<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه علمی توسعه پایدار محیط جغرافیایی</title>
    <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/</link>
    <description>فصلنامه علمی توسعه پایدار محیط جغرافیایی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شناسنامه علمی شماره بهار 1405</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107070.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی اثر رضایت از عملکرد مدیران روستایی و گردشگران بر مشارکت زنان در مدیریت پسماند (مطالعه موردی: روستاهای منتخب گردشگری واقع در منظر فرهنگی هورامان)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107081.html</link>
      <description>مقدمه: به دلیل مراجعه مکرر گردشگران به مقاصد گردشگری روستایی، مدیریت پسماند در این فضاها به‌دلیل تولید حجم زیاد پسماند، فرایند پیچیده‌تری را نسبت به دیگر سکونتگاه‌های روستایی طلب می‌نماید. در این میان مشارکت زنان روستایی به‌عنوان مدیران منابع و خانه، اصلی‌ترین عنصر در فرایند مدیریت پسماند است؛ اما مشارکت آن‌ها در این فرایند به‌تنهایی کافی نیست. با توجه به شرایط این روستاها، مدیران روستایی و گردشگران نیز از دیگر عناصر کلیدی مرتبط با مدیریت پسماند هستند، زیرا عملکرد بهینه آن‌ها، می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای را در تسهیل مدیریت پسماند ایفا نماید. از این‌رو با توجه به خلأ مطالعاتی در زمینه ارتباط این سه عنصر کلیدی با یکدیگر در زمینه مدیریت پسماند، هدف مطالعه حاضر تبیین اثر رضایت از عملکرد مدیران روستایی و گردشگران بر مشارکت زنان در مدیریت پسماند با رویکرد مدل‌سازی معادلات ساختاری است.&#13;
مواد و روش‌ها: جامعه آماری پژوهش، شامل زنان ساکن در روستاهای منتخب گردشگری در منظر فرهنگی هوارمان است که در میان آن‌ها 180 نفر به عنوان نمونه آماری در نظر گرفته شده‌اند. برای گردآوری داده‌های میدانی مورد نیاز، ابزار اصلی پرسشنامه محقق‌ساخته است. برای تجزیه و تحیل داده‌های گردآوری شده از آزمون‌های مقایسه میانگین (آزمون تی تک نمونه‌ای و تحلیل واریانس) و تست دانکن در نرم‌افزار SPSS، برای نمایش فضایی سطح مشارکت زنان روستایی در مدیریت پسماند از نرم‌افزار ArcMap و برای مدل‌سازی از نرم‌افزار Amos Graphics استفاده شده است.&#13;
نتایج و بحث: نتایج میانگین محاسبه شده برای سه عنصر کلیدی مرتبط با مدیریت پسماند نشان داد میانگین دو متغیر مشارکت زنان روستایی در مدیریت پسماند و رضایت از عملکرد گردشگران به‌ترتیب با مقادیر 95/2 و 1/3، در سطح متوسط و میانگین متغیر رضایت از عملکرد مدیران روستایی با مقدار 57/3، بالاتر از سطح متوسط بوده است. نتایج بررسی تفاوت میان مقاصد گردشگری روستایی به لحاظ میزان مشارکت زنان در مدیریت پسماند نشانگر معناداری آماره F (089/4) بود. نتایج بررسی معیارهای برازش مدل نهایی نشان داد مقادیر حاصل شده برای آماره‌های P، CMIN، DF، CMIN/DF، RMR، GFI، NFI، CFI، PRATIO، RMSEA و HOELTER به‌ترتیب 055/0، 734/118، 95، 25/1، 048/0، 922/0، 954/0، 99/0، 792/0، 037/0 و 180، بوده است. در این شرایط می‌توان چنین عنوان کرد که مدل ترسیم شده از برازش قابل قبولی برخوردار است. نتایج مدل نهایی پژوهش نشان داد دو متغیر رضایت از عملکرد مدیران روستایی و گردشگران به ترتیب با نسبت بحرانی 636/5 و 055/4 و اثر کل استاندارد 497/0 و 363/0، دارای اثر آماری معناداری بر متغیر وابسته پژوهش بوده‌اند. همچنین نتایج نشان داد دو متغیر فوق در مجموع 61 درصد از واریانس متغیر وابسته پژوهش را تبیین کرده‌اند.&#13;
نتیجه‌گیری: از یک طرف با توجه به حساسیت و وابستگی معیشت جامعه محلی ساکن در روستاهای مقصد گردشگری به مراجعه گردشگران به این روستاها و از طرف دیگر با توجه به اثر آماری معنادار و مثبت دو مولفه رضایت از عملکرد مدیران روستایی و گردشگران بر سطح مشارکت زنان روستایی در مدیریت پسماند، ارتقای سطح عملکرد مدیران روستایی و گردشگران در مدیریت پسماند با اجرای اقدامات کلیدی و موثر، ضروری به نظر می‌رسد. همچنین مدل برازش شده می‌تواند مبنایی برای مطالعات مرتبط با توسعه و تقویت مشارکت زنان روستایی در مدیریت پسماند به‌ویژه در روستاهای مقصد گردشگری باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شهر هوشیار؛ بازاندیشی در مفهوم شهر هوشمند</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106767.html</link>
