه 1 از نوع تراکمی بوده و کناره چپ بازه 2 فرسایشی است. در دوره زمانی دوم کناره های راست از نوع فرسایشی بوده و بازه1 بیشترین میزان فرسایش را داشته است. تمام کناره های چپ بازه های این بخش از نوع تراکمی و بازه 2بیشترین میزان رسوب گذاری را داشته است. بیشترین میزان میانگین تغییرات دوره ای در دوره زمانی دوم در کناره چپ رخ داده است. همچنین بررسی تغییرات پلانفرم کانال نشان داد که دو بازه مجاور در دوره 15ساله رفتار متضادی داشته‌اند به طوری که بازه 1 با کاهش 11درصدی مساحت (تنگ‌شدگی) و بازه2با افزایش 11درصدی (گسترش) مواجه شده‌اند. این تفاوت، وابستگی شدید پاسخ مورفولوژیک هر بخش به ویژگی‌های محلی و اثر مشترک رویدادهای هیدرولوژیکی حدی را آشکار می‌سازد.&#13;
نتیجه‌گیری: تحلیل تغییرات نشان‌دهنده روند غالب رسوب‌گذاری در بلندمدت است، اما وقوع دوره‌های فرسایشی میانی (به‌ویژه در کرانه راست) و تغییرات شدید در بازه‌های خاص، حاکی از تأثیر رویدادهای هیدرولوژیکی شدید و ناهمگونی پاسخ‌های مورفولوژیک در طول رودخانه می‌باشد. همچنین الگوی عدم تقارن پایدار بین کرانه‌ها مشاهده می‌شود، به‌طوری که کرانه راست تمایل بیشتری به رفتار فرسایشی دارد. همچنین، بازه‌های مختلف پاسخ‌های متفاوتی نشان داده‌اند که بازه 2 یک نقطه کانونی با تغییرات شدید است. همچنین نتایج مطالعه تغییرات پلان رود نشان می‌دهد رودخانه یک سیستم دینامیک و غیریکنواخت است. در مقیاس بلندمدت (15 ساله)، روند غالب رسوب‌گذاری است، اما این روند در طول رودخانه یکسان نبوده و دو بازه مجاور رفتار متضادی از خود نشان داده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسنامه علمی شماره تابستان 1405</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107235.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>سخن سردبیر</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107309.html</link>
      <description>بازگشت به بنیان‌های جغرافیا؛ از شناخت سرزمین تا برنامه‌ریزی هوشمند برای توسعه پایدار&#13;
جغرافیا در طول تاریخ خود همواره علمی برای شناخت روابط متقابل انسان و محیط بوده است؛ دانشی که نه طبیعت را مستقل از انسان می‌بیند و نه فعالیت‌های انسانی را جدا از بسترهای طبیعی تحلیل می‌کند. با این حال، طی دهه‌های اخیر، گسترش گرایش‌های برنامه‌ریزی، مدیریت شهری و مطالعات اجتماعی، موجب شده است که در بسیاری از پژوهش‌های جغرافیایی، توجه به فرآیندهای طبیعی و ظرفیت‌های محیطی به تدریج کمرنگ شود. نتیجه این روند، فاصله گرفتن برنامه‌ریزی از بنیان‌های اکولوژیک و افزایش شکاف میان جغرافیای طبیعی و جغرافیای انسانی بوده است.&#13;
شماره تابستان مجله" توسعه پایدار محیط جغرافیایی" را می‌توان گامی در جهت بازاندیشی این مسیر دانست. مقالات این شماره، از یک سو به موضوعاتی مانند ریخت‌شناسی شهری، کیفیت فضاهای عمومی، بازآفرینی بافت‌های تاریخی، خودکفایی اقتصادی-اجتماعی محلات، مدیریت اراضی قهوه‌ای و کیفیت پیاده‌راه‌های شهری می‌پردازند و از سوی دیگر، اهمیت اکوسیستم‌های کشاورزی و مدل‌سازی آلودگی هوا با استفاده از یادگیری ماشین را برجسته می‌کنند. این هم‌نشینی، یادآور این واقعیت است که توسعه پایدار تنها در سایه پیوند دوباره مطالعات طبیعی و انسانی امکان‌پذیر خواهد بود.&#13;
امروزه تجربه جهانی نشان می‌دهد که هیچ برنامه توسعه‌ای، بدون شناخت دقیق توان‌های محیطی، محدودیت‌های اکولوژیک و ظرفیت برد سرزمین، پایداری بلندمدت نخواهد داشت. برنامه‌ریزی فضایی زمانی موفق خواهد بود که پیش از هرگونه مداخله، ویژگی‌های ژئومورفولوژیک، منابع آب، اقلیم، خاک، پوشش گیاهی، مخاطرات طبیعی و خدمات اکوسیستمی هر سرزمین به‌طور جامع ارزیابی شود. در حقیقت، مطالعات طبیعی نه رقیب برنامه‌ریزی، بلکه پیش‌نیاز و زیربنای آن هستند.&#13;
در کنار این بازگشت به بنیان‌های جغرافیا، تحولات فناورانه نیز افق‌های تازه‌ای را پیش روی این علم گشوده‌اند. هوش مصنوعی، یادگیری ماشین، سنجش از دور، سامانه‌های اطلاعات جغرافیایی، پهپادها، کلان‌داده‌های مکانی و دوقلوهای دیجیتال، ابزارهایی هستند که امروز مرز میان پژوهش و اجرا را کاهش داده‌اند. از این رو، آموزش جغرافیا نیز باید از انتقال صرف دانش نظری عبور کرده و به سمت مهارت‌آموزی، فن‌محوری و حل مسئله حرکت کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل اثرات مستقیم و متقابل سازه‌های ادراکی مؤثر بر تعاملات اجتماعی در فضاهای باز شهری (مطالعه‌ی موردی: پارک شهری بروجرد)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107225.html</link>
      <description>مقدمه: تعاملات اجتماعی یکی از مهم‌ترین ابعاد حیات جمعی در فضاهای باز شهری است و نقش مهمی در سرزندگی، حضورپذیری و کیفیت تجربه کاربران ایفا می‌کند. با این حال، صرف وجود فضای باز یا امکانات کالبدی، الزاماً به شکل‌گیری تعاملات اجتماعی منجر نمی‌شود. پژوهش‌های پیشین نشان داده‌اند که این تعاملات حاصل رابطه میان ویژگی‌های فضایی، شرایط محیطی و ادراک کاربران از فضاست. بر این اساس، در مطالعات معاصر، توجه از تحلیل صرف کالبد فضا به سوی بررسی سازه‌های ادراکی مؤثر بر تعاملات اجتماعی معطوف شده است. پژوهش پیشین نگارنده نشان داد که تعاملات اجتماعی در فضاهای باز شهری را می‌توان در قالب سه سازه حضورپذیری، اجتماع‌پذیری و کیفیت محیط تبیین کرد. با وجود این، هنوز روشن نیست که این سازه‌ها چگونه بر یکدیگر اثر می‌گذارند و آیا می‌توانند نقش تقویتی یا جبرانی داشته باشند؟ از این‌رو، پژوهش حاضر با تمرکز بر داده‌های ادراکی کاربران، به بررسی روابط متقابل میان این سه سازه می‌پردازد. هدف اصلی مقاله، تبیین سازوکار اثرگذاری این شاخص‌ها در شکل‌گیری تعاملات اجتماعی در فضاهای باز شهری است.&#13;
مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، کمی&amp;amp;ndash;تحلیلی است. چارچوب مفهومی پژوهش مبتنی بر نتایج پژوهش پیشین نگارنده است که سه سازه حضورپذیری، اجتماع‌پذیری و کیفیت محیط را به‌عنوان مؤلفه‌های اصلی تعاملات اجتماعی در فضاهای باز شهری معرفی کرده است. داده‌های پژوهش از طریق پرسشنامه ساخت‌یافته و برداشت میدانی در سه موقعیت متفاوت از یک پارک شهری در شهر بروجرد گردآوری و توسط نرم افزار SPSS تحلیل شد. برای تحلیل داده‌ها از رگرسیون خطی چندگانه و تحلیل اثرات تعاملی استفاده شد تا علاوه بر بررسی اثرات مستقیم شاخص‌ها، نقش اثرات ترکیبی و هم‌افزایانه آن‌ها در شکل‌گیری تعاملات اجتماعی نیز مورد ارزیابی قرار گیرد.&#13;
نتایج و بحث: نتایج پژوهش نشان داد که نقش سازه‌های ادراکی در شکل‌گیری تعاملات اجتماعی وابسته به زمینه فضایی هر موقعیت است. در موقعیت اول، حضورپذیری و اجتماع‌پذیری به‌عنوان دو عامل مستقل، بیشترین تأثیر را بر تعاملات اجتماعی داشتند. در موقعیت دوم، اثر تعاملی این دو شاخص به مهم‌ترین عامل تبیین‌کننده تعاملات اجتماعی تبدیل شد. در موقعیت سوم نیز حضورپذیری در قالب عمق فضایی و شرایط اقلیمی، بیشترین نقش را در شکل‌گیری تعاملات اجتماعی ایفا کرد و نقش اجتماع‌پذیری کاهش یافت.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد که تعاملات اجتماعی در فضاهای باز شهری حاصل اثرگذاری مستقل یک عامل خاص نیست، بلکه به نحوه برهم‌کنش سازه‌های ادراکی در بسترهای فضایی مختلف وابسته است. یافته‌ها آشکار ساخت که نقش حضورپذیری، اجتماع‌پذیری و کیفیت محیط در موقعیت‌های متفاوت تغییر می‌کند و الگوهای متنوعی از تعاملات اجتماعی را شکل می‌دهد. همچنین مشخص شد که حضورپذیری می‌تواند از دو مسیر متفاوت، یعنی دسترسی‌پذیری و خلوت‌پذیری، به تقویت تعاملات اجتماعی منجر شود. بر این اساس، تعاملات اجتماعی پدیده‌ای زمینه‌مند است که از رابطه میان سازمان فضایی، ادراک کاربران و شرایط محیطی شکل می‌گیرد؛ بنابراین ارتقای آن نیازمند رویکردی زمینه‌حساس و توجه هم‌زمان به کیفیت فضایی، تجربه ادراکی و الگوهای رفتاری کاربران است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و ارزیابی شاخص‌های ریخت‌شناسی شهری محلات قدیمی از منظر توسعه پایدار (نمونه مطالعاتی: محلات کبابیان و کلپا شهر همدان)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_104963.html</link>
      <description>مقدمه: امروزه ریخت‌شناسی برخی شهرهای ایران برحسب رشد شتابان شهرنشینی، به‌سرعت شکل گرفته و موضوع ریخت‌شناسی پایدار شهری نادیده گرفته شده ‌است. از طرفی رشد شهرها در قرن حاضر و موضوع ایجاد شهرهای جدید در نیم‌قرن گذشته به‌عنوان یک ضرورت در جهت سرریز جمعیت شهری به‌منظور تمرکززدایی جمعیت و اشتغال در جهان و از جمله در کشور ایران مطرح و اجرا شده ‌است. در واقع ریخت‌شناسی شهری یکی از مهم‌ترین رویکردهای کالبدی به شهرها بوده است که اساس مطالعات آن، بررسی تغییرات کالبدی مصنوع شهر در بعد زمان که منجر به شکل‌گیری تدریجی و ایجاد لایه‌های توسعه ساختار شهر شده می‌باشد. پژوهش حاضر به تحلیل و ارزیابی شاخص‌های ریخت‌شناسی شهری محلات قدیمی شهر همدان از منظر توسعه پایدار (محلات کلپا و کبابیان) پرداخته ‌است.مواد و روش‌ها: این پژوهش از نوع پژوهش‌های کاربردی بوده و به‌لحاظ روش، توصیفی-تحلیلی می‌باشد. شاخص‌های ریخت‌شناسی شهری هم‌راستا با توسعه پایدار به‌صورت کتابخانه‌ای از پیشینه پژوهش استخراج گردید. ازآنجایی‌که مدل به کار گرفته ‌شده، الگوریتم جنگل‌های تصادفی می‌باشد یکسری نقاط تست و آموزشی نیز در این راستا تدوین گردید. در این تحقیق ابتدا لایه و تصاویر مختلف از سازمان و سایت‌ها اخذ و وارد نرم‌افزار ArcMap شد. به‌منظور تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از ۱۵ شاخص و لایه مختلف شامل دسترسی به راه‌های ارتباطی، دسترسی به حمل‌ونقل، دسترسی به مراکز آموزشی، دسترسی به مراکز تجاری، دسترسی به مراکز بهداشتی، عمر بنا، مصالح ساختمانی استفاده‌ شده، شاخص پوشش گیاهی، دمای سطح زمین، شاخص فرکتال، وضعیت بافت، عرض معابر، تراکم جمعیت، تراکم ساختمانی و ضریب دید به آسمان که از شاخص‌های ریخت‌شناسی پایدار هستند با استفاده از الگوریتم جنگل‌های تصادفی انجام گرفت.نتایج و بحث: بر اساس یافته‌های دو محله کلپا و کبابیان، مشخص گردید میزان پوشش گیاهی در هر دو محله کمتر از سرانه استاندارد می‌باشد و باید به این موضوع توجه شود. همچنین تراکم ساختمانی و تراکم جمعیت در هر دو محله بالاست. دسترسی به مراکز حمل‌ونقلی تا حدی کم است و بیشتر تمرکز حمل‌ونقل در قسمت شمال شهر همدان می‌باشد. وضعیت مصالح استفاده‌شده و عمر بنا در این دو محله بسیار نامناسب و در وضعیت ناپایداری قرار دارد. به‌طورکلی می‌توان گفت، بافت جدید و برنامه‌ریزی شده که عموماً بعد از انقلاب اسلامی ساخته‌ شده‌اند و قیمت زمین و مسکن در آن‌ها بالا می‌باشد، در وضعیت پایدار و نیمه‌پایدار می‌باشد. از ویژگی این بافت، می‌توان به تفکیک منظم و درشت‌دانه، شبکه معابر سلسله‌مراتب دار، توجه به سرانه فضای سبز با ساختمان‌های نوساز و با مصالح باکیفیت اشاره کرد. همچنین، بافت قدیم و غیر برنامه‌ریزی شده که ریز خانگی، تفکیک نامنظم، عدم توجه به سلسله‌مراتب دسترسی و بدون فضای سبز ویژگی کالبدی آن‌ها می‌باشد در وضعیت ناپایدار قرار گرفته‌اند. علاوه بر این، قیمت زمین و مسکن در این محلات پایین‌تر از مناطق دیگر می‌باشد.نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان داد باوجود بافت قدیمی هر دو محله، محله کلپا در اکثر شاخص‌های پژوهش نسبت به محله کبابیان بافت نسبتاً جدیدتری داشته است که نشان می‌دهد در سال‌های اخیر دستخوش تغییر بوده است. دلایل چنین امری را می‌توان به عناصر اقتصادی، جغرافیایی و اجتماعی نسبت داد؛ بنابراین می‌توان عنوان داشت از زمان قبل از انقلاب ایران روند تغییر سریع تغییر ساختارهای اقتصادی، اجتماعی شهر بر ریخت شهری متأثر شده است و امروزه با آهنگی سریع‌تر رو به توسعه است. همین امر به نامتقارن شدن محلات شهری انجامید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گردشگری ساحلی و اثرات آن بر پایداری روستاهای ساحلی (مطالعه موردی: شهرستان چابهار)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107118.html</link>
      <description>مقدمه:روستاهای ساحلی شهرستان چابهار با آب و هوای مطلوب در فصول بهار تا زمستان، دارای پتانسیل&amp;amp;shy;های زیادی برای جذب گردشگر هستند. گلفشان&amp;amp;shy;ها، سواحل صخره&amp;amp;shy;ای، مساجد، بافت و زندگی سنتی بلوچ&amp;amp;shy;ها و آثار فراوان تاریخی از جمله جاذبه&amp;amp;shy;های توریستی این منطقه زیبا هستند. از سویی دیگر در روستاهای ساحلی شهرستان چابهار با توجه به انسداد مرزها، کمبود گزینه&amp;amp;shy;های امرار معاش و درآمد، به علت انزوای جغرافیایی، و همچنین پتانسیل&amp;amp;shy;های مختلف این منطقه برای جذب گردشگر و اثراتی که گردشگری می&amp;amp;shy;تواند بر زندگی روستاهای ساحلی منطقه داشته باشد، بر اهمیت گردشگری در این منطقه افزوده است که می&amp;amp;shy;تواند پایداری روستایی در منطقه مورد مطالعه را بهبود ببخشد. با توجه به این تفاسیر، توجه به گردشگری ساحلی و اثرات آن بر پایداری روستاهای ساحلی شهرستان چابهار ضروری به نظر می&amp;amp;shy;رسد.مواد وروش‌ها:تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و روش انجام آن توصیفی- تحلیلی می&amp;amp;shy;باشد. مطالعات نظریه&amp;amp;shy;ای با استفاده از روش اسنادی  و داده&amp;amp;shy;های میدانی با استفاده از پرسش&amp;amp;shy;نامه و مصاحبه با مردم محلی گردآوری شد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل روستاهای ساحلی در شهرستان چابهار در استان سیستان و بلوچستان می&amp;amp;shy;باشد (3441N=). 345 خانوار با استفاده از فرمول کوکران و به صورت‌ تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب گردید. از آنجا که منطقه مورد مطالعه دارای 6 روستای بزرگ می&amp;amp;shy;باشد انتخاب آنها به صورت تمام شماری بود. برای جمع&amp;amp;shy;آوری اطلاعات و داده&amp;amp;shy;ها از پرسش نامه محقق ساخت در قالب طیف لیکرت استفاده شده است. از نرم&amp;amp;shy;افزار SPSS، نسخه 22 جهت تجزیه و تحلیل استفاده گردید. در نهایت برای تجزیه و تحلیل داده&amp;amp;shy;ها و اطلاعات از تحلیل واریانس و آماره فیشر و رگرسیون چند متغیره استفاده شد.نتایج وبحث:ارتباط خطی بین گردشگری ساحلی و پایداری روستایی،بررسی آماره فیشر (F) با توجه به مقدار (150/389) نشان داد که این متغیر (گردشگری ساحلی)را برای پیش‌بینی متغیر وابسته (پایداری روستایی) می توان استفاده نمود. بر اساس یافته‌های آزمون ،ورود گردشگران و توسعه صنعت گردشگری ساحلی در روستاهای شهرستان چابهار اثرات مثبتی در پایداری روستایی منطقه مورد مطالعه داشته و باعث افزایش پایداری زندگی خانوارهای روستایی از طریق بهبود وضعیت اقتصادی، جذب سرمایه‌های دولتی و به‌طورکلی بهبود وضعیت اهالی در سطوح مختلف اجتماعی-اقتصادی شده است.اثرات گردشگری ساحلی بر ابعاد پایداری روستاهای ساحلی،بررسی آزمون رگرسیون چند متغیره نشان داد که توسعه گردشگری ساحلی در روستاهای شهرستان چابهار گویای آن بوده که به ترتیب توسعه گردشگری ساحلی بیشترین تاثیرات را بر پایداری ابعاد اقتصادی (541/0)، اجتماعی ( 423/)، کالبدی (389/0) و محیطی (195/0) داشته است.نتیجه &amp;amp;shy;گیری:گردشگری ساحلی،افزایش تنوع بخشی به فعالیت&amp;amp;shy;های اقتصادی روستاها ،افزایش قیمت زمین&amp;amp;shy;های کشاورزی به خاطر ساخت و ساز هتل و مغازه&amp;amp;shy;ها، افزایش تنوع فرصت&amp;amp;shy;های شغلی، ایجاد اشتغال روستایی، جلوگیری از خروج نیروی را به دنبال داشته است.در زمینه پایداری اجتماعی نیز اثرات مثبتی در بهبود امکانات بهداشتی، افزایش تعاملات اجتماعی مردم محلی با گردشگران و افزایش تعلق&amp;amp;shy;مکانی داشته است. ازنظر کالبدی نیز سبب بهبود اصلاح و احداث معابر جدیدو افزایش قیمت خانه‌های مسکونی، توسعه مساکن جدید و میزان استفاده از مصالح بادوام و مقاوم در برابر حوادث، تغییر در کالبد روستا به لحاظ ساخت‌وساز شده است. در نهایت نتایج اثرات زیست محیطی گردشگری ساحلی نشان داد که در این زمینه اثرات بیشتر منفی بوده و نه مثبت. چرا که از طریق ایجاد الودگی محیطی، آلودگی صوتی، تحریب سواحل و غیره تا حدودی به ناپایداری محیطی در روستاهای ساحلی کمک کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ترجیحات حضور در فضاهای عمومی شهری و رابطه با محیط ساخته‌شده: مطالعه موردی شهرک آپادانا شهر تهران</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106974.html</link>