      <description>مقدمه: شهر هوشمند در پاسخ به چالش‌های پیچیده شهرنشینی سریع مطرح شده و اغلب بر کارایی و فناوری تمرکز دارد. با این حال، این رویکرد ممکن است ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی شهر را نادیده بگیرد. این پژوهش، با نقد دیدگاه‌های فناوری‌محور، یک چارچوب جایگزین به نام &amp;amp;laquo;شهر هوشیار&amp;amp;raquo; ارائه می‌دهد که انسان، معنا و عدالت را در اولویت قرار می‌دهد. مطالعات موجود بر ظرفیت‌های فناوری در بهبود زیرساخت‌ها و مدیریت شهری متمرکز بوده، اما کاستی‌هایی مانند ابهام مفهومی، فقدان عدالت‌محوری و تأثیرپذیری از منطق بازار را نشان داده‌اند. نگاه صرف به فناوری می‌تواند به سلطه نرم و تبعیت اجتماعی منجر شود و منافع فناورانه و اقتصادی را بر انسان و معنا مقدم سازد. بنابراین، بازاندیشی در مبانی نظری شهر با تأکید بر عدالت فضایی، پایداری فرهنگی-اجتماعی و تعالی انسانی ضروری است. این رویکرد، زمینه را برای گذار از شهر هوشمند به شهر هوشیار فراهم می‌کند، شهری که فناوری در خدمت انسان و معنا قرار می‌گیرد.مواد و روش‌ها: این پژوهش بنیادی و اکتشافی با هدف روشن‌تر کردن مفاهیم، شناسایی چالش‌های بنیادین و ارائه چارچوب مفهومی &amp;amp;laquo;شهر هوشیار&amp;amp;raquo; انجام شده است. در گام نخست، با مرور نظام‌مند منابع علمی، مهم‌ترین چالش‌های مفهومی، اجرایی، فناورانه و حکمرانی شهر هوشمند استخراج گردید. در گام دوم، 15 نفر از خبرگان به‌صورت هدفمند و با روش گلوله‌برفی انتخاب شدند و گردآوری داده‌ها تا اشباع نظری ادامه یافت. در گام سوم، داده‌ها با تکنیک دیمتل فازی تحلیل و روابط علی-معلولی میان چالش‌ها شناسایی شد. در نهایت، یافته‌ها با گفتمان انتقادی تلفیق گردید و چارچوب شهر هوشیار به‌عنوان بدیلی انسان‌محور، اخلاق‌مدار و معناگرا در برابر رویکرد فناورانه شهر هوشمند ارائه شد.نتایج و بحث: در این پژوهش، با بهره‌گیری از روش دیمتل فازی، چالش‌های شهر هوشمند در ده بعد اصلی تحلیل و اولویت‌بندی شده‌اند. این تحلیل نشان داد که چالش‌هایی چون نقدهای مفهومی و فلسفی، افول عاملیت انسانی، ظرفیت نهادی و مالی و حکمرانی و سیاست‌گذاری از اثرگذارترین عوامل‌اند که به‌عنوان محرک‌های ساختاری، بنیان‌گذار سایر چالش‌ها هستند. در مقابل، مؤلفه‌هایی نظیر عدالت اجتماعی، مشارکت شهروندی، آموزش عمومی و امنیت سایبری بیشتر در جایگاه پیامدها قرار دارند. نتایج حاکی از آن است که نقد بنیادهای مفهومی شهر هوشمند و توجه به لایه‌های علّی و میانجی، پیش‌نیاز ارائه راهکارهای مؤثر و پایدار است. در همین راستا، الگوی بدیل &amp;amp;laquo;شهر هوشیار&amp;amp;raquo; به‌عنوان چارچوبی انسان‌محور، اخلاق‌گرا و کل‌نگر پیشنهاد می‌شود.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان دادند چالش‌های اصلی شهر هوشمند بیش از آنکه فنی و زیرساختی باشند، در سطوح فلسفی، مفهومی و نهادی ریشه دارند. غلبه نگاه فناورانه ضمن ارتقای کارایی، به نابرابری، تضعیف عاملیت انسانی و بحران‌های زیست‌محیطی انجامیده است. در پاسخ، الگوی بدیل &amp;amp;laquo;شهر هوشیار&amp;amp;raquo; بر پایه حکمرانی مشارکتی، عدالت اجتماعی و معناگرایی ارائه شد که فناوری را ابزاری اخلاق‌مدار در خدمت تعالی انسانی می‌داند. ارکان این الگو در شش حوزه مردم، اقتصاد، حکمروایی، محیط، تحرک و زندگی بازتعریف شدند و گذار به آن ضرورتی راهبردی برای مواجهه با بحران‌های معاصر شهری ارزیابی گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین علّی کیفیت‌های فضایی پیاده‌راه‌های شهری در راستای تدوین الگوی مطلوب (مطالعه موردی: کلان‌شهر تبریز)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106935.html</link>
      <description>پیشینه و هدف: پیاده‌راه‌ها عاملی مؤثر در ارتقاء فضاهای شهری، سلامت جسمی و کیفیت زندگی ساکنان، کاهش تأثیر منفی وسایل نقلیه‌ی موتوری بر محیط‌زیست و تقویت ارتباطات اجتماعی و احساس اجتماعی در میان ساکنان می‌باشند. بنابراین کیفیت فضایی پیاده‌راه‌ها نتیجه‌ی برهم‌کنش مجموعه‌ای از عوامل کالبدی، اجتماعی، زیباشناختی و عملکردی است. از این‌رو، شناخت روابط علّی میان این عوامل کمک می‌کند تا بتوان الگوی بهینه‌ای برای طراحی، ساماندهی و ارتقاء پیاده‌راه‌ها تدوین کرد. بنابراین، با توجه به مزایا و اثرات مثبت پیاده‌راه‌ها در ابعاد مختلف و همچنین اهمیت بررسی روابط علّی مؤلفه‌های تبیین‌کننده‌ی کیفیت فضایی پیاده‌راه‌ها به‌منظور تدوین الگوی مطلوب طراحی و برنامه‌ریزی، پژوهش حاضر با هدف تبیین علّی کیفیت فضایی پیاده‌راه‌های کلان‌شهر تبریز در راستای تدوین الگوی مطلوب نگارش شده است.روش‌ها: روش تحقیق در مطالعه‌ی حاضر آمیخته (کمی و کیفی) با هدف کاربردی و ماهیت توصیفی-تحلیلی است. در این پژوهش، ابتدا از طریق مطالعات اسنادی مؤلفه‌های تبیین‌کننده‌ی کیفیت فضایی پیاده‌راه‌ها استخراج شده و سپس با استفاده از پرسشگری با خبرگان و تکنیک DEMATEL تجزیه و تحلیل داده‌ها انجام گرفته است. همچنین در راستای تدوین الگوی مطلوب برنامه‌ریزی و طراحی پیاده‌راه‌های کلان‌شهر تبریز از تئوری زمینه‌ای استفاده شده است. جامعه‌ی آماری پژوهش نیز شامل خبرگان (کارشنان، مدیران و مسئولان شهری) آشنا با پیاده‌راه‌های تبریز می‌باشد که با توجه به مشخص نبودن تعداد جامعه‌ی آماری، با استفاده از روش کوهن حجم نمونه 100 نفر تعیین شده است. یافته‌ها: یافته‌های تحقیق بر مبنای بررسی معیارهای (کیفیت‌های فضایی) کالبدی و زیباشناختی، عملکردی و حرکتی، اجتماعی و فرهنگی، زیست‌محیطی و ادراکی و روان‌شناختی نشان می‌دهد که (1) معیار عملکردی و حرکتی از بیشترین تأثیرگذاری و معیار ادراکی و روان‌شناختی از بیشترین تأثیرپذیری برخوردار می‌باشند. (2) معیارهای عملکردی و حرکتی و کالبدی و زیباشناختی بیشترین تعامل را با سایر معیارهای مورد مطالعه داشته‌اند. (3) معیارهای عملکردی و حرکتی، کالبدی و زیباشناختی و زیست‌محیطی متغیرهای علّی و معیارهای اجتماعی و فرهنگی و ادراکی و روان‌شناختی متغیرهای معلول می‌باشند. (4) بیشترین قدرت تأثیرگذاری مربوط به معیار عملکردی و حرکتی و به‌صورت مثبت است. همچنین می‌توان گفت که در پیاده‌راه‌های کلان‌شهر تبریز معیارهای عملکردی، کالبدی و زیست‌محیطی به‌عنوان متغیرهای علّی از اهمیت اساسی برخوردار هستند. همچنین نتایج این کیفیت‌های فضا موجب افزایش تعاملات اجتماعی و ارتقاء معیارهای ادراکی و روانی خواهد گردید. بررسی زیرمعیارها نیز حاکی از آن است که افزایش ماندگاری و کارایی فضا دارای بیشترین تأثیرگذاری و ارتقاء کیفیت تجربه‌ی فضادارای بیشترین تأثیرپذیری می‌باشد. همچنین معیار افزایش ماندگاری و کارایی فضا بیشترین تعامل را با سایر معیارها داشته است. بیشترین قدرت تأثیرگذاری نیز به ترتیب مربو به معیارهای افزایش ماندگاری و کارایی فضا، ساماندهی کالبدی فضا و پیوستگی و یکپارچگی حرکتی بوده است. همچنین از بین 24 معیار مورد بررسی 14 معیار علی و 10 معیار معلول بوده‌اند.نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که توجه به روابط علّی و معلولی از یک‌سو و ادغام آن‌ها در شاخص‌های کیفیت فضایی مطرح‌شده در گفتمان‌های بین‌المللی همچون راحتی و تصویر (امنیت، جذابیت، خوانایی، هویتمندی، پاکیزگی، مبلمان، زیبایی‌شناختی)، کاربری و فعالیت (تنوع عملکردها، اختلاط کاربری‌ها، پایداری عملکردی، تأکید بر مقیاس انسانی)، دسترسی و پیوند (گسترش ارتباط بصری فضاها، عدم روبه‌رویی با قطع فضایی، نفوذپذیری و دسترس، انسجام و پیوستگی فضایی) و جامعه‌پذیری (ارتقاء حس و تعلق به فضا، تنوع فعالیت اجتماعی، همه‌شمولی) می‌تواند الگوی موفقی از پیاده‌راه‌ها را در کلان‌شهر تبریز مورد اجرا قرار دهد. همچنین مقوله‌ی هسته‌ی استخراج‌شده در راستای برنامه‌ریزی و طراحی مطلوب پیاده‌راه‌های کلان‌شهر تبریز &amp;amp;laquo;الگوی یکپارچه ارتقاء کیفیت فضایی پیاده‌راه‌های شهری با رویکرد تجربه‌محور، زمینه‌گرا و تعامل‌محور&amp;amp;raquo; می‌باشد. این مقوله‌ی هسته بیان می‌کند که کیفیت پیاده‌راه تنها با تجمیع شاخص‌ها حاصل نمی‌شود، بلکه نتیجه‌ی تعامل پویا و علّی میان مؤلفه‌های کالبدی، عملکردی، زیست‌محیطی، اجتماعی&amp;amp;ndash;فرهنگی و ادراکی است؛ و این تعامل باید در بستر اقلیم، فرهنگ، رفتارهای اجتماعی و ساختار کالبدی تبریز فهم و طراحی شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش متاورس در شبیه‌سازی بحران و پشتیبانی از تصمیم‌گیری در برنامه‌ریزی شهری با تأکید بر ریخت‌شناسی و پایداری محیطی: مطالعه موردی دبی</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106970.html</link>