      <description>مقدمه: فضاهای عمومی شهری به‌عنوان بسترهای بنیادین حیات شهری، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری تعاملات اجتماعی، تقویت سرمایه اجتماعی، ارتقای سلامت و انسجام جمعی ایفا می‌کنند. پژوهش‌های پیشین نشان می‌دهد که ویژگی‌های کالبدی و محیط ساخته‌شده، از جمله دسترسی، تنوع کاربری، کیفیت طراحی، ایمنی، خوانایی، آسایش محیطی و ساختار فضایی، به‌طور مستقیم بر الگوهای حضور، ترجیحات رفتاری و کیفیت تجربه شهروندان در این فضاها اثرگذار است. مطالعات همچنین بر اهمیت هم‌زمان عوامل اجتماعی-دموگرافیک، ادراکی و فرهنگی در کنار مولفه‌های فیزیکی تاکید دارند و نشان می‌دهند که طراحی انعطاف‌پذیر و مردم‌محور می‌تواند به افزایش سرزندگی، تعاملات اجتماعی و پایداری اجتماعی منجر شود. با این حال، خلاهایی همچون غفلت از تفاوت‌های جمعیت‌شناختی، محدودیت در تحلیل ادراک کاربران و کم‌توجهی به گروه‌های حساس، به‌ویژه زنان، در ادبیات پژوهش مشاهده می‌شود. از آنجا که زنان به‌عنوان یکی از گروه‌های اثرگذار و در عین حال آسیب‌پذیر در فضاهای عمومی شناخته می‌شوند، این پژوهش با هدف واکاوی تاثیر ویژگی‌های محیط ساخته‌شده بر ترجیحات حضور و کیفیت تجربه زنان در فضاهای عمومی شهری انجام شده است تا زمینه‌ای برای طراحی و سیاست‌گذاری شهری عادلانه‌تر و پاسخ‌گو به نیازهای آنان فراهم آورد.مواد و روش‌ها:. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از حیث ماهیت توصیفی-تحلیلی است و با رویکرد آمیخته تبیینی متوالی انجام شده است. در مرحله نخست، داده‌های کمی از طریق پیمایش و پرسشنامه گردآوری شد تا رابطه میان شاخص‌های کالبدی-عملکردی فضا شامل دسترسی و نفوذپذیری، کاربری و فعالیت زمین، مولفه‌های زیست‌محیطی و بصری، امکانات و خدمات و امنیت با میزان استفاده از فضا (برحسب ساعت حضور) سنجیده شود. با توجه به رتبه‌ای بودن داده‌ها، از آزمون‌های همبستگی کندال و اسپیرمن برای تحلیل شدت و جهت روابط استفاده شد. در مرحله دوم، به‌منظور تبیین عمیق‌تر نتایج کمی، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ساکنان شهرک آپادانا به‌صورت هدفمند و تا دستیابی به اشباع نظری انجام گرفت. داده‌های کیفی از طریق کدگذاری باز و محوری تحلیل شد تا مقوله‌ها و روابط مفهومی موثر بر کیفیت حضور، به‌ویژه تجربه زنان، استخراج شود. در نهایت، یافته‌های کمی و کیفی به‌صورت تلفیقی تحلیل شد تا تصویری جامع از عوامل موثر بر میزان استفاده از فضاهای عمومی ارائه گردد.نتایج و بحث: نتایج حاصل از این تحقیق نشان می‌دهد در میان شاخص‌های پنج‌گانه، بیشترین نارضایتی به کیفیت حمل‌ونقل عمومی و بیشترین رضایت به کیفیت پیاده‌روها، امکان نشستن و روشنایی مربوط است. تنوع و پویایی کاربری‌ها، دسترسی به حمل‌ونقل عمومی، انعطاف‌پذیری زمانی، کیفیت فیزیکی فضا، روشنایی موثر و خوانایی فضایی بیشترین تاثیر مثبت را بر افزایش ساعات حضور دارند، در حالی‌که چالش‌های نظارتی و برخی محدودیت‌ها رابطه‌ای منفی نشان داده‌اند. تحلیل کیفی نیز با استخراج یازده مقوله محوری، بر اهمیت دسترسی پایدار، تنوع فعالیت، آسایش محیطی و تقویت امنیت ادراکی در ارتقای حضور شهروندان تاکید دارد.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که میزان حضور در فضاهای عمومی شهرک آپادانا بیش از ویژگی‌های فردی، به کیفیت محیط ساخته‌شده و ادراک کاربران وابسته است. دسترسی پایدار به حمل‌ونقل عمومی، تنوع و پویایی کاربری‌ها، کیفیت پیاده‌روها، روشنایی و خوانایی فضایی بیشترین تاثیر را بر افزایش زمان حضور دارند، در حالی‌که زیبایی‌شناسی بدون کارکرد موثر، نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد. امنیت نیز زمانی تقویت می‌شود که با احساس آزادی و تعامل اجتماعی همراه باشد. تمرکز بر تجربه زنان و تلفیق روش‌های کمی و کیفی، چارچوبی عملی برای ارتقای حضور فعال در فضاهای عمومی ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جغرافیای خودکشی شهر بیجار</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107310.html</link>
      <description>مقدمه: خودکشی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین آسیب‌های اجتماعی و بهداشت عمومی، سالانه جان صدها هزار نفر را در جهان می‌گیرد و پیامدهای گسترده‌ای بر خانواده‌ها و جامعه بر جای می‌گذارد. این پدیده صرفاً ناشی از عوامل فردی و روان‌شناختی نیست، بلکه در تعامل با شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و محیطی شکل می‌گیرد. در سال‌های اخیر، افزایش روند خودکشی در ایران و وجود نابرابری‌های منطقه‌ای، ضرورت توجه به رویکردهای مکان‌محور را بیش از پیش آشکار ساخته است. با وجود گسترش مطالعات جغرافیای خودکشی در کشورهای مختلف، در ایران پژوهش‌های فضایی در این حوزه محدود بوده است ازاین‌رو، پژوهش حاضر نخستین پژوهش‌ داخلی با عنوان و رویکرد جغرافیای خودکشی است که با بهره‌گیری از روش‌های تحلیل فضایی به بررسی جغرافیای خودکشی در شهر بیجار پرداخته است. هدف اصلی پژوهش شناسایی الگوی فضایی خودکشی در شهر بیجار و سنجش تا ویژگی‌های جغرافیایی مشترک در بین گروه‌های مختلف جنسی در اقدام به خودکشی است.&#13;
مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر از نوع توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی با رویکرد فضایی است. داده‌های مربوط به رخدادهای ثبت‌شده اقدام به خودکشی در شهر بیجار طی سال‌های ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳ گردآوری و پس از آماده‌سازی در محیط نرم‌افزار ArcMap تحلیل شدند. برای بررسی ساختار کلی پراکندگی رخدادها و تعیین نوع الگوی فضایی از تابع Ripley&amp;amp;rsquo;s K، برای نمایش توزیع فضایی و شناسایی کانون‌های تراکم رخدادهای ثبت‌شده از تحلیل چگالی کرنل (KDE)، برای بررسی الگوی همجواری و خودهمبستگی فضایی رخدادهای ثبت‌شده برحسب جنسیت از آماره‌های Global Moran&amp;amp;rsquo;s I و Local Moran&amp;amp;rsquo;s I و در نهایت برای شناسایی کانون‌های تمرکز فضایی معنادار از آماره Getis-Ord Gi* استفاده شد.&#13;
نتایج و بحث:: نتایج نشان داد که رخدادهای ثبت‌شده اقدام به خودکشی در شهر بیجار از الگوی فضایی خوشه‌ای و غیرتصادفی پیروی می‌کنند. تابع Ripley&amp;amp;rsquo;s K وجود ساختار خوشه‌ای را در تمامی مقیاس‌های فاصله‌ای تأیید کرد و تحلیل چگالی کرنل نیز توزیعی ناهمگن و چندکانونی از رخدادهای ثبت‌شده را نشان داد؛ به‌گونه‌ای که بیشترین تراکم رخدادها در مرکز و جنوب شهر و تراکم‌های متوسط در نواحی شمال‌غربی و شرقی مشاهده شد. همچنین، آماره Global Moran&amp;amp;rsquo;s I وجود خودهمبستگی فضایی مثبت و معنادار را در الگوی توزیع رخدادهای ثبت‌شده برحسب جنسیت نشان داد. نتایج Local Moran&amp;amp;rsquo;s I و Getis-Ord Gi* نیز بیانگر تفاوت در سازمان‌یافتگی فضایی رخدادهای ثبت‌شده زنان و مردان بود؛ به‌گونه‌ای که تمرکز نسبی رخدادهای ثبت‌شده زنان بیشتر در نواحی حاشیه‌ای و تمرکز نسبی رخدادهای ثبت‌شده مردان عمدتاً در نواحی مرکزی و جنوبی شهر مشاهده شد. این یافته‌ها بیانگر تفاوت در الگوهای همجواری و تمرکز فضایی رخدادهای ثبت‌شده برحسب جنسیت بوده و نباید به‌عنوان تفاوت در نرخ یا خطر خودکشی میان زنان و مردان تفسیر شوند.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که توزیع رخدادهای ثبت‌شده اقدام به خودکشی در شهر بیجار دارای الگوهای فضایی غیرتصادفی و خوشه‌ای است. تحلیل‌های مکانی بیانگر تمرکز بیشتر رخدادهای ثبت‌شده در برخی نواحی شهر و وجود تفاوت در سازمان‌یافتگی فضایی رخدادهای زنان و مردان است. این الگوها را می‌توان در پرتو عوامل ساختاری، اجتماعی، فرهنگی و محیطی تفسیر کرد. با توجه به اینکه نقشه‌های تراکم صرفاً توزیع فضایی رخدادهای ثبت‌شده را نمایش می‌دهند، نتایج این پژوهش نباید به‌عنوان بیانگر نرخ یا خطر واقعی خودکشی در جمعیت تفسیر شوند. بر این اساس، طراحی مداخلات پیشگیرانه با رویکرد مکان‌محور و توجه هم‌زمان به ویژگی‌های اجتماعی و جنسیتی هر ناحیه می‌تواند در ارتقای اثربخشی برنامه‌های پیشگیری از خودکشی مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رهگیری مطالعات اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی: تحلیلی کتابشناختی</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_105793.html</link>
      <description>مقدمه: امروزه اکوسیستم‌های کارآفرینی، به عنوان زیربنایی حیاتی برای توسعه رفتارهای کارآفرینانه و پیش‌زمینه اصلی آن یعنی قصد کارآفرینی، به‌ویژه در حوزه کشاورزی، مورد توجه محققان قرار گرفته‌اند. شناخت روند انتشار مقالات، پژوهشگران و کشورهای پیشرو، گامی اساسی برای شناسایی شکاف‌های پژوهشی و تقویت مبانی نظری است. با وجود مطالعات مرتبط، پژوهش‌های علم‌سنجی و کتابشناختی جامع که به بررسی تلفیقی اکوسیستم و قصد کارآفرینی در حوزه کشاورزی بپردازند، محدود بوده‌اند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل نظام‌مند پژوهش‌های انجام‌شده، شناسایی تمرکز مطالعاتی، نویسندگان و کشورها و نهادهای فعال، و ترسیم نقشه دانش در این حوزه انجام شده است. این تحقیق تلاش دارد با تحلیل تراکم موضوعات و تعیین نقاط داغ، جهت‌گیری‌های تحقیقاتی پیش‌رو را مشخص کرده و بستری برای تقویت مبانی نظری و هدایت پژوهش‌های آینده فراهم سازد.مواد و روش‌ها:. پژوهش حاضر به لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش گردآوری داده‌ها اسنادی است. هدف از انجام آن بررسی و تحلیل کتابشناختی پژوهش‌های انجام‌شده در حوزه اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی است. تحلیل کتابشناختی به‌عنوان یک روش علمی، امکان مطالعه تکامل زمانی حوزه پژوهشی و نقشه‌برداری از موضوعات مرتبط را فراهم کرده و از سوگیری ذهنی دور است. این روش به‌ویژه در حوزه‌های بین‌رشته‌ای، مانند اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی، بسیار مؤثر واقع می‌شود. برای گردآوری داده ها در پایگاه داده های علمی بین المللی اسکوپوس اقدام شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی اسناد علمی( مقاله، فصول کتاب‌ها، مقالات کنفرانسی، کتاب و...) نمایه‌شده در حوزه اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی، در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا فوریه ۲۰۲۵ بود. کلیدواژه‌های مورد استفاده در فرایند جستجو و استخراج داده ها شامل "اکوسیستم کارآفرینی"، "کارآفرینی کشاورزی" و "قصد" بودند که بر اساس فرمول ((TITLE-ABS-KEY (entrepren* AND ecosystem) AND TITLE-ABS-KEY (agri* AND entrepren*) OR TITLE-ABS-KEY (intention)) ، داده‌ها گردآوری شدند. در مجموع، تعداد ۵۱۱ سند علمی مرتبط استخراج و ذخیره شدند که در ادامه با بهره‌گیری از نرم‌افزار &amp;amp;laquo;VOSviewer&amp;amp;raquo; برای انجام تحلیل‌های کتابشناختی به‌کار گرفته شدند. در تجزیه و تحلیل داده ها وضعیت هم‌استنادی مقالات، هم‌نویسندگی پژوهشگران و کشورهای مختلف و هم‌رخدادی واژگان کلیدی مورد بررسی قرار گرفت. همچنین الگوهای ارتباطی میان نویسندگان، نهادها و موضوعات پژوهشی شناسایی شدند.نتایج و بحث: روند انتشار مقالات در حوزه اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی تا سال 2010 خیلی کم و تنها 13سند علمی انتشار یافته بود. در بازه زمانی سال 2018 تا 2024 ، روند نشر اسناد علمی این حوزه افزایشی (400 سند) بوده است. اکوسیستم کارآفرینی در مقایسه با قصد، بیشتر مورد توجه بوده و به لحاظ زمانی مطالعات قصد در سالهای اخیر بیشتر مورد توجه بوده‌اند. در این زمینه تحقیقاتی هند، آمریکا و چین، 3 کشور برتر بوده‌اند و ایران با 8 سند رتبه 24 را داشته است. بیشترین انتشار اسناد علمی ( 105سند) در سال 2024 است. در این مطالعات 1415 کلیدواژه در 10 خوشه شناسایی شدند. جیا از چین، عطایی از ایران، و دسا از ایالات متحده 3 پژوهشگر برتر در حوزه اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی بودند. کلیدواژه‌های کارآفرینی، اکوسیستم، کشاورزی پرتکرارترین کلید واژه ها در مطالعات نشریافته بوده اند.نتیجه‌گیری: توجه به حوزه اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی در سال‌های اخیر افزایش یافته و کشورهای پیشتاز همچون هند، آمریکا و چین نقش عمده‌ای در تولید دانش ایفا کرده‌اند. تمرکز پژوهش‌ها بر موضوعاتی مانند اکوسیستم کارآفرینانه، پایداری و کشاورزی پایدار است، در حالی که مطالعات قصد کارآفرینی چگالی کمتری داشته اند و در سالهای اخیر بیشتر مورد توجه بوده اند. شکاف پژوهشی در خصوص مطالعاتی که بطور همزمان اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی را مورد توجه قرار داده اند وجود دارد که لازم است محققان این زمینه موضوعی را در تحقیقات آتی مورد توجه قرار دهند.روش پژوهش: پژوهش حاضر با هدف بررسی و تحلیل کتابشناختی پژوهش‌های انجام‌شده در حوزه اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی صورت گرفته است. بدین سان به لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش گردآوری داده‌ها اسنادی است. هدف از انجام آن بررسی و تحلیل کتابشناختی پژوهش‌های انجام‌شده در حوزه اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی است. تحلیل کتابشناختی به‌عنوان یک روش علمی، امکان مطالعه تکامل زمانی حوزه پژوهشی و نقشه‌برداری از موضوعات مرتبط را فراهم کرده و از سوگیری ذهنی دور است. این روش به‌ویژه در حوزه‌های بین‌رشته‌ای، مانند اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی، بسیار مؤثر واقع می‌شود. برای گردآوری داده ها در پایگاه داده های علمی بین المللی اسکوپوس اقدام شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی اسناد علمی( مقاله، فصول کتاب‌ها، مقالات کنفرانسی، کتاب و...) نمایه‌شده در حوزه اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی، در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا فوریه ۲۰۲۵ بود. کلیدواژه‌های مورد استفاده در فرایند جستجو و استخراج داده ها شامل "اکوسیستم کارآفرینی"، "کارآفرینی کشاورزی" و "قصد" بودند که بر اساس فرمول ((TITLE-ABS-KEY (entrepren* AND ecosystem) AND TITLE-ABS-KEY (agri* AND entrepren*) OR TITLE-ABS-KEY (intention)) ، داده‌ها گردآوری شدند. در مجموع، تعداد ۵۱۱ سند علمی مرتبط استخراج و ذخیره شدند که در ادامه با بهره‌گیری از نرم‌افزار &amp;amp;laquo;VOSviewer&amp;amp;raquo; برای انجام تحلیل‌های کتابشناختی به‌کار گرفته شدند. در تجزیه و تحلیل داده ها وضعیت هم‌استنادی مقالات، هم‌نویسندگی پژوهشگران و کشورهای مختلف و هم‌رخدادی واژگان کلیدی مورد بررسی قرار گرفت. همچنین الگوهای ارتباطی میان نویسندگان، نهادها و موضوعات پژوهشی شناسایی شدند.یافته ها و بحث: روند انتشار مقالات در حوزه اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی تا سال 2010 خیلی کم و تنها 13سند علمی انتشار یافته بود. در بازه زمانی سال 2018 تا 2024 ، روند نشر اسناد علمی این حوزه افزایشی (400 سند) بوده است. اکوسیستم کارآفرینی در مقایسه با قصد، بیشتر مورد توجه بوده و به لحاظ زمانی مطالعات قصد در سالهای اخیر بیشتر مورد توجه بوده‌اند. در این زمینه تحقیقاتی هند، آمریکا و چین، 3 کشور برتر بوده‌اند و ایران با 8 سند رتبه 24 را داشته است. بیشترین انتشار اسناد علمی ( 105سند) در سال 2024 است. در این مطالعات 1415 کلیدواژه در 10 خوشه شناسایی شدند. جیا از چین، عطایی از ایران، و دسا از ایالات متحده 3 پژوهشگر برتر در حوزه اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی بودند. کلیدواژه‌های کارآفرینی، اکوسیستم، کشاورزی پرتکرارترین کلید واژه ها در مطالعات نشریافته بوده اند. نتیجه گیری: توجه به حوزه اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی در سال‌های اخیر افزایش یافته و کشورهای پیشتاز همچون هند، آمریکا و چین نقش عمده‌ای در تولید دانش ایفا کرده‌اند. تمرکز پژوهش‌ها بر موضوعاتی مانند اکوسیستم کارآفرینانه، پایداری و کشاورزی پایدار است، در حالی که مطالعات قصد کارآفرینی چگالی کمتری داشته اند و در سالهای اخیر بیشتر مورد توجه بوده اند. شکاف پژوهشی در خصوص مطالعاتی که بطور همزمان اکوسیستم و قصد کارآفرینی کشاورزی را مورد توجه قرار داده اند وجود دارد که لازم است محققان این زمینه موضوعی را در تحقیقات تی مورد توجه قرار دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ابعاد معنایی، عملکردی و فرمی سامان‌دهی عناصر گردشگری ورودی شهری (مطالعه موردی: ورودی تبریز به خوی)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107119.html</link>