      <description>مقدمه: هدف این پژوهش بررسی کارکرد متاورس در شبیه‌سازی سناریوهای بحران و ارزیابی نقش آن در بهبود تصمیم‌گیری شهری، با تمرکز بر پیامدهای آن برای ریخت‌شناسی شهری و پایداری محیطی در شهر دبی است. دبی به‌دلیل رشد سریع شهری، اجرای پروژه‌های بزرگ‌مقیاس و سرمایه‌گذاری گسترده در فناوری‌های نوین، یکی از پیشرفته‌ترین شهرهای جهان در مسیر هوشمندسازی به شمار می‌رود و می‌تواند به‌عنوان الگویی مناسب برای به‌کارگیری متاورس در مدیریت بحران مطرح شود. این شهر با انواع بحران‌ها از جمله بحران‌های زیست‌محیطی، محدودیت منابع طبیعی و چالش‌های حمل‌ونقل مواجه است؛ بحران‌هایی که اغلب به‌صورت ناگهانی رخ می‌دهند و مستلزم تصمیم‌گیری سریع، دقیق و مبتنی بر داده هستند. در چنین شرایطی، متاورس به‌عنوان یک محیط دیجیتال تعاملی و سه‌بعدی، این امکان را فراهم می‌کند که سناریوهای مختلف بحران پیش از وقوع واقعی شبیه‌سازی شوند و پیامدهای تصمیمات مدیریتی در محیطی امن و کنترل‌شده مورد ارزیابی قرار گیرند. استفاده از این فناوری می‌تواند توان پیش‌بینی، تحلیل و واکنش مدیران شهری را در شرایط بحرانی افزایش دهد و ریسک تصمیم‌گیری را کاهش دهد. این پژوهش با هدف تحلیل کاربرد متاورس در بهبود تصمیم‌گیری‌های شهری در زمان بحران، فرصت‌ها و چالش‌های پیاده‌سازی آن در دبی را بررسی می‌کند.مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر کمّی و تبیینی&amp;amp;ndash;کاربردی است و چارچوب روش‌شناختی آن بر آزمون روابط علّی میان سازه‌های نظری با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری استوار است. برای عملیاتی‌سازی متغیرهای ریخت‌شناختی، از سناریونویسی و شبیه‌سازی مبتنی بر متاورس بهره گرفته‌شد. جامعه آماری شامل خبرگان برنامه‌ریزی و طراحی شهری، مدیران و کارشناسان فنی فعال در شهرداری دبی، دفتر دبی هوشمند و نهادهای مرتبط با پروژه‌های توسعه شهری، دوقلوی دیجیتال و متاورس بود. نمونه‌گیری به‌صورت تصادفی طبقه‌ای متناسب با سهم هر سازمان انجام شد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوهن و با سطح معناداری ۰٫۰۵ و توان آماری ۰٫۸۰ محاسبه گردید که حداقل ۲۲۰ نفر به‌دست آمد و در نهایت ۲۵۰ پرسشنامه معتبر تحلیل شد. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته شامل ۳۰ گویه در چهار سازه اصلی بود. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار SmartPLS نسخه چهار انجام شد و مدل اندازه‌گیری و سپس مدل ساختاری با استفاده از ضرایب مسیر، R&amp;amp;sup2;، Q&amp;amp;sup2;، f&amp;amp;sup2; و بوت‌استرپینگ با ۵۰۰۰ بازنمونه ارزیابی گردید. برای تقویت روایی بیرونی، نتایج با داده‌های مکانی و گزارش‌های توسعه شهری دبی از جمله پروژه اکسپو ۲۰۲۰ تطبیق داده‌شد.نتایج و بحث: نتایج مدل‌سازی معادلات ساختاری نشان داد که مدل پژوهش از برازش و قدرت تبیینی بالایی برخوردار است؛ به‌طوری‌که مقدار شاخص برازش کلی GOF برابر ۰٫۶۵ به‌دست آمد. نتایج مدل اندازه‌گیری نشان داد مقادیر AVE بیش از ۰٫۵ و پایایی ترکیبی و آلفای کرونباخ برای همه سازه‌ها بیش از ۰٫۷ است. در مدل ساختاری، مقدار R&amp;amp;sup2; پایداری محیطی ۰٫۶۷، ریخت‌شناسی شهری ۰٫۵۹ و پیامدهای اجتماعی&amp;amp;ndash;اقتصادی ۰٫۵۴ برآورد شد. ضرایب مسیر نشان داد کاربرد متاورس اثر مستقیم و معناداری بر پایداری محیطی با ضریب ۰٫۴۲ دارد و از طریق تغییرات ریخت‌شناسی شهری با ضریب ۰٫۳۵ این اثر تقویت می‌شود. پیامدهای اجتماعی&amp;amp;ndash;اقتصادی نقش مثبت اما غیرمستقیم ایفا می‌کنند و پس از اصلاحات کالبدی ظاهر می‌شوند.نتیجه‌گیری: این پژوهش به این نتیجه می‌رسد که متاورس چارچوبی کارآمد و قابل اتکا برای برنامه‌ریزی و طراحی شهری در دبی فراهم می‌آورد، به‌ویژه زمانی که در بازپیکربندی ریخت‌شناسی شهری به‌کار گرفته شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که تحقق پایداری محیطی بیش از آنکه صرفاً متکی بر عوامل اجتماعی یا اقتصادی باشد، عمدتاً از طریق دگرگونی‌های ریخت‌شناختی قابل اندازه‌گیری حاصل می‌شود. متاورس با امکان‌پذیر ساختن شبیه‌سازی‌های سناریومحور و ارزیابی داده‌محور فرم شهری، ریسک‌های برنامه‌ریزی را کاهش داده و از تصمیم‌گیری آگاهانه پشتیبانی می‌کند. بر این اساس، ادغام ابزارهای مبتنی بر متاورس در سیاست‌های شهری می‌تواند مسیر راهبردی مؤثری برای توسعه پایدار شهری فراهم سازد. مسیری که در آن ریخت‌شناسی شهری به‌عنوان اهرم اصلی بهبود بلندمدت محیطی ایفای نقش می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل محرک‌های کلیدی اثرگذار بر افزایش اثربخشی برنامه‌های راهبردی-عملیاتی شهر و شهرداری با رویکرد آینده‌پژوهی (مورد مطالعه: شهر اسلامشهر)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106916.html</link>
      <description>1- بیان مسئله در عصر حاضر، مدیریت شهری با پیچیدگی‌های فزاینده‌ای مواجه است که ضرورت پیوند مؤثر میان اسناد فرادست، برنامه‌های میان‌مدت و بودجه سالانه را بیش از پیش نمایان می‌سازد. شهر اسلامشهر به‌عنوان بخشی از منطقه کلان‌شهری تهران، در دهه‌های اخیر پذیرای حجم قابل‌توجهی از مهاجران بوده است، اما فقدان برنامه‌ریزی کلان متناسب با این رشد شتابان، منجر به چالش‌هایی مانند تراکم جمعیتی و ساختمانی شده است. برنامه‌های راهبردی-عملیاتی شهرداری به‌عنوان ابزارهای کلیدی برای تحقق توسعه پایدار و بهبود کیفیت زندگی شهروندان شناخته می‌شوند؛ با این حال، اثربخشی این برنامه‌ها همواره تحت تأثیر عوامل متعدد و پیچیده‌ای قرار دارد. بنابراین، شناسایی و اولویت‌بندی محرک‌های کلیدی مؤثر بر افزایش اثربخشی این برنامه‌ها، به‌ویژه با رویکرد آینده‌پژوهی، به یک نیاز اساسی در مدیریت شهری اسلامشهر تبدیل شده است. سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که کدام عوامل بیشترین نقش را در تحقق‌پذیری و کارآمدی برنامه‌های راهبردی-عملیاتی شهر و شهرداری اسلامشهر ایفا می‌کنند؟2- روش‌شناسی تحقیق این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، آمیخته‌ای (توصیفی-تحلیلی) در چارچوب آینده‌پژوهی است. داده‌ها به دو شیوه اسنادی (مطالعه منابع کتابخانه‌ای و مقالات) و میدانی (پرسشنامه) گردآوری شدند. جامعه آماری شامل 25 نفر از خبرگان و متخصصان مدیریت و برنامه‌ریزی شهری (مدیران شهری، اعضای شورا، کارشناسان استانداری و اساتید دانشگاه) بود. پس از استخراج شاخص‌های اثرگذار از مبانی نظری و پالایش آن‌ها با روش دلفی، از ماتریس اثرات متقاطع (MICMAC) برای تحلیل میزان اثرگذاری و اثرپذیری مستقیم و غیرمستقیم متغیرها در پنج بُعد &amp;amp;laquo;ساختاری-سازمانی، فرآیندی-برنامه‌ریزی، منابع-اقتصادی، محیطی-مشارکت ذی‌نفعان، تخصصی-فنی&amp;amp;raquo; استفاده شد.3- یافته‌های تحقیق درجه پرشدگی ماتریس‌ها بین 90 تا 91.67 درصد بود که نشان‌دهنده تراکم بالای روابط بین متغیرهاست. در بُعد ساختاری-سازمانی، &amp;amp;laquo;استقلال نسبی شهرداری و وابستگی متقابل&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تجدید ساختار و سازماندهی مجدد&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هماهنگی بین واحدهای سازمانی&amp;amp;raquo; به‌عنوان اثرگذارترین پیشران‌ها شناسایی شدند. در بُعد فرآیندی-برنامه‌ریزی، &amp;amp;laquo;فناوری اطلاعات و مدیریت دانش&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تعریف دقیق اهداف و چشم‌انداز&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هماهنگی بین واحدها و سازمان‌های مرتبط&amp;amp;raquo; در رتبه‌های نخست قرار گرفتند. در بُعد منابع-اقتصادی، &amp;amp;laquo;تنوع منابع درآمدی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شفافیت مالی و بودجه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;سیاست‌های مالی