      <description>مقدمه: ورودی‌های شهری، ارتباط‌دهنده محیط طبیعی خارج از شهر و محیط مصنوعی درون شهرها هستند که باید گردشگر یا مسافر را برای ورود به شهر آماده سازند. عناصر هویتی شامل حس سرزندگی، خوانایی و رفتار قابل پیش‌بینی، به خاطر سپردن و یادگیری، حس تعلق، وفاداری و قومیت هستند. در این راستا، هویت فرهنگی در نقاط ورودی می‌تواند از طریق کالبد منظر ورودی و ایجاد خاطرات جمعی در نقاط ورودی شهر ارتقا یابد. بر این اساس، پژوهش حاضر در صدد ارزیابی وضعیت موجود و ارائه پیشنهاداتی برای بهبود ورودی شهر خوی از سمت تبریز به عنوان پایلوت است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی با رویکرد پیمایشی است.مواد و روش‌ها:. با توجه به رویکرد پژوهش حاضر، این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از نظر روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی با رویکرد پیمایشی است. داده‌های پژوهش با دو روش کتابخانه‌ای و میدانی استخراج شده و از طریق پرسشنامه محقق‌ساخته با مقیاس لیکرت پنج درجه جمع‌آوری گردید. بدین منظور، سازماندهی ورودی شهر خوی از سمت تبریز با استفاده از روشSWOT و سه بعد معنایی، عملکردی و فرمی در قالب ۳۵ شاخص فرعی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند گلوله برفی، جامعه آماری ۴۵ نفری شامل کلیه نخبگان دانشگاهی، متخصصین، مسئولین و مدیران حوزه شهری انتخاب گردید. خصوصیات فیزیکی یا فرمی شامل کیفیت گذرها، ایمنی، تابلوها و تجهیزات، تأسیسات گردشگری و عناصر طبیعی؛ شاخص‌های عملکردی شامل خدمات و تأسیسات و خدمات اورژانس و انتظامی، و اجزای معنایی شامل زیبایی منظر، بازنمایی هویت فرهنگی، اقلیمی، اقتصادی و معماری و حس زیبایی ناشی از پوشش گیاهی، تابلوها و بناها است. بیش از ۱۶ مطالعه داخلی و خارجی مورد بازبینی قرار گرفت که هر کدام به مطالعه موردی نقاط ورودی قوت، ضعف، فرصت و تهدید را تحلیل کرده‌اند.نتایج و بحث: مشکل اصلی ورودی مورد مطالعه این است که &amp;amp;ldquo;ورودی تعریف شده‌ای به شهر خوی وجود ندارد&amp;amp;rdquo;. وضعیت نامنظم میدان موجود در تقاطع خوی و ایستگاه عوارضی، ظاهر خوبی برای ورودی شهر ندارد. یکی دیگر از ضعف‌های مهم تقاطع خوی، "نبود مجتمع‌های خدماتی، رفاهی، تفریحی و اقامتی (رستوران، کافی‌شاپ، پمپ بنزین، سرویس بهداشتی، مسافرخانه و&amp;amp;hellip;) است. نبود &amp;amp;ldquo;پارکینگ‌های مجزا و تعریف شده&amp;amp;rdquo;، تعداد کم &amp;amp;ldquo;فضاهای جایگاه سوخت‌گیری&amp;amp;rdquo; در این مسیر، و همچنین نبود &amp;amp;ldquo;اورژانس&amp;amp;rdquo;، &amp;amp;ldquo;کلینیک درمانی&amp;amp;rdquo; و &amp;amp;ldquo;کیوسک پلیس&amp;amp;rdquo; از دیگر مشکلات اساسی در طول مسیر از تقاطع خوی تا میدان هواشناسی است.نتیجه‌گیری: زیرشاخص عملکردی مزارع و باغات پیرامون مسیر، بهترین نقطه قوت این ورودی شهری بوده است. در کنار آن، ضعف اصلی در ارائه خدمات به مسافران و برآورده کردن نیازهای اصولی و برنامه‌ریزی شده (عملکردی)، نقطه فرصت، پتانسیل فضای سبز، وجود کاربری‌های کشاورزی و امکان بهره‌برداری از آنها (فرمی)، و نقطه تهدید، ورودی نامشخص (فرمی) برای شهر است؛ لذا توجه به ایجاد خدمات رفاهی-تفریحی و اقامتی برای گردشگران و بهره‌گیری از فضای سبز و پوشش گیاهی مطلوب مسیر برای زیبا سازی آن در حد امکان و استفاده از نمادهای شاخص هویت-فرهنگی شهر خوی حائز اهمیت است. پیشنهادات در این بخش به شرح ذیل است: نصب تابلوهای گرافیکی شامل تابلوهای راهنما و تبلیغاتی، نورپردازی در شب، تفکیک راه‌های تندرو و کمربندی و ایجاد مجتمع‌های خدماتی، رفاهی، تفریحی و اقامتی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل راهبردی بازآفرینی شهری پایدار بافت‌های تاریخی با رویکرد توسعه گردشگری (مطالعه موردی: شهر مراغه)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106917.html</link>
      <description>مقدمه: بافت‌های تاریخی شهرها با وجود برخورداری از ارزش‌های منحصربفرد و ظرفیت‌های بالقوه در توسعه گردشگری، در اثر فرسودگی و ناکارآمدی عملکردی با افت جایگاه خود در ساختار شهری مواجه شده‌اند؛ ازاین‌رو، می‌بایست به بازآفرینی شهری این بافت‌ها با رویکرد توسعه گردشگری توجه ویژه گردد. هدف پژوهش تحلیل و تعیین وضعیت بازآفرینی شهری پایدار بافت‌های تاریخی با رویکرد توسعه گردشگری در شهر مراغه است.مواد و روش‌ها: پژوهش از نوع کاربردی و روش آن توصیفی-تحلیلی می‌باشد که ضمن تعیین جایگاه بازآفرینی شهری پایدار بافت‌های تاریخی با رویکرد توسعه گردشگری در شهر مراغه، نقاط قوت، ضعف، فرصت و تهدید آن در مدل SWOT ارائه شده است. با استفاده از مدل SWOT در قالب یک رویکرد استراتژیک علاوه بر شناسایی نقاط قوت و ضعف‌ درونی و نیز فرصت‌ها و تهدیدهای بیرونی، موقعیت شهر مراغه از نظر بازآفرینی شهری پایدار بافت‌های تاریخی با رویکرد توسعه گردشگری در میان چهار موقعیت تهاجمی، محافظه‌کارانه، تدافعی و رقابتی مشخص شده است. در مرحله مطالعات کتابخانه‌ای، از منابع معتبر داخلی و خارجی برای تکمیل بخش‌های نظری پژوهش استفاده شده و در مرحله میدانی اطلاعات از کارشناسان، نخبگان و مدیران حوزه شهری با تدوین پرسشنامه به دست آمد. جامعه آماری پژوهش کارشناسان، نخبگان و مدیران حوزه شهری مراغه می‌باشد، با توجه به گسترده بودن حجم جامعه آماری، حجم نمونه نیز با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی، 230 نفر تعیین شد. روایی پرسش‌نامه با استفاده از روش روایی صوری تعیین گردید و برای سنجش پایایی پرسش‌نامه نیز از روش ضریب آلفای کرنباخ استفاده شده است.نتایج و بحث: در میان تمامی قوت‌های ارائه شده بیشترین و کمترین امتیاز به ترتیب مربوط به تاریخچه غنی و آثار باستانی متنوع و &amp;amp;nbsp;هماهنگی میان ویژگی‌های فرهنگی در بافت تاریخی می‌باشد و در میان تمامی ضعف‌های ارائه شده بیشترین و کمترین امتیاز به ترتیب مربوط به نگهداری نامناسب بناهای تاریخی و دفع غیر اصولی پسماند منازل در بافت تاریخی است. یافته‌های حاصل از تحلیل عوامل بیرونی بازآفرینی شهری پایدار بافت‌های تاریخی شهر مراغه نشان می‌دهد که در میان تمامی فرصت‌های ارائه شده بیشترین و کمترین امتیاز به ترتیب مربوط امکان تبدیل بافت تاریخی مراغه به یکی از قطب‌های گردشگری و امکان برگزاری جشنواره‌های فرهنگی به صورت مجازی در بافت تاریخی می‌باشد و در میان تمامی تهدیدهای ارائه شده بیشترین و کمترین امتیاز به ترتیب مربوط به ادامه روند تخریب و فرسایش فضاهای ارزشمند بافت تاریخی به دلیل مشکلات مدیریتی و نبود پشتوانه قانونی برای بهره‌گیری از فناوری‌های نوین در بافت تاریخی است. یافته‌های حاصل از تحلیل ماتریس ارزیابی عوامل درونی-بیرونی نشان می‌دهد که بازآفرینی شهری پایدار بافت‌های تاریخی شهر مراغه با رویکرد توسعه گردشگری در موقعیتی نامطلوب قرار دارد.نتیجه‌گیری: می‌‌بایست راهبردهای تدافعی نظیر تامین بودجه برای مرمت و نگهداری بناها و حذف مقررات دست و پاگیر در توسعه زیرساخت‌های گردشگری در بافت تاریخی برای ورود بیشتر سرمایه‌گذاران و گردشگران؛ بهره‌برداری از فضاهای فاقد فعالیت بافت تاریخی برای رفع کمبود کاربری‌های مورد نیاز به ویژه کاربری‌های مرتبط با گردشگری (گذران اوقات فراغت، کاربری‌های تفریحی و اقامتی)؛ مرمت عناصر شاخص، بازارها، راسته‌ها و گذرهای بافت تاریخی و جلوگیری از افزایش ناهنجاری‌های اجتماعی و دخل و تصرف؛ ساماندهی شبکه حمل و نقل در بافت تاریخی با تاکید بر شبکه حمل و نقل عمومی؛ افزایش اطلاع رسانی، تبلیغات و آموزش در خصوص اماکن تاریخی شهر مراغه، فرهنگی و صنایع محلی با برگزاری رویدادهای فرهنگی، همایش‌ها، دورهمی‌ها و استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای گسترش گردشگری، جذب سرمایه و افزایش صادرات صنایع دستی و فرهنگی و استفاده از اراضی یا ساختمان‌های متروکه نزدیک بافت‌ تاریخی برای ساخت سرویس‌های بهداشتی و مراکز بهداشت و جمع‌آوری زباله‌ها برای جلوگیری از آلودگی محیطی و کاهش زیبایی بصری مورد توجه قرار بگیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مؤلفه‌های مؤثر بر پراکنش خدمات شهری؛ رویکرد حق به شهر در نظام برنامه‌ریزی شهری ایران</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_104171.html</link>
      <description>مقدمه: امروزه مفاهیم فلسفی-اجتماعی چون حق به شهر و عدالت فضایی در برنامه‌ریزی شهری موردتوجه قرار گرفته و بر تأمین دسترسی برابر به منابع و خدمات شهری برای تمامی شهروندان و ایجاد عدالت فضایی تأکید دارند. این مفاهیم در طرح‌های توسعه شهری جایگاه مطالعاتی مطلوبی به لحاظ نظری و عملکردی ندارند. هرچند طرح‌های توسعه شهری به لحاظ محتوایی از کاستی قابل ‌توجهی برخوردار نیستند، اما باید گفت که ناکارآمدی آن‌ها بیشترین ارتباط را&amp;amp;nbsp; با عوامل بیرونی دارد.&amp;amp;nbsp; از جملع عدم تطبیق ساختاری این طرح‌ها با ماهیت شهرهای ایران و نبود واقع‌بینی&amp;amp;nbsp; از شرایط موجود و تحولات متعدد سیاسی اقتصادی حاکم بر&amp;amp;nbsp; کشور.مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی- تحلیلی و به صورت آمیخته انجام‌ شده است. متغیرهای اصلی‌ پژوهش در نتیجه بررسی و کدگذاری منابع کتابخانه‌ای و نظرات متخصصان مشخص گردید. جامعه آماری بخش کیفی، شامل مستندات در دسترس در حوزه حق به شهر و طرح‌های توسعه شهری است و جامعه آماری بخش کمی را متخصصان نظام برنامه‌ریزی شهری ایران تشکیل می‌دهند که در حوزه طرح‌های شهری و مباحث فلسفی حق به شهر مرجع بوده‌اند. متغیر اصلی پژوهش تدوین الگوی حق به شهر و متغیر وابسته، پراکنش خدمات شهری و تولید فضا است. برای تعیین متغیرهای محوری از دسته‌بندی معنایی، تحلیل همپوشانی و نظرات خبرگان استفاده شده است. درنهایت 9 متغیر مستقل که نشأت گرفته از حق به شهر هستند، شامل: اندیشه فلسفی، حق به شهر، حق شهروندی، تولید فضا، اندیشه سیاسی، حکمروایی، شرایط اقتصادی، شرایط اجتماعی و شرایط فرهنگی استخراج و. با استفاده از این داده‌ها مدل موردنظر پژوهش تدوین شد.نتایج و بحث: در طرح‌های سنتی توسعه شهری پس از برآورد سرانه‌های خدماتی وضع موجود براساس جمعیت و مساحت شهر و مقایسه آن با سرانه‌ها و استانداردهای مرجع و سرانه‌های جدیدی پیشنهاد و در طرح‌های شهری ‌لحاظ می‌شود، اما تجربیات چند دهه از نظام برنامه‌ریزی کشور، مبتنی بر این الگو، مؤید این است که در عمل، این الگو با مباحث نظری فاصله زیادی دارد&amp;amp;nbsp; و نتیجه آن توسعه کالبدی ناموزون شهرها، ایجاد محلات حاشیه‌ای، فقر، افت استانداردهای زندگی، کمبود مراکز خدماتی و نابرابری در برخورداری از امکانات است. از همین رو، ابتدا متغیرهای اثرگذار از منظر رویکرد حق به شهر شناسایی‌شده و سپس فرضیه‌سازی و آزمون فرضیات انجام‌شد. براساس نتایج کسب شده، طرح‌های شهری از نظر محتوا و ساختار نظری تاحدی تغییر یافته‌اند، اما علی‌رغم چرخش محتوایی، توان تولید&amp;amp;nbsp; فضای مطلوب برای شهروندان را ندارند. در این پژوهش ، این موارد بررسی شده و متغیرها براساس رویکرد حق به شهر حول دو بعد پراکنش خدمات و تولید فضا متمرکز شده‌اندکه شامل ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، حکمروایی شهری، حق شهروندی، اندیشه‌های سیاسی و فلسفی‌ و پارادایم‌های فکری هستند که تاکنون نتوانسته‌اند جایگاه مطلوبی در ارتباط با رویکرد حق به شهر در طرح‌های توسعه شهری داشته باشند.نتیجه‌گیری: این مطالعه بر اهمیت تمرکز بر حق به شهر برای دسترسی برابر به فضای زندگی عادلانه‌ برای ساکنان شهر تأکید می‌کند.. نتایج نشان می‌دهد که در طول سالیان متمادی، طرح‌های توسعه شهری ایران از نظر محتوا و ساختار نظری، دچار تحولات اساسی شده‌اند و نقایص آنها حتی‌المقدور اصلاح‌ شده است. اگرچه این چرخش نظری در بسیاری از موارد خلأهایی ایجاد کرده است، در بسیار موارد، توان تولید فضای مطلوب به‌ویژه براساس رویکرد حق به شهر،&amp;amp;nbsp; برای شهروندان کافی نبوده است. در روند پژوهش، برای نخستین‌بار، هفت متغیر کلیدی در قالب دو بعد &amp;amp;laquo;تولید فضا&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;پراکنش خدمات&amp;amp;raquo; هم‌زمان مورد بررسی قرار گرفته و فرضیه‌های مربوط بر اساس یک چارچوب نظری نوین توسعه یافته و آزمون شده است. این رویکرد نقاط ضعف رویکردهای سنتی، که غالباً بر پایه برآوردهای جمعیتی و مساحت استوار بودند، نقد می‌کند و تمرکز بر شرایط محیطی، فرهنگی و اجتماعی را در فرآیند برنامه‌ریزی و طراحی شهری مورد تأکید قرار می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی و تحلیل میزان خودکفایی اقتصادی-اجتماعی محله‌ای (مورد: محله سراب، شهر مشهد)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_104393.html</link>
      <description>مقدمه: خودکفایی محله‌ای موضوعی است که طی سال‌های اخیر در کانون توجهات قرار گرفته است اما واقعیت‌های نظام شهری نشان می‌دهد که در سایه توسعه اقتصادهای کلان و عمدتا مبادله‌ای؛ ساختار اقتصادی-اجتماعی محلات نیز دچار دگرگونی و حتی فروپاشی شده، بگونه‌ای که محلات وابسته جایگزین محلات خودبسنده و خودکفا شده‌اند و استقلال اقتصادی-اجتماعی محلات در حال از بین رفتن است. بر همین اساس این پژوهش با هدف بررسی میزان خودکفایی محله‌ای در یکی از محلات قدیمی شهر مشهد (محله سراب) در ابعاد اقتصادی و اجتماعی است.مواد و روش‌ها: روش تحقیق این پژوهش توصیفی-تحلیلی بوده و ماهیتی کاربردی-توسعه‌ای دارد. گردآوری داده‌ها از طریق روش‌های اسنادی و میدانی انجام شده است. مطالعات اسنادی شامل بررسی مبانی نظری و پژوهش‌های پیشین مرتبط با خودکفایی محله‌ای بوده، در حالی که مطالعات میدانی بر اساس پرسشنامه‌های توزیع‌شده میان ساکنان محله سراب انجام گرفته است. جامعه آماری پژوهش را ساکنان محله تشکیل داده‌اند و حجم نمونه شامل ۱۰۰ نفر بوده که با استفاده از روش نمونه‌گیری سهمیه‌ای غیرتصادفی انتخاب شدند. پس از جمع‌آوری پرسشنامه‌ها، داده‌ها با استفاده از روش‌های آماری توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. در بخش توصیفی، اطلاعات جمعیت‌شناختی پاسخ‌دهندگان ارائه شد و میانگین امتیاز هر یک از گویه‌های پرسشنامه بر اساس طیف پنج‌درجه‌ای لیکرت از ۱ تا ۵ برای ارزیابی میزان خودکفایی محله‌ای محاسبه گردید. در بخش استنباطی نیز از آزمون t تک‌نمونه‌ای مستقل برای بررسی معناداری تفاوت بین میانگین‌های به‌دست‌آمده و سطح متوسط مورد انتظار استفاده شد.نتایج و بحث: مقایسه خودکفایی محله‌ای در بعد اقتصادی و اجتماعی محله سراب نشان می‌دهد که عملکرد بعد اقتصادی بسیار مطلوب‌تر از بعد اجتماعی است و میانگین آن 3.52 در مقابل 3.08 است. شایان ذکر است در هر دو بعد، امتیازات بدست‌آمده در سطح "تا حدوی مطلوب" برآورد می‌شود با این تفاوت که در بعد اجتماعی بسیار به حد نامطلوب نزدیک است. در مجموع میزان خودکفایی محله سراب با امتیاز 3.30 برآورد می‌شود که مطابق با طیف پنج‌گزینه‌ای لیکرت در سطح متوسط تا نسبتا مطلوب قابل ارزیابی است.نتیجه‌گیری: خودکفایی اقتصادی محله‌ در سطوح مورد مطالعه حفظ شده و اهمیت آن برای توسعه محله‌ای بخصوص در شراطی که شهرها با بحران‌های اقتصادی روبرو هستند برجسته‌تر است اما در بعد اجتماعی که کمتر مورد توجه پژوهشگران و محققان بوده، چالش‌های فراوانی برای ساکنان ایجاد شده و در آینده ممکن است زنجیره‌ای از چالش‌های فرهنگی، ترافیکی و حتی اقتصادی به سبب عدم خودکفایی محله‌ای در بعد اجتماعی برای کل محله ایجاد شود زیرا فضای زیست اجتماعی جای خود را به فضای کار خواهد داد و محله به فضایی برای کسب‌وکار تبدیل خواهد شد که حجم جابجایی جمعیت در طول روز به سبب رونق اقتصادی افزایش می‌یابد و رونق و شادابی آن در طول شب از بین می‌رود زیرا کارکرد اجتماعی خود را از دست داده است. در نهایت جهت افزایش خودکفایی اقتصادی-اجتماعی محله پیشنهاداتی همچون افزایش سرانه کاربری‌های اجتماعی-فرهنگی همچون فرهنگسرا، خانه کودگ، آموزشگاه‌‌های متناسب با نیاز ساکنان و ... و حمایت از مشاغل سنتی توسط نهادهای متولی با توسعه و افزایش مجوزها و پروانه‌ها  موثر بر تاسیس کسب‌و کارهای جدید، حفظ استاندارها و ایجاد محیط کسب و کار سالم و تقویت زیرساخت‌ها بیان شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شاخص‌های معماری بومی گیلان با رویکرد تکتونیک در جهت طراحی مجموعه‌های اقامتی و گردشگری پایدار</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106896.html</link>
      <description>در دنیای پویای امروز، شاهد تحولات چشمگیری در عرصه معماری می‌باشیم. این تحولات تاثیر پذیرفته از پیشرفت‌های تکنولوژی و نیازهای مدرن و جدید جوامع غربی هستند که به تدریج به ایران نیز پا به عرصه حضور گذاشته‌اند. در این حین سوالی ذهن مان را درگیر می‌کند که آیا این تحولات ودگرگونی فقــط به جنبه سازه و فنی توجه دارد یا به زیبایی شناختی و معماری نیز توجه می‌کنند؟ رویکرد تکتونیک، مفهومی درمعماری می‌باشد که می‌تواند پاسخی مناسب برای این پرسش به همراه داشته باشد. این رویکرد یکی از مفاهیمی است که در تاریخ معماری مطرح می‌باشد که هم به بعد فنی وهم به بعد هنـــــری می‌پردازد. معماری معاصر ایران در تلاش برای مدرن شدن، هویت خود را از دست داده و درمسیر دستیابی به معیارهای جهانی، از اصول معماری بومی و سنتی غافل شده است. چراکه معماری بومی و سنتی ایران، با قدمتی قوی و پربار از دیدگاه‌های مختلفی همچون پایدار بودن، متمرکز بر فرهنگ و هنر ایرانی بودن می‌تواند بخش اعظم و بخصوصی از این هنر و فرهنگ را به اشتراک بگذارد. علاقه‌مندان به معماری بومی، با سه دیدگاه، جنبه‌های این معماری را بیان کرده‌اند که در آن‌ها امتداد معماری بومی تا دوران معاصر و آینده نادیده گرفته شده است. دیدگاه اول حفظ کردن آثاری که از معماری بوم به جا مانده است را هدف قرار داده اند. دیدگاه دوم به دنبال راه‌هایی برای تضمین تداوم وجود معماری بومی است و دیدگاه سوم از معماری بومی به عنوان منبعی برای فهم ارزش‌های معماری بهره می‌گیرد ویژگــی‌هایی که در معماری بومی وجود دارد یکی از تاثیرگذارترین عامل در جذب گردشگراست و این دیدگاه می‌تواند در توسعـــه گردشگری پایدار وشناساندن این رویکرد به جامعـــه تاثیر به سزایی داشته باشد. چراکه در دنیای امروز که مفهوم توسعه پایدار مورد توجه ویژه ای قراردارد، صنعت گردشگری که صنعتی پویا است، با درک برقراری تعادل میان رونق اقتصادی و حفاظت از محیط زیست، به دنبال هم جهت کردن هرچه بیشتر توسعه خود با اصول پایداری می‌باشد. در بستر معماری معاصر ایران، یکی از چالش‌های اصلی حفظ هویت بومی در برابر جریان‌های جهانی است. استان گیلان، با میراثی غنی از سازه‌های چوبی و طراحی‌های هماهنگ با اقلیم، نمونه‌ای غنی از معماری بومی به شمار می‌آید. هدف اصلی این پژوهش، بکارگیری رویکرد تکتونیک و الهام‌گیری از ویژگی‌های معماری بومی گیلان در جهت طراحی اقامتگاه‌های گردشگری پایدار است، این اقامتگاه‌ها می‌بایست علاوه بر پایداری زیست‌محیطی، حس تعلق خاطر عمیقی را در گردشگران ایجاد کرده و به آن‌ها در تجربه هویت اصیل مکان کمک کنند. روش تحقیق این پژوهش کیفی با ماهیت توصیفی-تحلیلی و از لحاظ هدف، کاربردی است. گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه‌ای و میدانی در دو فاز اصلی، برای شناخت عمیق شاخص‌های معماری بومی گیلان با رویکرد تکتونیک دنبال شده است. نتیجه این دو فاز، استخراج و تدوین شاخص‌های نهایی معماری بومی گیلان بر پایه رویکرد تکتونیک به منظور به‌ کارگیری در طراحی اقامتگاه‌های گردشگری پایدار با تمرکز بر سبک معماری بومی منطقه در جهت توسعه گردشگری پایدار بوده است. یافته‌ها و نتایج حاکی از آن است که معماری بومی گیلان، با استفاده هوشمندانه از مصالح بومی مانند چوب و طراحی بام‌های شیب‌دار تند، پاسخی ذاتی و مهندسی‌شده به چالش‌های اقلیمی منطقه (مانند رطوبت بالا و بارندگی شدید) داده است و نمونه‌ای برجسته از پایداری محیطی و آسایش حرارتی است. دستاورد مهم پژوهش، تدوین یک چارچوب نظری فراگیر مبتنی بر رویکرد تکتونیک برای باز شناسایی عناصر بومی معماری منطقه است. این چارچوب امکان می‌دهد تا این عناصر با استفاده از فناوری‌ها و مصالح نوین، بدون قربانی کردن اصالت فرهنگی و کارایی اقلیمی، در طراحی‌های معاصر باز تولید شوند. کاربست عملی این اصول در طراحی اقامتگاه‌های گردشگری در منطقه که امکان‌پذیری این تلفیق ایدئولوژیک و اجرایی را در جهت توسعه گردشگری پایدار فراهم می‌آورد بسیار حائز اهمیت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اهمیت عوامل انسانی-جمعیتی و محیطی مؤثر در مدلسازی روند افزایشی PM2.5 با استفاده از مدل‌های یادگیری ماشین (مطالعه موردی: اصفهان)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107016.html</link>