مقاومتی&amp;amp;raquo; بیشترین اثرگذاری را داشتند. در ابعاد محیطی-مشارکت ذی‌نفعان و تخصصی-فنی نیز عواملی مانند &amp;amp;laquo;همکاری نهادی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شفافیت اطلاعات&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ظرفیت‌های تخصصی و داده‌های به‌روز&amp;amp;raquo; به‌عنوان پیشران‌های کلیدی مطرح شدند.4- بحث و نتیجه‌گیری یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که سیستم اثربخشی برنامه‌های راهبردی-عملیاتی در اسلامشهر، بیش از هر چیز تحت تأثیر محرک‌های حکمرانی/سازمانی و فرآیندی است و محرک‌های مالی، مشارکتی و فنی نقش تکمیلی ایفا می‌کنند. مهم‌ترین محرک‌های کلیدی نهایی عبارت‌اند از: تمرکززدایی، تجدید ساختار و سازماندهی مجدد، تعریف دقیق اهداف، فناوری اطلاعات و مدیریت دانش، تنوع منابع درآمدی، شفافیت مالی، توجه به شرایط اجتماعی-اقتصادی و تقویت ظرفیت‌های تخصصی. این پژوهش مؤید آن است که در اسلامشهر، مشارکت شهروندی بیش از آنکه یک علت اولیه باشد، معلول بهبود حکمرانی، شفافیت و ارتباطات است. همچنین، استقلال نسبی شهرداری به‌عنوان یک متغیر بسیار اثرگذار، اهمیت کاهش وابستگی‌های مالی-اداری و تقویت تصمیم‌گیری محلی را خاطرنشان می‌سازد. در پایان، راهکارهای اجرایی همچون ایجاد سازوکارهای هماهنگی بین‌بخشی، راه‌اندازی داشبورد مدیریتی، تنوع‌بخشی درآمدی و استقرار نظام یکپارچه داده شهری برای افزایش اثربخشی برنامه‌ها پیشنهاد شده‌اند. یافته‌های این پژوهش از یک سو با مطالعات پیشین در تأکید بر شفافیت، مشارکت، یکپارچگی و پشتیبانی نهادی همسو است. اما از سوی دیگر "چارچوب آینده‌پژوهانه و تحلیل ساختاری MICMAC" تمایزات مهمی را آشکار کرد. برخلاف برخی دیدگاه‌ها، "مشارکت شهروندی" در اسلامشهر یک متغیر "اثرپذیر" شناسایی شد که موفقیت آن منوط به پیش‌نیازهایی مانند شفافیت، همکاری نهادی و دسترسی به اطلاعات است. پیشنهاد می‌شود راهکارهای اجرایی (مانند ایجاد کمیته‌های یکپارچه‌سازی، استقرار سامانه‌های مدیریت پروژه و داده، تنوع‌بخشی به منابع درآمدی و طراحی سازوکارهای مشارکت هدفمند) مستقیماً بر اساس این پیشران‌ها طراحی و پیاده‌سازی شوند. این یافته‌ها می‌تواند به مدیران و برنامه‌ریزان شهری در تدوین و اجرای برنامه‌های عملیاتی اثربخش‌تر کمک شایانی کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیر آلودگی‌های محیط زیستی بر سلامت شهری با تاکید بر عدالت اجتماعی (مطالعه موردی: محلات شهر رشت)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_104045.html</link>
      <description>مقدمه: رشد روزافزون جمعیت شهری در دهه‌های اخیر، خساراتی به اجتماعات انسانی و محیط زیست انسان وارد کرده است؛ به طوری که عدم توجه کافی و رسیدگی به این موضوع در آینده‌ای کوتاه خسارات مالی، انسانی و زیست محیطی جبران ناپذیری را به محیط جغرافیایی زیست انسان وارد می‌سازد. در این راستا با توجه به اهمیت و ضرورت مبحث عدالت ‌محیط زیستی در سلامت شهری و وجود نارسایی‌ها و ناسازگاری‌های گسترده در این حوزه هدف از نگارش مقاله حاضر، بررسی تاثیر آلودگی‌های محیط زیستی بر سلامت شهری با تاکید بر عدالت اجتماعی در سطح محلات سیاه اسطلخ، رودبارتان، فخب و شهرک کمپوست شهر رشت است که در سال ۱۴۰۱ انجام گرفته است.مواد و روش‌ها: این پژوهش از نظر هدف جزء تحقیقات کاربردی و از نظر ماهیت و روش جزء پژوهش‌های توصیفی - تحلیلی به حساب می‌آید. گردآوری داده‌ها از طریق پرسشنامه‌ای &amp;amp;nbsp;با ۱۰ شاخص اصلی و ۵۱ گویه از طریق مرور اسناد معتبر پژوهشی و برداشت‌های میدانی استخراج شده است. بدین منظور جهت مطمئن شدن از روایی پرسش‌نامه و همچنین شاخص‌ها و گویه‌های انتخاب شده، این سوالات در اختیار ۷ نفر از اساتید و پژوهشگران شهرسازی و جغرافیای شهری قرار گرفت و پس از اعمال نظرات آن‌ها، در نهایت پرسش‌نامه اصلاح و تایید شد. به طوری که شاخص‌های آلودگی هوا، صوتی، آب و خاک، بصری، پوشش گیاهی، رفتار زیست محیطی، بهداشت محیط، محیط کالبدی - خدماتی، نظام سلامت شهری و عدالت که در شکل گیری آلودگی‌های محیط زیستی محلات شهر رشت دخیل هستند شناسایی و جهت رسیدن به هدف پژوهش به کار گرفته شد. جامعه آماری پژوهش، شهروندان بالای ۱۵ سال ساکن در محلات مورود مطالعه و منتخب شهر رشت هستند که بر اساس آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵، بالغ بر ۵۰۰۰۰ نفر جمعیت داشته است لذا حجم نمونه آماری با استفاده از فرمول کوکران ۳۸۱ نفر با ضریب اطمینان ۹۵/۰ تعیین گردید. اما به دلیل پایایی بهتر و رند شدن حجم پرسش‌نامه تعداد 400 نمونه، به گونه‌ای که هر محله تعداد 100 پرسش‌نامه، مورد پرسش قرار بگیرد در نظر گرفته شد. برای تجزیه و تحلیل یافته‌های حاصل از مطالعات میدانی نیز از نرم افزارهای SPSS ، Smart PLS و آزمون‌های‌ آماری معادلات ساختاری و فریدمن، استفاده شده است.نتایج و بحث: یافته‌های تحقیق نشان داد میان عوامل آلودگی محیط زیستی و عدالت در سلامت شهری رابطه‌ای بسیار قوی و مثبت وجود دارد. به‌طوری‌که ضریب مسیر به‌دست آمده آن با ۶۹۱/۰، بیان می‌دارد که فرضیه تحقیق مورد تائید می‌باشد ازاین‌رو آلودگی محیط زیستی بر روی سلامت شهری تاثیر معناداری داشته و این تاثیر شدت بالای دارد. در میان چهار محله مورد مطالعه از نظر میران آلودگی ترتیب محلات عبارت‌اند از: رودبارتان، سیاه اسطلخ، فخب و در نهایت شهرک کمپوست. به این صورت که محله شهرک کمپوست به دلیل قرار گیری در رتبه آخر از میزان آلودگی بیشتری برخوردار است.نتیجه‌گیری: در نهایت &amp;amp;nbsp;با استفاده از آزمون فریدمن مشخص شد از میان چهار محله مورد بررسی، بیشترین میزان نارضایتی از آلودگی محیط زیستی و سلامت شهری متعلق به محله شهرک کمپوست (با میانگین ۹۴/۱) است و پس از آن نیز به ترتیب محلات فخب (با میانگین ۱۹/۲)، سیاه اسطلخ (با میانگین ۷۷/۲) و در نهایت محله رودبارتان (با میانگین ۶۰/۳) قرار دارند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>شاخص‌های معماری بومی گیلان با رویکرد تکتونیک در جهت طراحی مجموعه‌های اقامتی و گردشگری پایدار</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106896.html</link>
      <description>در دنیای پویای امروز، شاهد تحولات چشمگیری در عرصه معماری می‌باشیم. این تحولات تاثیر پذیرفته از پیشرفت‌های تکنولوژی و نیازهای مدرن و جدید جوامع غربی هستند که به تدریج به ایران نیز پا به عرصه حضور گذاشته‌اند. در این حین سوالی ذهن مان را درگیر می‌کند که آیا این تحولات ودگرگونی فقــط به جنبه سازه و فنی توجه دارد یا به زیبایی شناختی و معماری نیز توجه می‌کنند؟ رویکرد تکتونیک، مفهومی درمعماری می‌باشد که می‌تواند پاسخی مناسب برای این پرسش به همراه داشته باشد. این رویکرد یکی از مفاهیمی است که در تاریخ معماری مطرح می‌باشد که هم به بعد فنی وهم به بعد هنـــــری می‌پردازد. معماری معاصر ایران در تلاش برای مدرن شدن، هویت خود را از دست داده و درمسیر دستیابی به معیارهای جهانی، از اصول معماری بومی و سنتی غافل شده است. چراکه معماری بومی و سنتی ایران، با قدمتی قوی و پربار از دیدگاه‌های مختلفی همچون پایدار بودن، متمرکز بر فرهنگ و هنر ایرانی بودن می‌تواند بخش اعظم و بخصوصی از این هنر و فرهنگ را به اشتراک بگذارد. علاقه‌مندان به معماری بومی، با سه دیدگاه، جنبه‌های این معماری را بیان کرده‌اند که در آن‌ها امتداد معماری بومی تا دوران معاصر و آینده نادیده گرفته شده است. دیدگاه اول حفظ کردن آثاری که از معماری بوم به جا مانده است را هدف قرار داده اند. دیدگاه دوم به دنبال راه‌هایی برای تضمین تداوم وجود معماری بومی است و دیدگاه سوم از معماری بومی به عنوان منبعی برای فهم ارزش‌های معماری بهره می‌گیرد ویژگــی‌هایی که در معماری بومی وجود دارد یکی از تاثیرگذارترین عامل در جذب گردشگراست و این دیدگاه می‌تواند در توسعـــه گردشگری پایدار وشناساندن این رویکرد به جامعـــه تاثیر به سزایی داشته باشد. چراکه در دنیای امروز که مفهوم توسعه پایدار مورد توجه ویژه ای قراردارد، صنعت گردشگری که صنعتی پویا است، با درک برقراری تعادل میان رونق اقتصادی و حفاظت از محیط زیست، به دنبال هم جهت کردن هرچه بیشتر توسعه خود با اصول پایداری می‌باشد. در بستر معماری معاصر ایران، یکی از چالش‌های اصلی حفظ هویت بومی در برابر جریان‌های جهانی است. استان گیلان، با میراثی غنی