      <description>مقدمه: ذرات معلق با قطری کمتر از ۲٫۵ میکرون سهم قابل توجهی در آلودگی هوا و سلامت انسان دارند. این ذرات معلق از مهم‌ترین آلاینده‌های هوا با پیامدهای شدید برای سلامت انسان به شمار می‌روند. با توجه به اهمیت این ذرات، این مطالعه با هدف مدل‌سازی روند افزایشی غلظت PM2.5 در شهر اصفهان، به عنوان یکی از کلان‌شهرهای ایران، با استفاده از مدل‌های یادگیری ماشین و تعیین سهم عوامل محیطی و انسانی ـ جمعیتی مؤثر بر آن در بازه زمانی ۲۴ ساله (۲۰۰۱ تا ۲۰۲۴) انجام شد.مواد و روش‌ها: در ابتدا، با استفاده از داده‌های زمینی PM2.5 از ۱۲ ایستگاه پایش آلودگی هوا و تصاویر عمق نوری آئروسل (AOD) استخراج‌شده از ماهواره (محصول MCD19A2 از MODIS)، تصاویر ماهانه PM2.5 برای کل شهر اصفهان از طریق مدل‌سازی رگرسیون خطی برآورد شد. سپس آزمون روند من&amp;amp;ndash;کندال در نرم‌افزار TerrSet برای تعیین روند ماهانه تغییرات PM2.5 طی ۲۴ سال به کار گرفته شد. بر اساس نتایج، شش ماه شامل آوریل، مه، ژوئن، اوت، اکتبر و مارس که بیشترین درصد مساحت با روند افزایشی را نشان دادند، به عنوان ماه‌های مطالعه انتخاب شدند. برای مدل‌سازی روند افزایشی PM2.5 از مدل‌های یادگیری ماشین شامل جنگل تصادفی (RF)، ماشین بردار پشتیبان (SVM) و درختان رگرسیون تقویت‌شده (BRT) در نرم‌افزار RStudio استفاده شد. اعتبارسنجی با استفاده از منحنی مشخصه عملکرد گیرنده (ROC) و مساحت زیر منحنی (AUC) انجام گرفت، در حالی‌که اولویت‌بندی عوامل با استفاده از تحلیل حساسیت Jackknife صورت پذیرفت.نتایج و بحث: تحلیل روند نشان داد که به ترتیب ماه‌های ژوئن (۸۱٫۱6% از مساحت)، آوریل (۷۸٫۰7%)، اوت (۷۱٫۴1%)، مه (۵۲٫۹1%)، اکتبر (۴۵٫۷2%) و مارس (۴۰٫۶8%) بیشترین گستره مکانی روند افزایشی PM2.5  را نشان داده‌اند. این موضوع بیانگر آن است که اگرچه آلودگی هوا در تمام فصول افزایش یافته است، شدت آن در ماه‌های گرم و اوایل بهار بیشتر است که احتمالاً به دلیل دماهای بالاتر، تشدید واکنش‌های فتوشیمیایی و پدیده‌های گرد و غبار است. بیشترین دقت مدل‌سازی با مقدار AUC برابر با ۰٫۹ مربوط به مدل SVM در ماه اوت بود که نشان‌دهنده توانایی بالای این مدل در شناسایی الگوهای پیچیده و غیرخطی حاکم بر آلودگی هوا در این ماه است. همچنین بر اساس تحلیل حساسیت Jackknife، دما به عنوان غالب‌ترین متغیر در پنج ماه از شش ماه (به جز اکتبر) شناخته شد. این امر نقش حیاتی دما را در شکل‌گیری آلودگی هوا از طریق تأثیر آن بر پایداری جو، واکنش‌های فتوشیمیایی و تشکیل ذرات ثانویه تأیید می‌کند.نتیجه‌گیری: این مطالعه با تلفیق داده‌های زمینی PM2.5 با تصاویر ماهواره‌ای AOD و به‌کارگیری مدل‌های یادگیری ماشین همراه با تحلیل حساسیت Jackknife، الگوهای زمانی ـ مکانی آلودگی و عوامل محرک آن‌ها را در شهر اصفهان با موفقیت شناسایی کرد. نتایج نشان می‌دهد که اگرچه متغیرهای محیطی، به‌ویژه دما، نقش بنیادی در افزایش روند PM2.5  دارند، اما عوامل انسانی ـ جمعیتی مانند صنعت، ترافیک، کشاورزی و تمرکز جمعیت به عنوان منابع اصلی انتشار عمل کرده و نقشی تعیین‌کننده و گاهی غالب در افزایش غلظت PM2.5  ایفا می‌کنند. بر اساس این یافته‌ها، توصیه می‌شود استقرار صنایع جدید با رعایت حریم مناسب و در اولویت پایین‌دست جریان باد غالب انجام شود. همچنین نظارت بر خروجی دودکش‌های صنایع موجود و الزام به استفاده از فناوری‌های کاهش آلاینده‌ها به صورت الزامی صورت گیرد. با عنایت به نقش تراکم و فاصله از جاده‌ها به‌ویژه در ماه‌های خرداد و مهر، توسعه حمل‌ونقل عمومی پاک، گسترش مناطق کم‌ترافیک و تشدید معاینه فنی خودروها باید در اولویت قرار گیردد. با توجه به اهمیت فاصله از اراضی کشاورزی، ممنوعیت سوزاندن بقایای گیاهی و ترویج کشاورزی حفاظتی می‌تواند مؤثر باشد. همچنین افزایش فضای سبز با گونه‌های بومی و مقاوم به خشکی در نواحی با تراکم جمعیت بالا و نزدیک به مراکز صنعتی، به عنوان راهکاری برای جذب ذرات معلق پیشنهاد می‌شود. در نهایت، با توجه به نقش تراکم جمعیت، هرگونه سیاست‌گذاری در زمینه توسعه شهری باید با ملاحظات زیست‌محیطی و با هدف کاهش تمرکز جمعیت در مناطق بحرانی همراه باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل محرک‌های کلیدی اثرگذار بر افزایش اثربخشی برنامه‌های راهبردی-عملیاتی شهر و شهرداری با رویکرد آینده‌پژوهی (مورد مطالعه: شهر اسلامشهر)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106916.html</link>
      <description>1- بیان مسئله در عصر حاضر، مدیریت شهری با پیچیدگی‌های فزاینده‌ای مواجه است که ضرورت پیوند مؤثر میان اسناد فرادست، برنامه‌های میان‌مدت و بودجه سالانه را بیش از پیش نمایان می‌سازد. شهر اسلامشهر به‌عنوان بخشی از منطقه کلان‌شهری تهران، در دهه‌های اخیر پذیرای حجم قابل‌توجهی از مهاجران بوده است، اما فقدان برنامه‌ریزی کلان متناسب با این رشد شتابان، منجر به چالش‌هایی مانند تراکم جمعیتی و ساختمانی شده است. برنامه‌های راهبردی-عملیاتی شهرداری به‌عنوان ابزارهای کلیدی برای تحقق توسعه پایدار و بهبود کیفیت زندگی شهروندان شناخته می‌شوند؛ با این حال، اثربخشی این برنامه‌ها همواره تحت تأثیر عوامل متعدد و پیچیده‌ای قرار دارد. بنابراین، شناسایی و اولویت‌بندی محرک‌های کلیدی مؤثر بر افزایش اثربخشی این برنامه‌ها، به‌ویژه با رویکرد آینده‌پژوهی، به یک نیاز اساسی در مدیریت شهری اسلامشهر تبدیل شده است. سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که کدام عوامل بیشترین نقش را در تحقق‌پذیری و کارآمدی برنامه‌های راهبردی-عملیاتی شهر و شهرداری اسلامشهر ایفا می‌کنند؟2- روش‌شناسی تحقیق این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، آمیخته‌ای (توصیفی-تحلیلی) در چارچوب آینده‌پژوهی است. داده‌ها به دو شیوه اسنادی (مطالعه منابع کتابخانه‌ای و مقالات) و میدانی (پرسشنامه) گردآوری شدند. جامعه آماری شامل 25 نفر از خبرگان و متخصصان مدیریت و برنامه‌ریزی شهری (مدیران شهری، اعضای شورا، کارشناسان استانداری و اساتید دانشگاه) بود. پس از استخراج شاخص‌های اثرگذار از مبانی نظری و پالایش آن‌ها با روش دلفی، از ماتریس اثرات متقاطع (MICMAC) برای تحلیل میزان اثرگذاری و اثرپذیری مستقیم و غیرمستقیم متغیرها در پنج بُعد &amp;amp;laquo;ساختاری-سازمانی، فرآیندی-برنامه‌ریزی، منابع-اقتصادی، محیطی-مشارکت ذی‌نفعان، تخصصی-فنی&amp;amp;raquo; استفاده شد.3- یافته‌های تحقیق درجه پرشدگی ماتریس‌ها بین 90 تا 91.67 درصد بود که نشان‌دهنده تراکم بالای روابط بین متغیرهاست. در بُعد ساختاری-سازمانی، &amp;amp;laquo;استقلال نسبی شهرداری و وابستگی متقابل&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تجدید ساختار و سازماندهی مجدد&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هماهنگی بین واحدهای سازمانی&amp;amp;raquo; به‌عنوان اثرگذارترین پیشران‌ها شناسایی شدند. در بُعد فرآیندی-برنامه‌ریزی، &amp;amp;laquo;فناوری اطلاعات و مدیریت دانش&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تعریف دقیق اهداف و چشم‌انداز&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هماهنگی بین واحدها و سازمان‌های مرتبط&amp;amp;raquo; در رتبه‌های نخست قرار گرفتند. در بُعد منابع-اقتصادی، &amp;amp;laquo;تنوع منابع درآمدی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شفافیت مالی و بودجه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;سیاست‌های مالی مقاومتی&amp;amp;raquo; بیشترین اثرگذاری را داشتند. در ابعاد محیطی-مشارکت ذی‌نفعان و تخصصی-فنی نیز عواملی مانند &amp;amp;laquo;همکاری نهادی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شفافیت اطلاعات&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ظرفیت‌های تخصصی و داده‌های به‌روز&amp;amp;raquo; به‌عنوان پیشران‌های کلیدی مطرح شدند.4- بحث و نتیجه‌گیری یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که سیستم اثربخشی برنامه‌های راهبردی-عملیاتی در اسلامشهر، بیش از هر چیز تحت تأثیر محرک‌های حکمرانی/سازمانی و فرآیندی است و محرک‌های مالی، مشارکتی و فنی نقش تکمیلی ایفا می‌کنند. مهم‌ترین محرک‌های کلیدی نهایی عبارت‌اند از: تمرکززدایی، تجدید ساختار و سازماندهی مجدد، تعریف دقیق اهداف، فناوری اطلاعات و مدیریت دانش، تنوع منابع درآمدی، شفافیت مالی، توجه به شرایط اجتماعی-اقتصادی و تقویت ظرفیت‌های تخصصی. این پژوهش مؤید آن است که در اسلامشهر، مشارکت شهروندی بیش از آنکه یک علت اولیه باشد، معلول بهبود حکمرانی، شفافیت و ارتباطات است. همچنین، استقلال نسبی شهرداری به‌عنوان یک متغیر بسیار اثرگذار، اهمیت کاهش وابستگی‌های مالی-اداری و تقویت تصمیم‌گیری محلی را خاطرنشان می‌سازد. در پایان، راهکارهای اجرایی همچون ایجاد سازوکارهای هماهنگی بین‌بخشی، راه‌اندازی داشبورد مدیریتی، تنوع‌بخشی درآمدی و استقرار نظام یکپارچه داده شهری برای افزایش اثربخشی برنامه‌ها پیشنهاد شده‌اند. یافته‌های این پژوهش از یک سو با مطالعات پیشین در تأکید بر شفافیت، مشارکت، یکپارچگی و پشتیبانی نهادی همسو است. اما از سوی دیگر "چارچوب آینده‌پژوهانه و تحلیل ساختاری MICMAC" تمایزات مهمی را آشکار کرد. برخلاف برخی دیدگاه‌ها، "مشارکت شهروندی" در اسلامشهر یک متغیر "اثرپذیر" شناسایی شد که موفقیت آن منوط به پیش‌نیازهایی مانند شفافیت، همکاری نهادی و دسترسی به اطلاعات است. پیشنهاد می‌شود راهکارهای اجرایی (مانند ایجاد کمیته‌های یکپارچه‌سازی، استقرار سامانه‌های مدیریت پروژه و داده، تنوع‌بخشی به منابع درآمدی و طراحی سازوکارهای مشارکت هدفمند) مستقیماً بر اساس این پیشران‌ها طراحی و پیاده‌سازی شوند. این یافته‌ها می‌تواند به مدیران و برنامه‌ریزان شهری در تدوین و اجرای برنامه‌های عملیاتی اثربخش‌تر کمک شایانی کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازماندهی و مدیریت اراضی قهوه‌ای با تأکید بر رویکرد توسعه میان‌افزا (مطالعه موردی: شهر زنجان)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_105672.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به رشد روزافزون شهرها در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و کالبدی، توجه به برنامه‌ریزی و توسعه فضایی ـ کالبدی شهری و استفاده از رویکردهای مناسب به‌منظور بهره‌برداری حداکثری از ظرفیت‌های درونی و بیرونی شهر و نیز پیش‌بینی نیازهای آینده، از مهم‌ترین ضرورت‌های مدیریت شهری به شمار می‌رود. به‌ویژه در شهرهایی که با رشد بالای جمعیت و مهاجرت مواجه‌اند، می‌توان با محدود کردن گسترش افقی شهر و اعمال سیاست‌های تشویقی برای افزایش تراکم، ضمن استفاده بهینه و حداکثری از ظرفیت‌های درون‌شهری، از تخریب محیط‌زیست در پیرامون شهرها جلوگیری کرد و گامی در جهت توسعه پایدار شهری برداشت. توسعه کالبدی درون‌زا و تعاملی، مسیر دستیابی به توسعه پایدار شهری را هموار می‌سازد. در این راستا، پژوهش حاضر در پی تبیین و تحلیل فرصت‌های توسعه‌پذیر درون‌شهری بوده و تلاش می‌کند با شناسایی اصول و معیارهای توسعه میان‌افزا، اراضی قهوه‌ای شهر زنجان را شناسایی کند و در جهت توسعه پایدار شهری، کمبود سرانه‌های کاربری شهری (مانند کمبود سرانه فضای سبز) را از طریق استفاده از این اراضی جبران کرده و تعادل در توزیع کاربری‌ها در سطح شهر ایجاد نماید. بنابراین، پرسش اصلی پژوهش آن است که چگونه می‌توان با ارائه اصول و راهکارهای توسعه شهری، به الگویی مطلوب برای مدیریت بهینه اراضی قهوه‌ای در فرآیند توسعه بلندمدت دست یافت؟مواد و روش‌ها: روش تحقیق در این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی است. گردآوری داده‌ها از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و مطالعات میدانی (پرسشنامه) انجام شده است. برای نمونه‌گیری، ۳۰ نفر از جامعه آماری شامل کارشناسان و اساتید برنامه‌ریزی شهری با استفاده از روش نمونه‌گیری گلوله‌برفی انتخاب شدند. شاخص‌های پژوهش در قالب توسعه میان‌افزا و مدیریت اراضی قهوه‌ای تدوین گردید (جدول 1). روایی پرسشنامه توسط ۱۰ نفر از متخصصان برنامه‌ریزی شهری تأیید شد و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برابر با 0/892 به‌دست آمد. برای تحلیل داده‌ها از تحلیل عاملی و آزمون تحلیل مسیر در قالب مدل DPSIR استفاده شد. ابتدا داده‌های پژوهش از طریق فرآیند دلفی گردآوری گردید. سپس با استفاده از تحلیل عاملی، وضعیت شاخص‌های پژوهش در ارتباط با شرایط توسعه میان‌افزا و مدیریت اراضی قهوه‌ای شهر بررسی شد. ویژگی این مرحله، طبقه‌بندی شاخص‌ها در قالب مدل DPSIR بر اساس نحوه تأثیرگذاری و تأثیرپذیری آن‌ها در توسعه میان‌افزا و اراضی قهوه‌ای شهر زنجان است. مدل DPSIR با تلفیق داده‌ها، شاخص‌های محرک و نحوه اثرگذاری متقابل آن‌ها را شناسایی می‌کند.نتایج و بحث: دیدگاه جامعه آماری در مدیریت اراضی قهوه‌ای و تبیین الگوی مطلوب توسعه میان‌افزا در شهر زنجان از اهمیت بالایی برخوردار است. بر اساس نتایج جدول 4، بیشتر شاخص‌ها دارای بار عاملی بالاتر از 0/4 هستند؛ بنابراین از میزان اهمیت و اثرگذاری مطلوبی در حوزه همبستگی از طریق مدیریت اراضی قهوه‌ای برخوردارند. در بعد اجتماعی، شاخص &amp;amp;laquo;وجود آسیب‌های اجتماعی در اراضی قهوه‌ای و گسترش ناامنی در کاربری‌های مجاور&amp;amp;raquo; با بار عاملی 0/643؛ در بعد اقتصادی، شاخص &amp;amp;laquo;عدم تمایل مالکان کارگاه‌ها به انتقال فعالیت‌های خود به حاشیه شهر&amp;amp;raquo; با بار عاملی 0/669؛ در بعد کالبدی، شاخص &amp;amp;laquo;وجود اراضی صنعتی ـ کارگاهی متروکه و آلوده&amp;amp;raquo; با بار عاملی 0/712؛ در بعد زیست‌محیطی، شاخص &amp;amp;laquo;ضعف قوانین زیست‌محیطی در کنترل فعالیت‌های آلاینده در شهر&amp;amp;raquo; با بار عاملی 0/671؛ و در بعد مدیریتی ـ سیاسی، شاخص &amp;amp;laquo;توجه به مدیریت برون‌زا و گسترش پراکنده شهری&amp;amp;raquo; با بار عاملی 0/715، بیشترین ارتباط و همبستگی را با بازتوسعه اراضی قهوه‌ای داشته‌اند.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد که تحقق توسعه میان‌افزا و مدیریت کارآمد اراضی قهوه‌ای باید بر مؤلفه &amp;amp;laquo;پاسخ&amp;amp;raquo; با ضریب 3/3 استوار باشد. این مؤلفه‌ها به‌عنوان نیروهای هدایت‌کننده در مدیریت اراضی قهوه‌ای به سمت توسعه میان‌افزا شناخته می‌شوند و بر تحول عواملی همچون گرایش به تفکیک اجتماعی در سطح شهر، بازار زمین و افزایش بی‌رویه قیمت زمین و مسکن، نبود طرح‌های آماده‌سازی مصوب و قابل اجرا، محدودیت در نحوه تخصیص زمین و الحاق اراضی به محدوده شهر و فقدان سازوکار مدیریتی و حقوقی مناسب برای ساماندهی اراضی مخروبه و متروکه تأکید دارند. این عوامل می‌توانند الگو و راهبردهای عملیاتی‌تری برای ساماندهی و خروج از وضعیت موجود ارائه دهند. از سوی دیگر، مؤلفه &amp;amp;laquo;اثر&amp;amp;raquo; با ضریب 2/73 کمترین امتیاز را به خود اختصاص داده است. همچنین نتایج تحلیل مسیر نشان می‌دهد که شاخص &amp;amp;laquo;فشار&amp;amp;raquo; با ضریب اثر کل 0/543 بیشترین تأثیر و رابطه علّی را با الگوی مطلوب توسعه میان‌افزا و مدیریت اراضی قهوه‌ای دارد. پس از آن، مؤلفه‌های &amp;amp;laquo;پاسخ&amp;amp;raquo; با ضریب 0/517، &amp;amp;laquo;اثر&amp;amp;raquo; با ضریب 0/387، &amp;amp;laquo;وضعیت&amp;amp;raquo; با ضریب 0/407 و &amp;amp;laquo;نیروی محرک&amp;amp;raquo; با ضریب 0/534 قرار دارند. در مجموع، این عوامل به‌عنوان چالش‌های اصلی توسعه میان‌افزا، از طریق تعامل و یکپارچگی مؤثر می‌توانند نقش مهمی در تحقق توسعه میان‌افزا از طریق مدیریت کارآمد ایفا کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل محرک‌های کلیدی اثرگذاری گردشگری الکترونیک بر توسعه پایدار روستاهای مقصد گردشگری با رویکرد آینده‌پژوهی (مطالعه موردی: شهرستان آمل)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107278.html</link>
      <description>مقدمه: گردشگری الکترونیک به‌عنوان یکی از نمودهای مهم تحول دیجیتال در صنعت گردشگری، نقش چشمگیری در تسهیل دسترسی به اطلاعات، رزرو خدمات، برنامه‌ریزی سفر و بهبود تجربه گردشگران ایفا می‌کند. با گسترش اینترنت و فناوری‌های ارتباطی، شیوه ارائه و دریافت خدمات گردشگری دگرگون شده و گردشگری الکترونیک به ابزاری مؤثر برای افزایش سرعت، دقت و کیفیت خدمات تبدیل شده است. این رویکرد علاوه بر کاهش هزینه‌ها و زمان، زمینه‌ساز توسعه پایدار، رقابت‌پذیری بیشتر کسب‌وکارهای گردشگری و ارتقای رضایت گردشگران شده است.&#13;
مواد و روش‌ها: مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، تلفیقی از رویکردهای توصیفی - تحلیلی و آینده‌پژوهی است اطلاعات از طریق اسناد، مقالات و منابع اینترنتی مرتبط با گردشگری الکترونیکی و توسعه پایداری سکونتگاه‌های روستایی به شکل توصیفی صورت‌گرفته است جامعه آماری شامل ۲۵ نفر از بود. در ابتدا، عوامل اثرگذار از طریق مصاحبه‌های دلفی استخراج و سپس با مرور پیشینه پژوهش تلفیق و اعتبارسنجی شدند. در مرحله بعد، این عوامل با بهره‌گیری از پرسشنامه آینده‌پژوهی و تحلیل میک‌مک مورد ارزیابی قرار گرفتند. جامعه آماری کارشناسان، خبرگان و صاحب‌نظران حوزه گردشگری روستایی در دسترس متشکل از مدیران روستا و دهیاری، کارشناسان و مدیران سازمان میراث‌فرهنگی گردشگری و صنایع‌دستی شهرستان آمل خواهد بود.&#13;
نتایج و بحث: یافته‌های شناسایی پیشران‌های کلیدی اثرگذار بر گردشگری الکترونیک نشان می‌دهد که حمایت مالی بخش‌های دولتی و خصوصی از پروژه‌های زیربنایی گردشگری الکترونیک روستایی مانند اینترنت اشیاء، رایانش ابری، واقعیت افزوده و اینترنت با پهنای باند وسیع و پرسرعت (ET2). بهبود تبلیغات هدفمند در زمینه‌ جاذبه‌های گردشگری منطقه و اطلاع‌رسانی درست برای جوامع محلی و گردشگران (ET5) فرآهم کردن زیرساخت‌های دسترسی به خدمات اینترنتی باکیفیت و با سرعت برای گردشگران و روستاییان با هدف توسعه گردشگری الکترونیک (ET14)، سیستم یکپارچه نظارت سازمانی در حوزه هدایت گردشگری الکترونیک در بخش لاریجان آمل (ET3)، برنامه ریزی و آینده نگری در حوزه سیاست‌گذاری و تدوین قوانین و کارآمد بودن سیاست گذاری‌ ها  در زمینه گردشگری الکترونیک (ET10)، ارتقاء قوانین دولتی و تسهیل فرایند های مجوز دهی به سرمایه گذاران و متقاضیان در حوزه گردشگری الکترونیک در منطقه (ET9) در زمره پیشران‌های کلیدی موثر بشمار میروند.&#13;
نتیجه‌گیری: تحلیل نشان داد پیشران‌های اصلی گردشگری الکترونیک در لاریجان آمل شامل حمایت مالی و زیرساخت فناورانه، تبلیغات و اطلاع‌رسانی هدفمند، نظارت یکپارچه و سیاست‌گذاری کارآمد و تسهیل مجوزها است.با توجه به چالش‌های محلی مثل ضعف اینترنت، پراکندگی روستاها و بوروکراسی اداری، تقویت زیرساخت (اینترنت پرسرعت، IoT، رایانش ابری، AR) ضروری است. در نهایت، استمرار توسعه پایدار گردشگری الکترونیک در لاریجان مستلزم همکاری همه‌جانبه دولت، بخش خصوصی، جوامع محلی و نهادهای دانشگاهی، همراه با پایش مستمر شاخص‌ها و بازنگری دوره‌ای پیشران‌ها در افق‌های زمانی پنج‌ساله است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کیفیت پیاده ‌راه‌های شهری با تأکید رضایتمندی گردشگران (مطالعه موردی: پیاده‌ راه خیابان مدرس شهر کرمانشاه)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_105632.html</link>
      <description>مقدمه: پیاده‌روی و حرکت عابران از ابتدایی‌ترین و کهن‌ترین شیوه‌های جابجایی انسان‌ها در محیط‌های مختلف است. آنچه امروز در شهرها دیده می‌شود، حذف تاریخ و خاطرات جمعی به بهانه گسترش مسیرهای پیاده و تمرکز صرف بر نیازهای عابران است؛ مسئله‌ای که موجب کاهش ارزش‌های بصری و احساس گم‌شدگی، ناامنی و بی‌هویتی پیاده‌راه‌ها در فضای شهری شده است. پیاده‌روی همچنان مهم‌ترین امکان برای مشاهده مکان‌ها و فعالیت‌ها، درک شور زندگی و کشف جاذبه‌های پنهان محیط است. هدف این مقاله بررسی تأثیر بهبود پیاده‌راه خیابان مدرس کرمانشاه بر توسعه گردشگری شهری، ارتقای کیفیت فضاهای عمومی و پایداری اقتصاد شهری با شناسایی چالش‌های اصلی پیش‌رو است.مواد و روش‌ها: روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و از نظر هدف، کاربردی-عملی است. گردآوری داده‌ها به شیوه اسنادی و میدانی صورت گرفته است؛ به‌گونه‌ای که از روش‌های کتابخانه‌ای و پرسشنامه برای استخراج شاخص‌های مورد نظر و تدوین مبانی نظری استفاده شده و از پرسشنامه‌های محقق‌ساخته برای سنجش شاخص‌های تحقیق در محدوده مورد مطالعه بهره گرفته شده است. جامعه آماری این پژوهش گردشگران شهر کرمانشاه را شامل می‌شود. با توجه به نبود آمار دقیق از تعداد گردشگران سنندجی که از پیاده‌راه مدرس بازدید می‌کنند، براساس اظهارات مسئولان شهر سنندج، به‌طور میانگین ماهانه ۳۵۰۰ نفر از این پیاده‌راه بازدید یا استفاده می‌کنند. لذا براساس فرمول کوکران، حجم نمونه برای خیابان مدرس ۲۴۵ نفر تعیین و روش نمونه‌گیری به‌صورت تصادفی ساده انتخاب شد. برای تحلیل داده‌ها از آزمون آماری تی تک‌نمونه برای بررسی میانگین ابعاد کیفیت پیاده‌راه استفاده شده و مدل تصمیم‌گیری چندمعیاره برای رتبه‌بندی مؤلفه‌های پژوهش به کار گرفته شد. محدوده مطالعه، خیابان مدرس در شهر کرمانشاه به طول حدودی ۲.۵ کیلومتر است که به‌عنوان شریان اصلی اتصال غرب به شرق شهر شناخته می‌شود. پیاده‌روهایی با طراحی‌های سنتی کردی فضای خاصی به عرض‌های ۴ تا ۶ متر ایجاد کرده‌اند.نتایج و بحث: یافته‌ها نشان می‌دهد که پیاده‌محوری، یک حرکت نوین برخاسته از رویکردهای جدید در برنامه‌ریزی شهری است که در دهه‌های اخیر در قالب &amp;amp;laquo;پیاده‌راه گردشگری&amp;amp;raquo; در ادبیات گردشگری مطرح شده و جایگاه ویژه‌ای در ساماندهی شهرها دارد. با توجه به قرارگیری خیابان مدرس در بافت تاریخی کرمانشاه و حضور مراکز مهم تاریخی، خرید، و ویژگی‌های تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی آن، لازم است توجه ویژه‌ای به آن شود و شرایط لازم برای ایفای نقش پررنگ‌تر در گردشگری شهری کرمانشاه فراهم گردد. یافته‌ها نشان می‌دهد به‌جز مؤلفه دسترسی و نفوذپذیری پیاده‌راه مدرس کرمانشاه (با میانگین واقعی ۳.۰۸)، سایر مؤلفه‌ها در وضعیت بسیار نامطلوبی قرار دارند و میانگین همه مؤلفه‌ها کمتر از حد متوسط مفروض یعنی ۳ است. پایین‌ترین میانگین نیز مربوط به مؤلفه آسایش اقلیمی با مقدار ۲.۱۶ است. در ادامه، مدل تصمیم‌گیری چندمعیاره مَبَک برای رتبه‌بندی مؤلفه‌های اصلی کیفیت پیاده‌راه کرمانشاه استفاده شد.نتیجه‌گیری: نتایج تحقیق حاکی از آن است که خیابان مدرس کرمانشاه در شرایط فعلی، توان و قابلیت لازم برای تبدیل شدن به یک پیاده‌راه موفق را ندارد. بنابراین، عوامل مؤثر بر بهبود کیفیت پیاده‌راه و چالش‌های موجود در این مسیر شناسایی شده‌اند تا زمینه‌ای برای بهینه‌سازی آن فراهم شود. با بهره‌گیری از این نتایج و نظرات مردم محلی در اجرای طرح‌ها، امید است که پیاده‌راه موفقی در خیابان مدرس تحقق یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین علّی کیفیت‌های فضایی پیاده‌راه‌های شهری در راستای تدوین الگوی مطلوب (مطالعه موردی: کلان‌شهر تبریز)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106935.html</link>
      <description>پیشینه و هدف: پیاده‌راه‌ها عاملی مؤثر در ارتقاء فضاهای شهری، سلامت جسمی و کیفیت زندگی ساکنان، کاهش تأثیر منفی وسایل نقلیه‌ی موتوری بر محیط‌زیست و تقویت ارتباطات اجتماعی و احساس اجتماعی در میان ساکنان می‌باشند. بنابراین کیفیت فضایی پیاده‌راه‌ها نتیجه‌ی برهم‌کنش مجموعه‌ای از عوامل کالبدی، اجتماعی، زیباشناختی و عملکردی است. از این‌رو، شناخت روابط علّی میان این عوامل کمک می‌کند تا بتوان الگوی بهینه‌ای برای طراحی، ساماندهی و ارتقاء پیاده‌راه‌ها تدوین کرد. بنابراین، با توجه به مزایا و اثرات مثبت پیاده‌راه‌ها در ابعاد مختلف و همچنین اهمیت بررسی روابط علّی مؤلفه‌های تبیین‌کننده‌ی کیفیت فضایی پیاده‌راه‌ها به‌منظور تدوین الگوی مطلوب طراحی و برنامه‌ریزی، پژوهش حاضر با هدف تبیین علّی کیفیت فضایی پیاده‌راه‌های کلان‌شهر تبریز در راستای تدوین الگوی مطلوب نگارش شده است.روش‌ها: روش تحقیق در مطالعه‌ی حاضر آمیخته (کمی و کیفی) با هدف کاربردی و ماهیت توصیفی-تحلیلی است. در این پژوهش، ابتدا از طریق مطالعات اسنادی مؤلفه‌های تبیین‌کننده‌ی کیفیت فضایی پیاده‌راه‌ها استخراج شده و سپس با استفاده از پرسشگری با خبرگان و تکنیک DEMATEL تجزیه و تحلیل داده‌ها انجام گرفته است. همچنین در راستای تدوین الگوی مطلوب برنامه‌ریزی و طراحی پیاده‌راه‌های کلان‌شهر تبریز از تئوری زمینه‌ای استفاده شده است. جامعه‌ی آماری پژوهش نیز شامل خبرگان (کارشنان، مدیران و مسئولان شهری) آشنا با پیاده‌راه‌های تبریز می‌باشد که با توجه به مشخص نبودن تعداد جامعه‌ی آماری، با استفاده از روش کوهن حجم نمونه 100 نفر تعیین شده است. یافته‌ها: یافته‌های تحقیق بر مبنای بررسی معیارهای (کیفیت‌های فضایی) کالبدی و زیباشناختی، عملکردی و حرکتی، اجتماعی و فرهنگی، زیست‌محیطی و ادراکی و روان‌شناختی نشان می‌دهد که (1) معیار عملکردی و حرکتی از بیشترین تأثیرگذاری و معیار ادراکی و روان‌شناختی از بیشترین تأثیرپذیری برخوردار می‌باشند. (2) معیارهای عملکردی و حرکتی و کالبدی و زیباشناختی بیشترین تعامل را با سایر معیارهای مورد مطالعه داشته‌اند. (3) معیارهای عملکردی و حرکتی، کالبدی و زیباشناختی و زیست‌محیطی متغیرهای علّی و معیارهای اجتماعی و فرهنگی و ادراکی و روان‌شناختی متغیرهای معلول می‌باشند. (4) بیشترین قدرت تأثیرگذاری مربوط به معیار عملکردی و حرکتی و به‌صورت مثبت است. همچنین می‌توان گفت که در پیاده‌راه‌های کلان‌شهر تبریز معیارهای عملکردی، کالبدی و زیست‌محیطی به‌عنوان متغیرهای علّی از اهمیت اساسی برخوردار هستند. همچنین نتایج این کیفیت‌های فضا موجب افزایش تعاملات اجتماعی و ارتقاء معیارهای ادراکی و روانی خواهد گردید. بررسی زیرمعیارها نیز حاکی از آن است که افزایش ماندگاری و کارایی فضا دارای بیشترین تأثیرگذاری و ارتقاء کیفیت تجربه‌ی فضادارای بیشترین تأثیرپذیری می‌باشد. همچنین معیار افزایش ماندگاری و کارایی فضا بیشترین تعامل را با سایر معیارها داشته است. بیشترین قدرت تأثیرگذاری نیز به ترتیب مربو به معیارهای افزایش ماندگاری و کارایی فضا، ساماندهی کالبدی فضا و پیوستگی و یکپارچگی حرکتی بوده است. همچنین از بین 24 معیار مورد بررسی 14 معیار علی و 10 معیار معلول بوده‌اند.نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که توجه به روابط علّی و معلولی از یک‌سو و ادغام آن‌ها در شاخص‌های کیفیت فضایی مطرح‌شده در گفتمان‌های بین‌المللی همچون راحتی و تصویر (امنیت، جذابیت، خوانایی، هویتمندی، پاکیزگی، مبلمان، زیبایی‌شناختی)، کاربری و فعالیت (تنوع عملکردها، اختلاط کاربری‌ها، پایداری عملکردی، تأکید بر مقیاس انسانی)، دسترسی و پیوند (گسترش ارتباط بصری فضاها، عدم روبه‌رویی با قطع فضایی، نفوذپذیری و دسترس، انسجام و پیوستگی فضایی) و جامعه‌پذیری (ارتقاء حس و تعلق به فضا، تنوع فعالیت اجتماعی، همه‌شمولی) می‌تواند الگوی موفقی از پیاده‌راه‌ها را در کلان‌شهر تبریز مورد اجرا قرار دهد. همچنین مقوله‌ی هسته‌ی استخراج‌شده در راستای برنامه‌ریزی و طراحی مطلوب پیاده‌راه‌های کلان‌شهر تبریز &amp;amp;laquo;الگوی یکپارچه ارتقاء کیفیت فضایی پیاده‌راه‌های شهری با رویکرد تجربه‌محور، زمینه‌گرا و تعامل‌محور&amp;amp;raquo; می‌باشد. این مقوله‌ی هسته بیان می‌کند که کیفیت پیاده‌راه تنها با تجمیع شاخص‌ها حاصل نمی‌شود، بلکه نتیجه‌ی تعامل پویا و علّی میان مؤلفه‌های کالبدی، عملکردی، زیست‌محیطی، اجتماعی&amp;amp;ndash;فرهنگی و ادراکی است؛ و این تعامل باید در بستر اقلیم، فرهنگ، رفتارهای اجتماعی و ساختار کالبدی تبریز فهم و طراحی شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی ژئوسایت‌های پلایایی قم با مدل NCT برای توسعه ژئوتوریسم پایدار</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107098.html</link>
      <description>مقدمه: ژئوریسم در مناطق خشک یکی از شاخه‌های جذاب گردشگری طبیعت‌محور است که با تمرکز بر پدیده‌های زمین‌شناسی و چشم‌اندازهای خاص، تجربه‌ای متفاوت برای گردشگران فراهم می‌کند. پلایاها و دریاچه های نمکی خشک‌شده، از مهم‌ترین جاذبه‌های ژئوتوریستی در بیابانها محسوب می‌شوند و می توانند اطلاعات ارزشمندی درباره تاریخ اقلیمی و فرایندهای زمین‌شناسی منطقه ارائه ‌دهند. ژئوتوریسم در این مناطق می‌تواند به توسعه پایدار جوامع محلی نیز کمک کند؛ زیرا با ایجاد فرصت‌های اقتصادی، زمینه اشتغال‌زایی فراهم می‌شود و به حفاظت از این اکوسیستم‌های شکننده می‌پردازد. ژئوتوریسم در بیابان‌ها و پلایاهای مناطق خشک، فرصتی برای شناخت بهتر زمین، لذت بردن از طبیعت بکر و گسترش فرهنگ حفاظت از منابع طبیعی است. پژوهش اخیر در راستای توسعه ژئوتوریسم بیابانی استان قم به ارزیابی بخشی ژئوسایت‌های این استان پرداخته است.&amp;amp;nbsp;&#13;
مواد و روش‌ها:. پژوهش اخیر از داده‌های توپوگرافی، زمین شناسی، برداشت میدانی و پرسشنامه برای تحقق اهداف استفاده نموده است و در این راستا&amp;amp;nbsp; مدل گروه-معیاره NCT را برای بررسی و ارزیابی سایت‌ها، شناسایی تهدیدات و برنامه‌ریزی برای حفاظت و توسعه پایدار بکار گرفته است. پرسشنامه‌ها شامل دو بخش، مختص کارشناسان و پژوهشگران و ویژه مردم محلی و بازدیدکنندگان بوده است. پاسخ‌ها براساس مقیاس عددی لیکرت ۱ تا ۵ دریافت شده است برای یکسانی ارزیابی، پدیده‌ انتخابی شامل پلایاها است که استان قم دارای 4 پلایای حوض سلطان، تالاب مره، پلایای غدیر اسب و پلایای دریاچه نمک است. برای ارزیابی پایایی پرسشنامه‌ها روش آلفای کرونباخ بکارگرفته شده‌است. درمدل NCT&amp;amp;nbsp; ژئوسایت بر اساس گروه -معیارهای، ارزش علمی و زمین‌شناختی ،ارزش اکولوژیکی و حفاظتی ، ارزش فرهنگی-تاریخی و اجتماعی ، ارزش اقتصادی و گردشگری، و&amp;amp;nbsp; قابلیت مدیریت و توسعه پایدار امتیاز بندی شده‌است. برای شناسایی تفاوت‌های نگرشی میان کارشناسان و جامعه محلی، تحلیل شکاف ادراکی انجام شده است. همچنین برای ارزیابی کیفی نتایج، برداشت میدانی انجام شده است.&#13;
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که شاخص ارزش علمی (N) دارای بیشترین امتیاز در میان شاخص‌های سه‌گانه است. پس از آن&amp;amp;nbsp; شاخص ارزش گردشگری (T)&amp;amp;nbsp; و شاخص حفاظتی (C)&amp;amp;nbsp; است. این موضوع بیانگراین است که&amp;amp;nbsp; در کنار ارزش‌های بالای علمی و گردشگری، ژئوسایت‌ها با تهدیدهای بالقوه‌ای مواجه هستند.&amp;amp;nbsp; مقایسه نظرات کارشناسان و جامعه محلی در ارزیابی ژئوسایت‌ها تفاوتهای نسبی و هم ‌راستا نشان داده است. شاخص ارزش گردشگری پلایاهای قم درسطح متوسط تا نسبتاً بالا قرار دارد که نشان‌دهنده ظرفیت مناسب ژئوسایت‌ها برای توسعه ژئوتوریسم است و در کنار ارزش‌های بالای علمی و گردشگری، ژئوسایت‌ها با تهدیدهای بالقوه‌ای مواجه هستند که نیازمند مداخلات حفاظتی هدفمند است. تحلیل مقایسه‌ای نیز نشان داد در پلایاهای استان قم، برتر بودن ارزش علمی (N) نسبت به سایر ابعاد، نتیجه‌ای که با ادبیات تکامل پلایاها به‌عنوان آرشیو تغییرات اقلیمی و فرایندهای زمین‌ساختی همخوانی دارد. در عین حال، قرارگیری ارزش گردشگری (T) در سطح متوسط تا نسبتاً بالا، ظرفیت تبدیل این ارزش علمی به تجربه بازدیدکننده و توسعه ژئوتوریسم را مطابق رویکردهای جهانی نشان می‌دهد.&#13;
نتیجه‌گیری: مجموعه‌ای نادر از پلایاها در استان قم است که حاصل برهم‌کنش&amp;amp;nbsp; فرایندهای زمین‌ساختی، اقلیمی و هیدرولوژیکی هستند و از نظر علمی،آموزشی و گردشگری ارزش بالایی دارند. توجه به این پهنه‌ها به‌عنوان ژئوسایت‌ می‌تواند نقشی کلیدی در توسعه پایدار مناطق بیابانی استان قم ایفا کند. حوض سلطان و دریاچه نمک نمونه‌های برجسته‌ای که ظرفیت بالایی برای ژئوتوریسم، آموزش زمین‌شناسی و مطالعات تغییرات اقلیمی دارد. پلایای غدیر اسب و تالاب مره با ویژگی‌های خاص هیدرولوژیکی و زیست‌محیطی خود، علاوه بر ارزش‌های زمین‌شناختی، از نظر اکولوژیک نیز اهمیت دارد نگاه ژئوسایتی به پلایاهای استان قم، در افزایش آگاهی عمومی نسبت به آسیب‌پذیری اکوسیستم‌های بیابانی سودمند است. &amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی اثر رضایت از عملکرد مدیران روستایی و گردشگران بر مشارکت زنان در مدیریت پسماند (مطالعه موردی: روستاهای منتخب گردشگری واقع در منظر فرهنگی هورامان)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107081.html</link>
      <description>مقدمه: به دلیل مراجعه مکرر گردشگران به مقاصد گردشگری روستایی، مدیریت پسماند در این فضاها به‌دلیل تولید حجم زیاد پسماند، فرایند پیچیده‌تری را نسبت به دیگر سکونتگاه‌های روستایی طلب می‌نماید. در این میان مشارکت زنان روستایی به‌عنوان مدیران منابع و خانه، اصلی‌ترین عنصر در فرایند مدیریت پسماند است؛ اما مشارکت آن‌ها در این فرایند به‌تنهایی کافی نیست. با توجه به شرایط این روستاها، مدیران روستایی و گردشگران نیز از دیگر عناصر کلیدی مرتبط با مدیریت پسماند هستند، زیرا عملکرد بهینه آن‌ها، می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای را در تسهیل مدیریت پسماند ایفا نماید. از این‌رو با توجه به خلأ مطالعاتی در زمینه ارتباط این سه عنصر کلیدی با یکدیگر در زمینه مدیریت پسماند، هدف مطالعه حاضر تبیین اثر رضایت از عملکرد مدیران روستایی و گردشگران بر مشارکت زنان در مدیریت پسماند با رویکرد مدل‌سازی معادلات ساختاری است.&#13;
مواد و روش‌ها: جامعه آماری پژوهش، شامل زنان ساکن در روستاهای منتخب گردشگری در منظر فرهنگی هوارمان است که در میان آن‌ها 180 نفر به عنوان نمونه آماری در نظر گرفته شده‌اند. برای گردآوری داده‌های میدانی مورد نیاز، ابزار اصلی پرسشنامه محقق‌ساخته است. برای تجزیه و تحیل داده‌های گردآوری شده از آزمون‌های مقایسه میانگین (آزمون تی تک نمونه‌ای و تحلیل واریانس) و تست دانکن در نرم‌افزار SPSS، برای نمایش فضایی سطح مشارکت زنان روستایی در مدیریت پسماند از نرم‌افزار ArcMap و برای مدل‌سازی از نرم‌افزار Amos Graphics استفاده شده است.&#13;
نتایج و بحث: نتایج میانگین محاسبه شده برای سه عنصر کلیدی مرتبط با مدیریت پسماند نشان داد میانگین دو متغیر مشارکت زنان روستایی در مدیریت پسماند و رضایت از عملکرد گردشگران به‌ترتیب با مقادیر 95/2 و 1/3، در سطح متوسط و میانگین متغیر رضایت از عملکرد مدیران روستایی با مقدار 57/3، بالاتر از سطح متوسط بوده است. نتایج بررسی تفاوت میان مقاصد گردشگری روستایی به لحاظ میزان مشارکت زنان در مدیریت پسماند نشانگر معناداری آماره F (089/4) بود. نتایج بررسی معیارهای برازش مدل نهایی نشان داد مقادیر حاصل شده برای آماره‌های P، CMIN، DF، CMIN/DF، RMR، GFI، NFI، CFI، PRATIO، RMSEA و HOELTER به‌ترتیب 055/0، 734/118، 95، 25/1، 048/0، 922/0، 954/0، 99/0، 792/0، 037/0 و 180، بوده است. در این شرایط می‌توان چنین عنوان کرد که مدل ترسیم شده از برازش قابل قبولی برخوردار است. نتایج مدل نهایی پژوهش نشان داد دو متغیر رضایت از عملکرد مدیران روستایی و گردشگران به ترتیب با نسبت بحرانی 636/5 و 055/4 و اثر کل استاندارد 497/0 و 363/0، دارای اثر آماری معناداری بر متغیر وابسته پژوهش بوده‌اند. همچنین نتایج نشان داد دو متغیر فوق در مجموع 61 درصد از واریانس متغیر وابسته پژوهش را تبیین کرده‌اند.&#13;
نتیجه‌گیری: از یک طرف با توجه به حساسیت و وابستگی معیشت جامعه محلی ساکن در روستاهای مقصد گردشگری به مراجعه گردشگران به این روستاها و از طرف دیگر با توجه به اثر آماری معنادار و مثبت دو مولفه رضایت از عملکرد مدیران روستایی و گردشگران بر سطح مشارکت زنان روستایی در مدیریت پسماند، ارتقای سطح عملکرد مدیران روستایی و گردشگران در مدیریت پسماند با اجرای اقدامات کلیدی و موثر، ضروری به نظر می‌رسد. همچنین مدل برازش شده می‌تواند مبنایی برای مطالعات مرتبط با توسعه و تقویت مشارکت زنان روستایی در مدیریت پسماند به‌ویژه در روستاهای مقصد گردشگری باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل چندبعدی ادراک امنیت اجتماعی با تأکید بر ابعاد کالبدی، اجتماعی و حکمرانی (آزادشهر یزد)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107080.html</link>
      <description>مقدمه: امنیت اجتماعی یکی از مهم‌ترین ارکان زیست‌پذیری و کیفیت زندگی در محلات شهری است و تحت تأثیر تعامل پیچیده عوامل کالبدی، اجتماعی و نهادی-حکمرانی قرار دارد. با وجود پژوهش‌های متعدد درباره نقش هریک از این ابعاد به‌صورت جداگانه، هنوز مدل‌های تلفیقی که بتوانند سهم نسبی هر بُعد را در تبیین امنیت اجتماعی نشان دهند، محدود هستند. در بافت‌های شهری ایران، به‌ویژه در محلاتی مانند آزادشهر یزد که با ویژگی‌هایی چون فرسودگی کالبدی، مهاجرپذیری و ناهمگونی اجتماعی مواجه‌اند، بررسی یکپارچه این ابعاد اهمیت ویژه‌ای دارد. شکاف پژوهشی موجود، یعنی فقدان سنجش همزمان سه بُعد کالبدی، اجتماعی و نهادی&amp;amp;ndash;حکمرانی در قالب یک مدل تلفیقی، ضرورت انجام این پژوهش را دوچندان می‌سازد. همچنین، اغلب پژوهش‌های پیشین یا بر داده‌های ادراکی متمرکز بوده‌اند یا تحلیل کالبدی را به‌صورت محدود بررسی کرده‌اند و کمتر به پیوند میان ادراک امنیت و ساختار فضایی محله توجه شده است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر تحلیل چندبعدی ادراک امنیت اجتماعی در محله آزادشهر یزد و مقایسه شدت اثرگذاری سه بعد مذکور می باشد.&#13;
مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و با رویکرد آمیخته اکتشافی&amp;amp;ndash;متوالی انجام شده است. در فاز نخست (کیفی)، از تحلیل مضمون بر اساس روش براون و کلارک استفاده شد. داده‌ها از طریق ۲۲ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با سه گروه ساکنان، کارشناسان امنیتی و متخصصان شهرسازی جمع‌آوری شد. تحلیل مضمون با استفاده از نرم‌افزار NVivo انجام و ۲۷۴ کد اولیه در قالب ۱۳ مقوله فرعی و چهار مضمون اصلی (عوامل کالبدی، اجتماعی، نهادی&amp;amp;ndash;حکمرانی و امنیت اجتماعی) طبقه‌بندی شد. مضامین استخراج‌شده مبنای طراحی پرسشنامه در فاز کمی قرار گرفت. در مرحله دوم (کمی)، جامعه آماری شامل تمام ساکنان آزادشهر (۸۵۴۷ نفر) بود و حجم نمونه با فرمول کوکران ۳۶۷ نفر تعیین شد. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه محقق‌ساخته با 61 گویه در قالب طیف لیکرت پنج‌درجه‌ای بود. روایی محتوایی با نظر متخصصان (CVI=0.91، CVR=0.89) و روایی سازه‌ای از طریق تحلیل عاملی تأییدی ارزیابی شد. پایایی سازه‌ها با آلفای کرونباخ (۰.۷۴ تا ۰.۸۱) و پایایی ترکیبی (0.82تا 0.90) تأیید گردید. تحلیل داده‌ها در دو سطح توصیفی و استنباطی با SPSS و مدل‌سازی معادلات ساختاری با AMOS انجام شد. شاخص‌های برازش (CFI=0.95، TLI=0.94، RMSEA=0.058، SRMR=0.044) بیانگر برازش مناسب مدل اندازه‌گیری و مدل ساختاری بودند. برای مقایسه شدت اثر سه بعد بر امنیت اجتماعی، سه مدل ساختاری جداگانه اجرا شد. به‌منظور انطباق بیشتر روش پژوهش با ماهیت فضامحور رویکرد CPTED، تحلیل کالبدی&amp;amp;ndash;فضایی محدوده نیز بر اساس مشاهدات میدانی و بررسی تصاویر ماهواره‌ای انجام شد و ویژگی‌هایی نظیر ساختار معابر، کاربری زمین، فضاهای بی‌دفاع و کیفیت بافت کالبدی مورد ارزیابی قرار گرفت.&#13;
نتایج و بحث: نتایج نشان داد هر سه بعد کالبدی، اجتماعی و نهادی&amp;amp;ndash;حکمرانی تأثیر مثبت و معناداری بر امنیت اجتماعی دارند (p&amp;amp;lt;0.001)، اما شدت اثرگذاری آن‌ها متفاوت است. بعد اجتماعی با ضریب &amp;amp;beta;=0.56 و R&amp;amp;sup2;=0.57 قوی‌ترین پیش‌بین‌کننده امنیت اجتماعی بود و مؤلفه‌هایی نظیر روابط همسایگی، حس تعلق، سرمایه اجتماعی و مشارکت محلی بیشترین نقش را ایفا کردند. بعد کالبدی با &amp;amp;beta;=0.31 و R&amp;amp;sup2;=0.23 در رتبه دوم قرار گرفت و شاخص‌هایی مانند نورپردازی، کیفیت فضاهای عمومی، اختلاط کاربری و نوع مسکن در آن مؤثر بودند. بعد نهادی&amp;amp;ndash;حکمرانی نیز با &amp;amp;beta;=0.29 و R&amp;amp;sup2;=0.19 اثر معناداری نشان داد. یافته‌های تحلیل کالبدی&amp;amp;ndash;فضایی نیز حاکی از آن بود که وجود فضاهای بی‌دفاع، فرسودگی بافت، محدود بودن کاربری‌های فعال و ضعف خوانایی فضایی در برخی بخش‌های محله، با الگوهای ناامنی ادراک‌شده ساکنان هم‌راستا است.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که امنیت اجتماعی در محلات شهری محصول تعامل چندسطحی عوامل کالبدی، اجتماعی و نهادی&amp;amp;ndash;حکمرانی است، اما عوامل اجتماعی نقش غالب‌تری در تبیین آن دارند. بر این اساس، مداخلات کالبدی تنها در صورت هم‌زمانی با تقویت سرمایه اجتماعی، مشارکت محلی و حکمرانی محله‌ای می‌توانند به امنیت پایدار منجر شوند. این پژوهش با ترکیب داده‌های ادراکی و تحلیل کالبدی&amp;amp;ndash;فضایی، گامی در جهت توسعه رویکردهای یکپارچه و چندبعدی در تحلیل امنیت شهری در بستر محلات ایرانی به‌شمار می‌رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و بررسی عدالت فضایی در سکونتگاه های روستایی شهرستان سواد کوه و شهرستان سواد کوه شمالی در استان مازندران</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106969.html</link>
      <description>پیشینه و هدف: عدالت مفهومی است که از زمان افلاطون در کتاب &amp;amp;laquo;جمهوری&amp;amp;raquo; که استدلال کرد یک دولت آرمانی بر چهار فضیلت حکمت، شجاعت، میانه‌روی و عدالت استوار است، فیلسوفان را شیفته خود کرده است. جان رالز ادعا می‌کند که عدالت فضیلت اول نهادهای اجتماعی است، همان‌طور که راستین‌مندی فضیلت اول نظام‌های فکری است با وجود غنای بین‌رشته‌ای، عدالت فضایی در حال حاضر فاقد تعریفی یکپارچه است عدالت فضایی به عنوان یکی از اصول بنیادین توسعه پایدار به توزیع عادلانه فرصت‌ها، منابع، خدمات و امکانات در فضای جغرافیایی، همراه با فرآیندهای تصمیم‌گیری فراگیر و احترام به تنوع نیازها و هویت‌های محلی اشاره دارد عدالت فضایی در تقاطع دو مفهوم بنیادین ریشه دارد: &amp;amp;laquo;عدالت&amp;amp;raquo; (از فضیلت اخلاقی تا نظریه‌های پسامدرن و &amp;amp;laquo;فضا&amp;amp;raquo; (از مفهوم ایستا تا بستر بازتولید ساختارهای قدرت اگرچه این مفهوم ریشه‌های آن به چارچوب‌های حقوقی مرتبط با حکمرانی سرزمینی بازمی‌گردد روش‌ها: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش تحقیق توصیفی &amp;amp;ndash;تحلیلی می باشد. در این تحقیق روش گردآوری داده‌ها برای پاسخ‌گویی به سئوالات تحقیق . بدین ترتیب ابتدا سؤالات پرسش‌نامه روستاییان توسط از 15 نفر از متخصصان که به صورت نمونه گیری غیراحتمالی هدفمند انتخاب شدند، مورد ارزیابی قرار گرفت و سئوالات نامفهوم اصلاح و سئوالات بی ربط حذف شد. در بخش بررسی و تحلیل شاخص های عدالت فضایی و مؤلفه هایی عدالت فضایی نیز از آزمون T تک نمونه ای توسط نرم‌افزار SPSS استفاده شده استیافته‌ها: اکثریت قاطع شاخص‌های عدالت فضایی در هر دو منطقه کوهستانی و کوهپایه‌ای، وضعیت نامطلوب (میانگین t کمتر از 3) را نشان می‌دهند. این حاکی از وجود نابرابری‌های قابل توجه در دسترسی به فرصت‌ها، منابع و خدمات پایه در سکونتگاه‌های روستایی مورد مطالعه است. مقایسه دو منطقه نشان داد که میانگین آماره t برای تمامی شاخص‌ها (به جز بعد روانشناختی-ذهنی) در روستاهای کوهستانی سوادکوه شمالی به طور معناداری پایین‌تر از روستاهای کوهپایه‌ای سوادکوه است. این یافته تأیید می‌کند که محدودیت‌های جغرافیایی و توپوگرافی کوهستانی، به عنوان یک عامل ساختاری، دستیابی به عدالت فضایی را با چالش‌های بسیار بیشتری روبرو ساخته و منجر به محرومیت عمیق‌تر در این مناطق شده است.نتیجه‌گیری: این یافته حاکی از آن است که ساکنین مناطق کوهستانی، با وجود چالش‌های ملموس‌تر در سایر شاخص‌ها، از نظر عزت‌نفس، خودباوری، انگیزه اجتماعی و احساس تعلق و هویت محلی، وضعیت بهتری را گزارش می‌کنند. این پدیده را می‌توان با مفاهیمی مانند "تاب‌آوری روانی-اجتماعی" یا "سرمایه اجتماعی درونی‌شده" در جوامع روستایی کوهستانی تبیین کرد. محیط‌های کوهستانی با وجود محدودیت‌های فیزیکی، اغلب دارای ساختارهای اجتماعی سنتی‌تر، همبستگی قبیله‌ای یا خانوادگی قوی‌تر و هویت جمعی متمایزتری هستند که می‌تواند به تقویت این ابعاد ذهنی منجر شود این یافته با یافته های تحقیق کراتلی (2015) و تحقیق آنتونسکی (1987) که به نقش برجسته سرمایه اجتماعی درونی و هویت محلی در افزایش تاب‌آوری ساکنین اشاره کرده است، همخوانی دارد. در مقابل، سایر ابعاد عدالت فضایی (اجتماعی، اقتصادی، کالبدی، زیست‌محیطی، نهادی-مدیریتی و سیاسی) در هر دو منطقه، به ویژه در مناطق کوهستانی، وضعیت نامطلوبی را نشان می‌دهند (میانگین t کمتر از 3). این وضعیت در مناطق کوهستانی به مراتب ضعیف‌تر از کوهپایه‌ای است. این یافته‌ها کاملاً با نظریه‌های عدالت فضایی سوجا (2010) و هاروی (1973) و تحقیقات تجربی در زمینه توسعه روستایی ایران همسو است. محدودیت‌های جغرافیایی مناطق کوهستانی (دشواری دسترسی، شیب زیاد، پراکندگی جمعیت) مستقیماً بر شاخص‌های کالبدی (دسترسی به مسکن مناسب، بهبود راه‌ها، جلوگیری از تغییر کاربری، شبکه فاضلاب) و اقتصادی (دسترسی به معیشت پایدار، بازار، نهادهای مالی، تنوع‌بخشی فعالیت‌ها) تأثیر منفی گذاشته است. نتایج مطالعه زبردست (1399) بر محرومیت‌زایی جغرافیایی در مناطق کوهستانی ایران نیز این تأثیرات را تأیید می‌کندواژه‌های کلیدی: آزمون تی تک نمونه ای، مدل سازی معادلات ساختاری، روستاهای کوهپایه ای، روستاهای کوهستانی، شاخص های عدالت فضایی...</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و بررسی انقباض شهری با تأکید بر نقش مهاجرت ( مطالعه موردی: شهر بروجرد)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106769.html</link>
      <description>پیشینه و هدف: انقباض شهری در واقع بازخوانی مجددی از اصطلاحات علمی در گفتمان‌های قبلی از جمله شهرزدایی، زوال شهری، پژمردگی، آشفتگی شهری، کهنگی، کاهش جمعیت و فقر شهری می‌باشد. دانشمندان اغلب شهر در حال انقباض را به عنوان یک منطقه شهری تعریف می‌کنند که از رکود اقتصادی، از دست دادن جمعیت، نرخ بالای بیکاری و مشکلات اجتماعی و جمعیتی مواجه است. هدف این پژوهش تحلیل و بررسی انقباض شهری با تأکید بر نقش عامل مهاجرت می باشد.روش‌ها: این پژوهش از نظر هدف کاربردی می‌باشد و از نظر روش تحقیق توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی بر اساس مشاهدات مستقیم و توزیع پرسش‌نامه است. واحد فضایی اولیه محلات شهری شهر بروجرد می‌باشد که در پنج خوشه محلات حاشیه‌نشین، روستاهای الحاق شده به شهر، محلات برخوردار، شهرک‌های ازپیش برنامه ریزی شده و محلات هسته شکل گیری شهر دسته‌بندی می‌شوندکه طبق آمارها خوشه شهرک های از پیش برنامه ریزی شده حذف می شوند چون دارای جمعیت مهاجر خروجی از شهر نمی باشند. برای گردآوری داده‌ها از دو روش اسنادی و میدانی بهره گرفته شد. برای بخش علل مهاجرت مردم از شهر بروجرد پرسشنامه شهروندان در مقیاس لیکرت تهیه شده است. با توجه به طراحی سؤالات پرسشنامه علل مهاجرت از شهر بروجرد در محیط نرم افزار SPSS از آزمون آلفای کرونباخ بهره گرفته شد وضریب آلفای کرونباخ بدست آمده 82/0 پایایی پرسشنامه را در سطح بسیار خوب تأیید می کند. روایی پرسشنامه توسط اساتید متخصص تأیید گردید. از روش نمونه گیری غیراحتمالی هدفمند استفاده شده است. با توجه به اینکه جمع آوری اطلاعات پیمایشی بوده و اطلاعات مورد بررسی صفت اسمی -ترتیبی بوده است و از طرفی آماری در مورد تعداد مهاجران خروجی ثبت نشده است از روش نمونه گیری غیراحتمالی هدفمند بهره برده ایم و برای تعیین حجم نمونه که مورد تأیید مبانی علمی برای تحقیقات پیمایشی است منطقی است مبنا را بر پرکردن 100 پرسشنامه گذاشته ایم. برای تجزیه و تحلیل داده های پرسشنامه از آزمون آنووا یا همان تحلیل واریانس یک طرفه در نرم افزار spss بهره گرفته ایم.یافته‌ها: یافته ها نشان داد که با توجه مقدار آماره F و سطح معنی داری بزرگتر از 05/0 از نظر نمره میانگین، میان محلات برخوردار، محلات حاشیه نشین، محلات هسته شکل گیری شهر و روستاهای الحاق شده به شهر تفاوت معنی داری برای متغیرهایی همچون امکان وجود فرصت های کاری بیشتر در خارج از این شهر، نبود فرصت های شغلی در شهر بروجرد، نبود تسهیلات بانکی مثل اعطای وام، نابرابری در امکانات و خدمات میان شهر بروجرد با مرکز استان و سایر شهرهای مقصد، کمبود زیرساخت ها و امکانات ورزشی، مشکلات تشکیل خانواده برای خود یا فرزندان، وجود آزادی های فردی در شهرهای بزرگ، نبود نهادها و سازمان های دولتی کافی در مبدأ، عملکرد ناکارامد مسئولان شهر و مصوبات و طرح های دولتی به نفع مرکز استان وجود ندارد و تمامی پاسخگویان در محلات مختلف در مورد میزان اثرگذاری این عوامل بر مهاجرت از شهر بروجرد هم آراء بوده اند.نتیجه‌گیری: مهاجرت منجر به کاهش پایدار جمعیت شهر بروجرد می شود که اولین و مهم ترین نشانه انقباض شهری می باشد. محله های مسکونی به تدریج خالی شده و نرخ خانه های خالی افزایش می یابد. با کاهش جمعیت کاهش تقاضا برای خدمات اتفاق می افتد که این امر سبب تعطیلی کسب و کارها می شود و مهاجرت در یک چرخه معیوب تشدید می شود. با تشدید مهاجرت فضای شهری تکه تکه می شود و محلات حاشیه نشین، روستاهای الحاق شده به شهر و محلات هسته شکل گیری شهر با کاهش جمعیت رو به رو می شوند و از طرفی جمیعت در شهرک های از پیش برنامه ریزی شده و محلات برخوردار افزایش می یابد این روند سبب مهاجرت مردم از محله ای به محله ی دیگر یا شهر دیگر می شود طبقات متوسط روی به جابه جایی های برون شهری می آورند به نحوی که در شهر بروجرد جمعیت زیادی از محلات هسته شکل گیری شهر به تهران نقل مکان می کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه استراتژی تاب آوری و ارتقاء حس راحتی در فضاهای عمومی و باز شهری با رویکرد انسان محور (مطالعه موردی بخش مرکزی شهر اورمیه)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107136.html</link>
      <description>مقدمه: فضاهای باز شهری به عنوان مهم ترین مکان تعاملات اجتماعی محسوب می&amp;amp;shy;شوند. اما گرایش به زندگی ماشینی، حضور گسترده وسایل نقلیه و تغییر چهره شهر به واسطه چیرگی اتومبیل بر فضای شهری، موجب شده که برخی فضاهای عمومی در مقیاس&amp;amp;shy;های مختلف شهری اهمیت و نقش خود را از دست بدهند. اختراع اتومبیل و گسترش شهرها، به تدریج اولویت دادن به نقش عابر پیاده و فضاهای پیاده محور در شهرها و فضاهای شهری کمرنگ شده و از کیفیت فضایی عرصه&amp;amp;shy;های عمومی شهر، فضاهای باز شهری و پیاده&amp;amp;shy;راه&amp;amp;shy; ها کاسته شده است. خیابان‌های شهری عریض با حاکمیت خودرو و رشد سریع شهر و شهرنشینی باعث از بین رفتن مقیاس انسانی در شهرها، نابودی فضای باز شهری، افزایش تصادفات، کاهش تاب‌آوری و راحتی شهروندان می&amp;amp;shy;شود. مجموعه این عوامل سبب شده است تا مقوله تاب‌آوری و انسان‌محوری در برنامه‌ریزی‌های شهری پررنگ و مورد توجه قرار گیرد. رهیافت تاب&amp;amp;shy;آوری، ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی، نهادی، کالبدی و محیطی را در برمی&amp;amp;shy;گیرد. بخش مرکزی شهر اورمیه بافت&amp;amp;shy; قدیمی و تاریخی این شهر محسوب می&amp;amp;shy;شود که ترکیب و تنوع کاربری زمین در این بخش (تجاری، اداری و خدماتی) مقصد بسیاری از سفرهای درون شهری شده است. در این راستا هدف اصلی این پژوهش ارائه راهکار و استراتژی برای افزایش تاب&amp;amp;shy;آوری و ارتقاء حس راحتی در فضاهای عمومی و باز شهری با رویکرد انسان محور می&amp;amp;shy;باشد.&#13;
مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- تحلیلی است. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته و داده‌های مکانی می&amp;amp;shy;باشد. جامعه آماری شامل دو گروه صاحب‌نظران و شهروندان می‌باشد. در سطح اول از روش نمونه‌گیری هدفمند و در سطح دوم از روش نمونه‌گیری تصادفی استفاده شده است. جامعه آماری شهروندان شهر اورمیه و حجم نمونه در سطح اول 25 نفر و در سطح دوم با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر بدست آمد. روایی پرسشنامه از طریق اعضای گروه اصلی و پایایی پرسشنامه ازطریق آزمون آلفای کرونباخ با مقدار 751/0 مورد تائید قرار گرفته است.&#13;
نتایج و بحث: یافته‌های تحلیل‌های مکانی تراکم کاربری تجاری و خدماتی پیرامون خیابان و میادین اصلی (خیابان امام، میدان ولایت فقیه و میدان انقلاب) را به روشنی نمایان کرد. این تراکم جاذبیت سفر به این محدوده از شهر را اجتناب ناپذیر کرده است. در حالی که شبکه معابر موجود ظرفیت تحمل بار ترافیکی تحمیلی به خود در طول ساعات شبانه روزی و ایام هفته را ندارد. در برابر این همه بار ترافیکی، وسعت و گستردگی پارکینگ‌های عمومی چندان مطلوب نیست؛ و این مهم مشکلات حاکم بر بخش مرکزی شهر را مضاعف می&amp;amp;shy;سازد. نتایج حاصل از تحلیل عوامل مؤثر بر راحتی و تعاملات اجتماعی و نمودارهای اهمیت/ رضایت این عوامل از دیدگاه شهروندان نشان داد که اولویت اول راحتی از نظر شهروندان توجه به حقوق عابر پیاده با اولویت دادن در شبکه معابر و حذف سد معبر توسط مغازه‌داران و دست‌فروشان می‌باشد. به گونه‌ای که رعایت حقوق پیاده‌رو در معابر کمترین رضایت را در بین شهروندان نشان می‌دهد. همچنین نتایج نشان داد که برخی عوامل کلیدی مؤثر بر راحتی و تعاملات اجتماعی نیازمند ارتقاء و بهینه‌سازی و برخی دیگر نیازمند بازبینی می‌باشد.&#13;
نتیجه‌گیری: فضاهای شهری یکی از عناصر ساخت فضایی و هویت&amp;amp;shy;بخش شهر است ولی چیرگی اتومبیل بر فضای شهری، موجب شده که برخی فضاهای عمومی در مقیاس&amp;amp;shy;های مختلف شهری اهمیت و نقش خود را از دست بدهند. راحتی در فضاهای عمومی یعنی ایجاد محیط‌هایی که مردم با آرامش، رضایت و سهولت در فعالیت‌های روزمره خود از آن‌ها بهره‌مند شوند و احساس تعلق و رضایت کنند. مهمترین عامل راحتی در فضاهای عمومی و باز شهری رعایت حقوق پیاده‌روهاست.نتایج تحقیق حاضر قابل تعمیم به اغلب محلات شهری و نظام مدیریت شهری در ایران است و تأکید بر ضرورت توجه به حقوق شهروندی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چگونگی تفکیک وظایف محلی از وظایف ملی در نظام‌های بسیط غیرمتمرکز (فرانسه و ترکیه)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107288.html</link>
      <description>مقدمه: تمرکززدایی به‌منزله نوعی سازماندهی جدید است که درنتیجه آن ساختارهای مختلفی جهت مدیریت و اداره سرزمین در مقیاس‌های متعدد ملی و محلی شکل می‌گیرند. چشم‌انداز مهمِ توزیع قدرت یا تمرکززدایی در نظام‌های بسیط غیرمتمرکز این است که با انتقال وظایف و اختیارات اداره سرزمین از سطح حکومت مرکزی به حکومت‌های‌ محلی، زمینه‌ بهبود مدیریت و ارائه مطلوب خدمات محلی را فراهم آورد. برای همین منظور و در راستای روند تمرکززدایی، وظایف محلی از وظایف ملی در این نظام‌ها از یکدیگر تفکیک می‌شوند. برای کسب تجربه درباره چگونگی تفکیک وظایف محلی از ملی، در این نوشته کشورهای فرانسه و ترکیه در جایگاه نظام‌های بسیط غیرمتمرکز موردبررسی قرار گرفته‌اند.مواد و روش‌ها: روش مقاله توصیفی و رویکرد آن قیاسی است که کشورهای منتخب برمبنای چارچوب نظری تمرکززدایی مورد مطالعه تطبیقی قرار گرفته‌اند. ابزار گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه‌ای و رایانه‌ای و مطالعه متون حقوقی و اسناد علمی و پژوهشی است. در روش&amp;amp;rlm;شناختی پژوهش، ابتدا با درنظرداشتن مهمترین شاخص&amp;amp;rlm;های تعیین&amp;amp;rlm;کننده مدل تمرکززدایی و به&amp;amp;rlm;منظور تعیین اصول قانونی چگونگی تفکیک وظایف محلی از وظایف ملی در کشورهای منتخب، قوانین و اسناد موضوعه با روش تحلیل &amp;amp;rlm;محتوای کیفی مورد بررسی قرار گرفته‌اند. چارچوب مطالعه شامل بررسی مبانی تشکیل حکومت‌های‌ محلی و نوع رابطه آنها با حکومت مرکزی، شرح وظایف حکومت‌های محلی و همچنین ارائه یک مثال از چگونگی تفکیک وظایف محلی از ملی در حوزه بهداشت در کشورهای موردمطالعه است.نتایج و بحث: نتایج نشان می‌دهد که شناخت جایگاه قانونی و نوع ارتباط مالی و نظارتی حکومت محلی و حکومت مرکزی در این‌گونه از نظام‌های سیاسی، مقدمه‌ای برای پرداختن به امر چگونگی تفکیک وظایف محلی از ملی به‌حساب می‌آید. در کشورهای دارای نظام‌ بسیط غیرمتمرکز، حکومت‌های محلی در اداره امور کشور دارای جایگاه قانونی هستند که اصول راهنمای آنها برآمده از قانون اساسی است. با وجود وظایف گسترده، حکومت‌های محلی در این کشورها استقلال تام در تصمیم‌گیری، اداره و اجرای امور محلی ندارند و رابطه نظارتی و مالی مشخصی میان حکومت‌ محلی و حکومت مرکزی برقرار است. متأثر از این عوامل جایگاه حکومت محلی در ساختار اداری و تصمیم‌گیری مشخص و محدوده وظایف و اختیارات آن تعیین شده است. تجارب کشورهای موردمطالعه نشان می‌دهد که نظام تقسیمات کشوری و سطوح مختلف آنها به‌جای آنکه تنها به تعریف نقاط متعدد جمعیتی و سکونتگاهی بپردازد، بیشتر به تعریف و معرفی واحدها و بازیگران محلی در اداره کشور پرداخته که دارای جایگاه قانونی در کشور هستند.نتیجه‌گیری: بنابراین تدوین اصول راهنمای تمرکززدایی امری اجتناب‌ناپذیر است که در آن باید نوع رابطه نظارتی و مالی حکومت محلی با حکومت ملی مشخص ‌شود. همچنین در تفکیک وظایف محلی از ملی، نمی‌توان مرز ثابتی را میان حوزه وظایف و عملکرد حکومت مرکزی و حکومت‌های محلی تعیین کرد، اما می‌توان از میان حوزه وظایف حکومت مرکزی، بخشی از امور را که به‌اندازه کافی همگن و با ویژگی‌های همسان هستند، امور محلی تلقی کرد. گفتنی است امر تفکیک با یک معیار خاص و مشخصی صورت نمی‌گیرد، بلکه وظایف محلی در هرکدام از حوزه‌های مختلف طبق صلاحدید هیئت‌ها یا شوراهای قانونی متشکل از متخصصان همان حوزه میان واحدهای مختلف محلی مانند استانداری‌ها، فرمانداری‌ها و شهرداری‌ها از وظایف ملی تفکیک می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تفسیری تحول کالبدی فضاهای جمعی معاصر و تأثیر آن بر کیفیت تعاملات اجتماعی در مناطق منتخب تهران</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107015.html</link>
      <description>مقدمه: فضاهای جمعی به‌عنوان بستر اصلی شکل‌گیری حیات شهری، نقشی تعیین‌کننده در کیفیت تعاملات و پیوندهای اجتماعی شهروندان ایفا می‌کنند. در دهه‌های اخیر، تحولات کالبدی ناشی از برنامه‌ریزی مدرن و توسعه شتابان شهری، اغلب بدون توجه به ابعاد اجتماعی- فرهنگی، منجر به دگرگونی ماهوی این فضاها شده است. این تغییرات، پتانسیل آن‌ها را برای تقویت تعاملات اجتماعی، حس تعلق مکانی و سرمایه اجتماعی تحت تأثیر قرار داده است. در دهه‌های اخیر، یک تناقض ویرانگر در توسعه شهری تهران (و بسیاری از کلان‌شهرهای جهان) رخ‌داده است: از یک‌سو، بر اهمیت نمادین و اقتصادی فضای عمومی هرچه بیشتر تأکید می‌شود و از سوی دیگر، ماهیت اجتماعی و فرهنگی آن در چرخ‌دنده‌های برنامه‌ریزی مدرن و سوداگرای شهری از بین می‌رود. محوریت یافتن کارایی ترافیکی به قیمت نابودی پیاده‌روها و فضای ایستایی، اولویت دادن به نمادهای توسعه (مانند برج‌ها و پل‌های عظیم) به بهای نادیده گرفتن مقیاس انسانی و تبدیل فضاهای چندمنظوره به محصولات تجاری یکسان و کنترل‌شده (مانند مال‌ها)، تنها نمونه‌هایی از این روند هستند. این تحولات که اغلب فاقد حساسیت تاریخی و بی‌اعتنا به خرد محلی پیش می‌روند، به‌تدریج حافظه جمعی را از فضاها می‌زدایند و آن‌ها را به مکان‌هایی بی‌ریشه، بی‌دفاع و منفعل تبدیل می‌کنند. این پژوهش باهدف مطالعه تحول کالبدی فضاهای جمعی و تأثیر آن بر کیفیت تعاملات اجتماعی در مناطق منتخب شهر تهران انجام شد.&#13;
مواد و روش‌ها:. پژوهش حاضر از منظر هدف، کاربردی و از منظر روش، کیفی است. جامعه آماری بخش کیفی شامل متخصصان و صاحب‌نظران حوزه‌های مرتبط با فضاهای جمعی شهری) می‌باشد. از روش نمونه‌گیری هدفمند گلوله برفی برای انتخاب مشارکت‌کنندگان استفاده شد که در آن ابتدا تعدادی از متخصصان شناخته‌شده شناسایی و مصاحبه شدند و سپس از طریق معرفی آنان، افراد واجد شرایط دیگر به نمونه اضافه گردیدند. فرآیند جمع‌آوری داده‌ها بر اساس اشباع نظری ادامه یافت؛ به‌طوری‌که پس از انجام ۱۰ مصاحبه، داده جدیدی حاصل نشد و اشباع نظری محقق گردید. در نتیجه، روند مصاحبه در این مرحله متوقف شد. داده‌های جمع‌آوری شده سپس با استفاده از نرم‌افزار تحلیل داده‌های کیفی مکس کیودا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.&#13;
نتایج و بحث: تحلیل یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که از طریق کدگذاری داده‌های حاصل از مصاحبه‌ها، در مجموع 474 کد مفهومی استخراج گردید. کدها در فرآیند تحلیل، در قالب 6 مقوله اصلی و 18 زیرمقوله سازمان‌دهی شدند. بر اساس فراوانی و اهمیت، مهم‌ترین مقوله‌های اصلی شناسایی‌شده به ترتیب عبارت‌اند از: عوامل مؤثر در تحول با سهم ۲۴.۷ درصد، تحولات کالبدی- فضایی با ۲۲.۸ درصد و راهبردها و راهکارها با ۱۸.۶ درصد از کل کدهای استخراج شده. برای اطمینان از قابلیت اعتماد فرآیند کدگذاری، ضریب پایایی کاپای کوهن محاسبه شد که مقدار 0.81 به دست آمد. این مقدار نشان‌دهنده توافق بالای میان کدگذاران و قابلیت اطمینان مناسب داده‌های کیفی است. همچنین، با استفاده از تحلیل شبکه‌ای، گره‌های کلیدی مؤثر در سیستم مورد بررسی شناسایی شدند. نتایج نشان داد که عوامل سیاسی-مدیریتی با 31 اشاره و داشتن 5 ارتباط، به عنوان گره محوری و مرکزی عمل می‌کنند. از سوی دیگر، تحولات دوره پهلوی با 42 اشاره، به عنوان مهم‌ترین گره کلیدی تاریخی شناخته شد که بیشترین تأثیر را در شکل‌دهی به وضعیت کنونی داشته است. در بخش راهکارها، از میان 17 راهبرد شناسایی‌شده، نتایج تحلیل‌ها مشخص کرد که 9 راهبرد در گروه اولویت بسیار بالا قرار می‌گیرند. این راهبردها عمدتاً بر مقولاتی چون بازآفرینی مبتنی بر اجتماع، احیای مقیاس انسانی، تقویت پیاده‌مداری و افزایش مشارکت شهروندی متمرکز هستند و باید در صدر اقدامات آتی قرار گیرند.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته های پژوهش نشان می‌دهد که &amp;amp;laquo;عوامل سیاسی-مدیریتی&amp;amp;raquo; گره محوری تحول کالبدی تهران است و سلطه خودرو به تضعیف اعتماد اجتماعی انجامیده است. بنابراین بازنگری فضاهای عمومی باید متمرکز بر این دو گره کلیدی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی آسیب‌پذیری زیرساخت‌های شهری با رویکرد پدافند غیرعامل (مطالعه موردی: استان مازندران)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_103899.html</link>
      <description>پدافند غیرعامل به عنوان مهمترین تمهیدات هوشمندانه برای مقابله با تهدیدات انسانی و طبیعی، در زمان صلح و آرامش نام برده می‌شود. امروزه شناخت وضع موجود و چشم‌اندازسازی وضع مطلوب در ارتباط با تحلیل فضایی زیرساختها در پرتو ملاحظات امنیتی و دفاعی و با بکارگیری توأمان آن با سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) از اهمیتی اساسی در حوزة تصمیم‌سازی و برنامه‌ریزی‌های متناسب با آن در مطالعات آمایش دفاعی برخوردار می-باشد. هدف اصلی این پژوهش ارزیابی میزان آسیب‌پذیری زیرساختهای شهری استان مازندران می‌باشد. برای این منظور با بهره‌گیری از سیستم اطلاعات جغرافیایی و مدل ANP ، فرآیند ارزیابی انجام گرفته است. روش تحقیق در این مطالعه توصیفی_تحلیلی است. در این تحقیق از مدل تصمیم‌گیری چند معیاره به روش همپوشانی لایه‌ها استفاده شده است. داده‌های مکانی مربوطه از مراکز و مراجع رسمی کشور جمع آوری شده و جهت سنجش و تعیین معیارها از منابع مکتوب و پرسشنامه از خبرگان محلی و متخصصین استفاده شده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که بیش از 60 درصد از مساحت استان در معرض آسیب‌پذیری خیلی زیاد و زیاد قرار دارد. و کمتر از 20 درصد مساحت استان در معرض آسیب پذیری کم قرار گرفته است. همچنین نتایج نشان می‌دهد که مناطق شمالی استان و نوار مرزی دریای خزر آسیب‌پذیرتر از مناطق جنوبی استان و ارتفاعات می‌باشد که در صورت استقرار زیرساختهای جدید و مدیریت بحران در شرایط اضطراری توجه به پهنه‌های آسیب‌پذیر استان ضروری می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین رویکرد اصلاحی سیاست‌گذاری مسکن (مطالعه موردی: شهر اردبیل)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107340.html</link>
      <description>مقدمه: امروزه بخش مسکن به‌ویژه در کشورهای درحال‌توسعه با کاستی‌های اساسی در سیاست‌گذاری مواجه می‌باشد که موجب بروز عدم تعادل‌های فضایی در دسترسی‌پذیری به مسکن، عدم انطباق عرضه و تقاضا، افزایش بی‌رویه‌ی قیمت مسکن و اجاره‌بها و شکل‌گیری سکونتگاه‌های غیررسمی گردیده است. در این راستا، ضروری است که رویکردهای سیاست‌گذاری مسکن با دیدگاه اصلاحی به بازاندیشی در ساختارهای موجود اقدام نمایند. بنابراین با توجه به ناکارآمدی سیاست‌های مسکن موجود و ضرورت تدوین سیاست‌های رویکرد اصلاحی به‌ویژه در کشورهای درحال توسعه، پژوهش حاضر با هدف تدوین رویکرد اصلاحی سیاست‌گذاری مسکن در شهر اردبیل مبتنی بر اثربخشی سیاست‌گذاری‌ها در پاسخگویی به عرضه و تقاضای مسکن نگارش شده است. &#13;
مواد و روش‌ها:. روش تحقیق در مطالعه‌ی حاضر کمی با هدف کاربردی و ماهیت توصیفی-تحلیلی می‌باشد. در این پژوهش، ابتدا از طریق مطالعات اسنادی معیارهای رویکرد اصلاحی سیاست‌گذاری توسعه‌ی مسکن استخراج شده و سپس از طریق پرسشگری با خبرگان داده‌های مورد نیاز گردآوری شده است. در راستای تجزیه و تحلیل داده‌ها نیز از تکنیک DEMATEL استفاده شده است. قابل ذکر است که DEMATEL یکی از روش‌های تصمیم‌گیری چندشاخصه می‌باشد و برای شناسایی الگوی روابط علّی میان متغیرهای مورد مطالعه مورد استفاده قرار می‌گیرد. همچنین جامعه‌ی آماری پژوهش شامل مدیران، مسئولان و نخبگان دانشگاهی شهر اردبیل می‌باشد که با استفاده از فرمول کوهن حجم نمونه 200 نفر تعیین شده است.&#13;
نتایج و بحث: یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که معیار حکمروایی و شفافیت از بیشترین تأثیرگذاری و معیار رویکرد اجتماعی و عدالت‌محور از بیشترین تأثیرپذیری برخوردار می‌باشند. معیارهای حکمروایی و شفافیت و رویکرد اجتماعی و عدالت‌محور بیشترین تعامل را با سایر معیارهای مورد مطالعه داشته‌اند. همچنین معیارهای اصلاح سیاست‌های زمین و برنامه‌ریزی شهری، اصلاح نظام مالی و اعتباری بخش مسکن و حکمروایی و شفافیت متغیرهای علّی و معیارهای اصلاح کیفیت ساخت و ارتقاء بهره‌وری و رویکرد اجتماعی و عدالت‌محور متغیرهای معلول می‌باشند. از سوی دیگر، بیشترین قدرت تأثیرگذاری مربوط به تحقق حکمروایی و شفافیت و به‌صورت مثبت است. درنهایت می‌توان گفت که در رویکرد اصلاحی سیاست‌گذاری مسکن در اردبیل بازاندیشی در ساختارهای نهادی (تحقق حکمروایی و شفافیت)، اقتصادی (اصلاح نظام مالی و اعتباری بخش مسکن) و قانونی (اصلاح سیاست‌های زمین و برنامه‌ریزی شهری) به‌عنوان متغیرهای علّی از اهمیت اساسی برخوردارند. بررسی زیرمعیارها نیز حاکی از آن است که یکپارچگی نهادهای سیاست‌گذار مسکن دارای بیشترین تأثیرگذاری و تولید مسکن اجتماعی و حمایتی دارای بیشترین تأثیرپذیری می‌باشد. همچنین معیار تولید مسکن اجتماعی و حمایتی بیشترین تعامل را با سایر معیارها داشته است. &#13;
نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که سیاست‌گذاری مسکن در شهر اردبیل طی سال‌های اخیر با مجموعه‌ای از چالش‌ها، ازجمله عدم تعادل میان عرضه و تقاضا، ناکارآمدی ابزارهای حمایتی، کمبود زمین مناسب توسعه، ضعف هماهنگی نهادی و فقدان برنامه‌ریزی مبتنی بر داده‌های دقیق مواجه بوده است. از این‌رو بازاندیشی در سیاست‌های مسکن شهر اردبیل با تأکید بر رویکردی یکپارچه، بلندمدت و متکی بر مداخله‌های هدفمند الزامی می‌باشد. این بازاندیشی بایستی دربرگیرنده‌ی تغییرات ساختاری و به عبارتی بهره‌مندی از رویکرد اصلاحی در سیاست‌گذاری‌ها به‌منظور افزایش موفقیت برنامه‌های مسکن باشد. بر مبنای تحلیل‌های انجام‌شده، رویکرد اصلاحی پیشنهادی برای شهر اردبیل مستلزم گذار به سوی حکمروایی یکپارچه است؛ رویکردی که با پیوند میان تأمین مالی نوآورانه، حمایت هوشمند از اقشار آسیب‌پذیر و پایش داده‌محور، توسعه‌ی کالبدی را با استانداردهای پایداری و عدالت اجتماعی مبتنی بر عرضه و تقاضای مسکن هم‌سو می‌کند تا از بحران‌های آتی پیشگیری شود. </description>
    </item>
    <item>
      <title>مکان یابی بهینه پهنه های مستعد استقرار نیروگاه خورشیدی در پیرامون شهرها در راستای توسعه پایدار منطقه ای(مطالعه موردی : شهرستان بجنورد)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107367.html</link>
      <description>مقدمه: رشد روزافزون مصرف انرژی، محدودیت منابع سوخت‌های فسیلی، افزایش هزینه‌های تأمین انرژی و پیامدهای زیست‌محیطی ناشی از انتشار گازهای گلخانه‌ای، توسعه منابع انرژی تجدیدپذیر را به یکی از مهم‌ترین راهبردهای دستیابی به توسعه پایدار تبدیل کرده است. در میان منابع تجدیدپذیر، انرژی خورشیدی به دلیل فراوانی، پاک بودن، قابلیت دسترسی گسترده و هزینه‌های بهره‌برداری پایین، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. با این حال، بهره‌برداری مؤثر از این منبع مستلزم انتخاب مکان‌هایی است که از نظر اقلیمی، محیطی، فنی و زیرساختی دارای شرایط مطلوب باشند. ازاین‌رو، مکان‌یابی علمی نیروگاه‌های خورشیدی با استفاده از ابزارهای نوین تحلیل مکانی، نقش مهمی در افزایش بهره‌وری، کاهش هزینه‌های سرمایه‌گذاری، جلوگیری از تعارضات زیست‌محیطی و ارتقای کارایی پروژه‌های انرژی ایفا می‌کند. هدف این پژوهش، شناسایی، ارزیابی و پهنه‌بندی اراضی مستعد احداث نیروگاه خورشیدی در شهرستان بجنورد با بهره‌گیری از سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) و ارزیابی چندمعیاره مکانی است تا زمینه استفاده بهینه از ظرفیت انرژی خورشیدی و پشتیبانی از تصمیم‌گیری‌های مدیریتی در حوزه توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر فراهم شود.&#13;
مواد و روش‌ها:. پژوهش حاضر از نوع کاربردی بوده و با رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی انجام شده است. در این مطالعه، دوازده معیار مؤثر در مکان‌یابی نیروگاه خورشیدی شامل میزان تابش خورشیدی، شیب زمین، فاصله از مراکز جمعیتی شهری و روستایی، راه‌های ارتباطی، خطوط انتقال برق، مراکز صنعتی، چاه‌ها، خطوط انتقال گاز، اراضی کشاورزی، گسل‌ها و رودخانه‌ها انتخاب شد. این معیارها با توجه به مطالعات پیشین، ویژگی‌های منطقه مورد مطالعه و نقش آن‌ها در افزایش بازدهی فنی، کاهش هزینه‌های اجرایی و رعایت ملاحظات زیست‌محیطی تعیین شدند. داده‌های موردنیاز از سازمان‌ها و پایگاه‌های اطلاعاتی معتبر گردآوری و پس از آماده‌سازی، پردازش و یکسان‌سازی، لایه‌های اطلاعاتی متناظر در محیط سامانه اطلاعات جغرافیایی تولید شد. به‌منظور ایجاد قابلیت مقایسه میان معیارهای ناهمگون، تمامی لایه‌ها با استفاده از توابع استانداردسازی فازی به مقیاس یکسان تبدیل شدند. سپس وزن هر یک از معیارها بر اساس دیدگاه ۱۷ نفر از کارشناسان و متخصصان حوزه‌های مرتبط تعیین شد و در نهایت، لایه‌های استانداردشده با استفاده از روش همپوشانی وزنی (Weighted Overlay) در محیط GIS تلفیق شدند تا نقشه نهایی تناسب اراضی برای احداث نیروگاه خورشیدی استخراج و طبقه‌بندی شود.&#13;
نتایج و بحث: نتایج تحلیل‌های مکانی نشان داد که بخش‌هایی از نواحی مرکزی شهرستان بجنورد و مناطقی با دسترسی مناسب به زیرساخت‌های فنی، به‌ویژه خطوط انتقال برق، از بیشترین تناسب برای احداث نیروگاه خورشیدی برخوردار هستند. همچنین، معیارهای تابش خورشیدی، فاصله از خطوط انتقال برق و شیب زمین بیشترین تأثیر را بر الگوی نهایی تناسب اراضی داشته‌اند، در حالی که نزدیکی به گسل‌ها، رودخانه‌ها، اراضی کشاورزی و سایر کاربری‌های حساس موجب کاهش مطلوبیت برخی نواحی شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که انتخاب مکان مناسب مستلزم توجه هم‌زمان به عوامل محیطی، فنی و زیرساختی است و تلفیق این معیارها در قالب ارزیابی چندمعیاره، دقت شناسایی اراضی مستعد را افزایش می‌دهد.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان داد که شهرستان بجنورد از ظرفیت مناسبی برای توسعه نیروگاه‌های خورشیدی برخوردار است و به‌کارگیری سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) همراه با ارزیابی چندمعیاره و استانداردسازی فازی، روشی کارآمد برای شناسایی اراضی مستعد احداث این نیروگاه‌ها به شمار می‌رود. نوآوری این پژوهش در تلفیق هم‌زمان معیارهای اقلیمی، محیطی، فنی و زیرساختی در قالب یک چارچوب مکانی یکپارچه است. نقشه نهایی حاصل از این پژوهش می‌تواند به‌عنوان مبنایی علمی برای برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری و توسعه نیروگاه‌های خورشیدی در شهرستان بجنورد و مناطق با شرایط جغرافیایی و اقلیمی مشابه مورد استفاده قرار گیرد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین نقش مولفه های زیست پذیری بر هویت اجتماعی در شهرهای کوچک (مطالعه موردی: شهر سنقر)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_104606.html</link>
      <description>پیشینه و هدف
در دهه ‌های گذشته مفاهیم کیفیت زندگی و زیست ‌پذیری از مهمترین اصول برنامه‌ ریزی برای سکونتگاه ‌ها به‌شمار رفته و در جهت نیل به توسعه پایدار از اهمیت قابل توجهی برخوردار بوده‌اند. ضرورت توجه به این مساله با وجود ساختار نا متوازن جمعیتی و نابرابری‌ های فضایی در کشور ما از اهمیت مضاعف برخوردار است. در این میان شهر های کوچک یکی از مهمترین عرصه های سکونتی در کشورهای در حال توسعه می باشد که نرخ پایین زیست پذیری به خالی شدن و کاهش چشم گیر جمعیت در آن ها منجر شده است. یکی از آثار کاهش جمعیت مناطق شهری، کمرنگ شدن هویت در این مقاصد است چراکه افراد با هجرت از مبادی عزیمت، به تدریج حس تعلق خود نسبت به آن مکان را از دست داده و نسبت به مقاصد عزیمت تعلق پیدا میکنند. از طرفی ساکنان مناطق با سطح زیست پذیری پایین، به دلیل نارسایی های خدماتی و زیستی، بیشتر درصدد رفع نیازهای فردی برآمده و مشکلات عدیده و نابرابری های اجتماعی مانعی می شود در برابر شکل گیری هویت یکپارچه اجتماعی در این مقاصد. بنابراین در تحقیق حاضر فرض بر این است که کاهش زیست پذیری بر کمرنگ شدن هویت اجتماعی در شهرها تاثیر خواهد گذاشت. در این راستا هدف این تحقیق تبیین و تلخیص مهمترین شاخص‌ های زیست ‌پذیری برای شهر کوچک سنقر و سنجش این شاخص ها بر هویت این شهر بوده در این راستا از روش کیفی و کمی استفاده گردید.
روش ها 
 ابتدا با تحلیل محتوای متون مقالات داخلی و خارجی، شاخص های کلی زیست پذیری به تعداد 94 عامل استخراج گردید. در ادامه جهت بومی سازی و تعیین مرتبط ترین شاخص ها با هدف این تحقیق، نتایج مرحله اول در قالب فرایند دلفی و نظرسنجی از کارشناسان خلاصه گردید. علاوه بر این، اثرات مولفه های زیست پذیری بر هویت اجتماعی شهر نیز مورد بررسی قرار گرفت و در این راستا از تحلیل رگرسیون خطی چندگانه در نرم افزار Spss  بهره گرفته شد. در این مرحله یافته های حاصل از مراحل دلفی در قالب پرسشنامه تنظیم گردیده و در میان شهروندان توزیع و جمع اوری گردید. جامعه اماری شهر سنقر بوده و حجم نمونه شامل 200 نفر از ساکنان محلات مختلف شهر سنقر می باشند. 
بحث و یافته ها
در مرحله تحلیل محتوا پس از مشخص شدن کد های باز و فراوانی آن ها، در ادامه با رویکرد استقرایی، کد های باز به لحاظ قرابت معنایی شان دسته بندی شده و تعداد 43 تم فرعی از ادغام و یکپارچه سازی کدهای مرتبط استخراج گردید. تم های فرعی نیز در 7 تم اصلی دسته بندی شدند.  در ادامه نتایج حاصل از مراحل دلفی نشان داد که شاخص های زیست پذیری در شهر سنقر در 7 دسته کلی &amp;amp;quot;مدیریت شهری&amp;amp;quot;، &amp;amp;quot;ویژگی های محیطی&amp;amp;quot;، &amp;amp;quot;ویژگی های اجتماعی&amp;amp;quot;، &amp;amp;quot;خدمات و زیرساخت های شهری&amp;amp;quot;، &amp;amp;quot;ویژگی های اقتصادی&amp;amp;quot;، &amp;amp;quot;ویژگی های فرهنگی&amp;amp;quot; و &amp;amp;quot;ویژگی های اقلیمی&amp;amp;quot; قابل صورت بندی می باشند. در مرحله اخر و در راستای سنجش اثرات مولفه های زیست پذیری بر هویت اجتماعی شهرها نتایج نشان داد که 3 بعد اقتصادی، فرهنگی و محیطی به ترتیب با ضرایب تاثیر0.468، 0.286 و 0.209،  دارای بیشتری همبستگی با هویت اجتماعی شهر می‌باشند. مولفه های ویژگی های اقلیمی نیز به دلیل عدم تناسب مقدار معنی داری، از مدل خارج گردید.
نتیجه گیری
در ارزیابی نقش مولفه های زیست پذیری بر هویت اجتماعی شهر به این نتیجه رسیدیم که مولفه های اقتصادی، فرهنگی و محیطی دارای بیشترین همبستگی با هویت اجتماعی شهر می باشند. نتایج این تحقیق به ویژه در شرایط فعلی که شهرها و سکونتگاه ها به صورت جدی با بحران هویتی و پایین بودن سطح مولفه های زیست پذیری مواجه هستند، واجد اهمیت می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی و سنجش مؤلفه‌های بازآفرینی پایدار در بخش مرکزی شهر ( مورد پژوهی: منطقه 12 شهر تهران)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_104749.html</link>
      <description>هدف اصلی این پژوهش بررسی وضعیت شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار در منطقه 12 شهر تهران از دیدگاه سه گروه (مسؤلین، شهروندان، نخبگان شهری) می‌باشد. روش پژوهش بکار گرفته شده توصیفی _ تحلیلی می‌باشد. در این راستا  383 پرسشنامه‌ بین شهروندان، 50 پرسشنامه‌ بین نخبگان شهری و 50 پرسشنامه‌ بین مسؤلین و کارشناسان ادارات و سازمانهای مرتبط تکمیل شده است. برای تجزیه و تحلیل داده-ها از نرم افزار SPSS و آزمون تحلیل واریانس چند متغییره  MANOVA استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد؛ میانگین کلی شاخص‌های بازآفرینی شهری در منطقه 12 شهر تهران از دیدگاه مسؤلین برابر با 82/2 و از دیدگاه شهروندان 49/2 و نخبگان شهری برابر با 55/2 می‌باشد. از نظر هر سه گروه، میانگین تمامی شاخص‌ها از میانگین نظری پرسشنامه‌ها که (3) می‌باشد، کمتر بوده است. در کل میانگین نظرات دو گروه نخبگان شهری و شهروندان نسبت به وضعیت شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار در منطقه 12 شهر تهران بسیار به هم نزدیک می‌باشد و وضعیت شهر را به لحاظ شاخص‌ها نامناسب توصیف کرده‌اند. اما میانگین نظرات مسؤلین در مقایسه با دو گروه دیگر متفاوت است و از دیدگاه مسؤلین مانگین شاخص‌ها به حد متوسط بسیار نزدیک می‌باشد. نتایج حاصل از آزمون مانوآ نیز نشان می‌دهد که بین نظرات گروه‌های مختلف شهری به لحاظ شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار تفاوت معناداری وجود دارد. و فقط در شاخص اقتصادی است که بین میانگین نظرات گروه‌ها تفاوتی دیده نمی‌شود در حالیکه در سایر شاخص‌ها بین دیدگاه‌های گروه‌ها نسبت به شاخص‌ها تفاوت معناداری وجود دارد.
هدف اصلی این پژوهش بررسی وضعیت شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار در منطقه 12 شهر تهران از دیدگاه سه گروه (مسؤلین، شهروندان، نخبگان شهری) می‌باشد. روش پژوهش بکار گرفته شده توصیفی _ تحلیلی می‌باشد. در این راستا  383 پرسشنامه‌ بین شهروندان، 50 پرسشنامه‌ بین نخبگان شهری و 50 پرسشنامه‌ بین مسؤلین و کارشناسان ادارات و سازمانهای مرتبط تکمیل شده است. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از نرم افزار SPSS و آزمون تحلیل واریانس چند متغییره  MANOVA استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد؛ میانگین کلی شاخص‌های بازآفرینی شهری در منطقه 12 شهر تهران از دیدگاه مسؤلین برابر با 82/2 و از دیدگاه شهروندان 49/2 و نخبگان شهری برابر با 55/2 می‌باشد. از نظر هر سه گروه، میانگین تمامی شاخص‌ها از میانگین نظری پرسشنامه‌ها که (3) می‌باشد، کمتر بوده است. در کل میانگین نظرات دو گروه نخبگان شهری و شهروندان نسبت به وضعیت شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار در منطقه 12 شهر تهران بسیار به هم نزدیک می‌باشد و وضعیت شهر را به لحاظ شاخص‌ها نامناسب توصیف کرده‌اند. اما میانگین نظرات مسؤلین در مقایسه با دو گروه دیگر متفاوت است و از دیدگاه مسؤلین مانگین شاخص‌ها به حد متوسط بسیار نزدیک می-باشد. نتایج حاصل از آزمون مانوآ نیز نشان می‌دهد که بین نظرات گروه‌های مختلف شهری به لحاظ شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار تفاوت معناداری وجود دارد. و فقط در شاخص اقتصادی است که بین میانگین نظرات گروه‌ها تفاوتی دیده نمی‌شود در حالیکه در سایر شاخص‌ها بین دیدگاه‌های گروه‌ها نسبت به شاخص‌ها تفاوت معناداری وجود دارد.هدف اصلی این پژوهش بررسی وضعیت شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار در منطقه 12 شهر تهران از دیدگاه سه گروه (مسؤلین، شهروندان، نخبگان شهری) می‌باشد. روش پژوهش بکار گرفته شده توصیفی _ تحلیلی می‌باشد. در این راستا  383 پرسشنامه‌ بین شهروندان، 50 پرسشنامه‌ بین نخبگان شهری و 50 پرسشنامه‌ بین مسؤلین و کارشناسان ادارات و سازمانهای مرتبط تکمیل شده است. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از نرم افزار SPSS و آزمون تحلیل واریانس چند متغییره  MANOVA استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد؛ میانگین کلی شاخص‌های بازآفرینی شهری در منطقه 12 شهر تهران از دیدگاه مسؤلین برابر با 82/2 و از دیدگاه شهروندان 49/2 و نخبگان شهری برابر با 55/2 می‌باشد. از نظر هر سه گروه، میانگین تمامی شاخص‌ها از میانگین نظری پرسشنامه‌ها که (3) می‌باشد، کمتر بوده است. در کل میانگین نظرات دو گروه نخبگان شهری و شهروندان نسبت به وضعیت شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار در منطقه 12 شهر تهران بسیار به هم نزدیک می‌باشد و وضعیت شهر را به لحاظ شاخص‌ها نامناسب توصیف کرده‌اند. اما میانگین نظرات مسؤلین در مقایسه با دو گروه دیگر متفاوت است و از دیدگاه مسؤلین مانگین شاخص‌ها به حد متوسط بسیار نزدیک می-باشد</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی اثرات مبادلات مرزی در ارتقای کیفیت شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی و کالبدی شهر مریوان از دیدگاه شهروندان</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_103969.html</link>
      <description>مرز که معمولاً گروه‌های جمعیتی، زبان، فرهنگ و قومیت را از هم جدا می‌کند فرصت مبادلات فرامرزی بین دو سوی مرز را نیز فراهم می‌کند. این مبادلات بسته به میزان نفوذ مرز، می‌تواند نقش اساسی در توسعه اقتصادی، اجتماعی و کالبدی سکونتگاه‌های شهری در نواحی مرزی داشته باشد. در این راستا پژوهش حاضر نیز باهدف ارزیابی تأثیرات مبادلات و تعاملات مرزی بر ارتقاء کیفیت شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی و کالبدی شهر مرزی مریوان از دیدگاه شهروندان انجام‌شده است. این پژوهش به لحاظ روش جزو تحقیقات توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی و به لحاظ هدف جزو تحقیقات کاربردی- توسعه‌ای به شمار می‌رود. روش گردآوری داده‌ها اسنادی- میدانی و از پرسشنامه محقق ساخته استفاده‌شده است. روش تجزیه‌وتحلیل داده‌ها نیز به‌صورت کمی و در قالب آزمون‌های آماری تی تک نمونه‌ای و همبستگی پیرسون بوده است. نتایج پژوهش نشان داد که عموم ساکنین شهر مرزی مریوان از زندگی در این شهر رضایت نسبی دارند. مهم‌ترین عامل در این رضایت وضعیت اشتغال و ایجاد فرصت‌های شغلی به دلیل هم‌جواری با کشور عراق و اقلیم کردستان بوده است. ارزیابی نظرات شهروندان در خصوص تأثیرات مرز بر اکثر شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی و کالبدی نشان از وجود تأثیرات مثبت بر شهر مریوان داشته است. البته بر شاخص‌های کیفیت زندگی و خدمات شهری چندان تأثیری نداشته و بر شاخص‌های تحصیلی در شهر نیز اثر منفی داشته است. نتایج ضریب همبستگی نیز نشان داد که بین ویژگی‌های سن افراد، تحصیلات و مدت اقامت در شهر مریوان با شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی و کالبدی همبستگی معناداری وجود دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دیپلماسی آبی و مناسبات هیدروپلیتیک حوضه آبریز ارس- کورا</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_105102.html</link>
      <description>طی چند دهه گذشته تهدیدهای نوپدید زیست محیطی برخاسته از رشد جمعیت، گسترش شهرنشینی دگرگونی آب و تهدید بقا زیست&amp;amp;lrm;بوم&amp;amp;lrm;ها و جوامع انسانی به علت کم‌آبی به‌ویژه در مناطق کم بارش هوایی به تهدید فزاینده منابع آبی در مقیاس فروملی تا فراملی انجامیده و در تقویت وجوه تعاملات همکاری در مناسبات هیدروپلیتیک نقش مؤثری داشته است.  پرسش اصلی مقاله این است که دیپلماسی آبی در مناسبات هیدروپلیتیک کشورهای حوضه آبریز کورا &amp;amp;ndash; ارس  چه عواملی هست؟ فرضیه مقاله این است که مهم‌ترین عوامل مؤثر در  دیپلماسی آب و مناسبات هیدروپلیتیک  کشورهای این حوضه سدسازی‌های ترکیه، آلودگی رودخانه توسط ارمنستان، مشخص نبودن رژیم حقوقی رودخانه ارس-کورا، طرح‌های توسعه اقتصادی کشورهای حوضه آبریز، ضعف مدیریت منابع آب حوضه آبریز و پیامدهای آن تهدید امنیت غذایی و کشاورزی، تهدید سلامتی انسان‌ها، مهاجرت ،تهدید امنیت ملی کشورهای پایین دست  و کشمکش و تنش درآینده بین کشورهای حوضه و شاهد طیفی از مناسبات هیدروپلیتیک(همکاری، تنش، جنگ) میان کشورهای‌ حوضه آبریز خواهد یود هست در این میان، شناخت درهم‌تنیدگی‌ِ زمینه‌ها، ظرفیت‌ها و قابلیت‌های طبیعی با آسیب&amp;amp;lrm;پذیری‌های برخاسته از تهدید امنیت آبی و مناسبات هیدروپلیتیک بازیگران و کنشگران، تکنیک دیپلماسی آب است و روش این پژوهش کیفی( مطالعات کتابخانه ای و اسنادی ...) و کمی(مصاحبه خبرگان در قالب پرسشنامه استفاده از تکنیک های spss، AHP، ساو ) است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