از سازه‌های چوبی و طراحی‌های هماهنگ با اقلیم، نمونه‌ای غنی از معماری بومی به شمار می‌آید. هدف اصلی این پژوهش، بکارگیری رویکرد تکتونیک و الهام‌گیری از ویژگی‌های معماری بومی گیلان در جهت طراحی اقامتگاه‌های گردشگری پایدار است، این اقامتگاه‌ها می‌بایست علاوه بر پایداری زیست‌محیطی، حس تعلق خاطر عمیقی را در گردشگران ایجاد کرده و به آن‌ها در تجربه هویت اصیل مکان کمک کنند. روش تحقیق این پژوهش کیفی با ماهیت توصیفی-تحلیلی و از لحاظ هدف، کاربردی است. گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه‌ای و میدانی در دو فاز اصلی، برای شناخت عمیق شاخص‌های معماری بومی گیلان با رویکرد تکتونیک دنبال شده است. نتیجه این دو فاز، استخراج و تدوین شاخص‌های نهایی معماری بومی گیلان بر پایه رویکرد تکتونیک به منظور به‌ کارگیری در طراحی اقامتگاه‌های گردشگری پایدار با تمرکز بر سبک معماری بومی منطقه در جهت توسعه گردشگری پایدار بوده است. یافته‌ها و نتایج حاکی از آن است که معماری بومی گیلان، با استفاده هوشمندانه از مصالح بومی مانند چوب و طراحی بام‌های شیب‌دار تند، پاسخی ذاتی و مهندسی‌شده به چالش‌های اقلیمی منطقه (مانند رطوبت بالا و بارندگی شدید) داده است و نمونه‌ای برجسته از پایداری محیطی و آسایش حرارتی است. دستاورد مهم پژوهش، تدوین یک چارچوب نظری فراگیر مبتنی بر رویکرد تکتونیک برای باز شناسایی عناصر بومی معماری منطقه است. این چارچوب امکان می‌دهد تا این عناصر با استفاده از فناوری‌ها و مصالح نوین، بدون قربانی کردن اصالت فرهنگی و کارایی اقلیمی، در طراحی‌های معاصر باز تولید شوند. کاربست عملی این اصول در طراحی اقامتگاه‌های گردشگری در منطقه که امکان‌پذیری این تلفیق ایدئولوژیک و اجرایی را در جهت توسعه گردشگری پایدار فراهم می‌آورد بسیار حائز اهمیت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش واگرایی منطقه ویژه اقتصادی بم در توسعه شرق کرمان</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106859.html</link>
      <description>مقدمه: مناطق ویژه اقتصادی به عنوان یکی از ابزارهای کلیدی برای جذب سرمایه‌گذاری و تسریع رشد اقتصادی، در سال‌های اخیر مورد توجه کشورها قرار گرفته است. این پژوهش با هدف ارزیابی اثرات فضایی-اقتصادی توسعه منطقه ویژه اقتصادی ارگ جدید بم بر مناطق پیرامونی آن، و با تکیه بر نظریه‌های اثرات سرریز منطقه‌ای و رشد فضایی، به تحلیل این اثرات پرداخته است.مواد و روش‌ها: این تحقیق از روش کمی استفاده کرده و بر داده‌های آماری دوره زمانی ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۴ (شمسی) تکیه دارد. داده‌ها از سازمان‌های آماری، نقشه‌های جغرافیایی و گزارش‌های توسعه منطقه‌ای جمع‌آوری شده‌اند. برای تحلیل، از شاخص‌های مختلف فضایی و آماری نظیر نرخ رشد جمعیت، قیمت زمین، کاربری زمین‌های صنعتی، تصاویر ماهواره‌ای لندست و شاخص واگرایی توسعه (RDI) استفاده شده است.نتایج و بحث: نتایج نشان می‌دهد که توسعه منطقه ویژه اقتصادی ارگ جدید بم اثرات قابل توجهی بر توسعه اقتصادی و کالبدی مناطق اطراف داشته است؛ این اثرات شامل رشد جمعیت، توسعه زیرساخت‌ها و افزایش سرمایه‌گذاری در شهرهای نزدیک می‌شود. با این حال، توسعه به صورت نامتوازن توزیع شده و منجر به تمرکز رشد در مناطق نزدیک و تشدید نابرابری‌های فضایی در نواحی دورتر گردیده است. به ویژه، تغییر کاربری اراضی به سمت افزایش مناطق ساخته‌شده و کاهش مساحت اراضی کشاورزی، بیانگر تأثیرات منفی توسعه صنعتی بر محیط زیست است. تحلیل شاخص RDI اثبات می‌کند که بیشترین اثر واگرایی توسعه ناشی از منطقه ویژه، بر شهرهای بم و بروات و سپس شهرستان نرماشیر متمرکز بوده و با افزایش فاصله از منطقه ویژه، این واگرایی به تدریج کاهش می‌یابد.نتیجه‌گیری: یافته‌های این تحقیق بر اثرات فضایی-اقتصادی قابل توجه اما نامتوازن توسعه مناطق ویژه اقتصادی تأکید دارد. در حالی که این مناطق می‌توانند محرک رشد منطقه‌ای و سرمایه‌گذاری باشند، برنامه‌ریزی دقیق و مداخلات سیاستی برای کاهش نابرابری‌های فضایی و پیامدهای منفی زیست‌محیطی ضروری است. رسیدگی به واگرایی توسعه مشاهده‌شده و ترویج رشد متعادل‌تر در مناطق وسیع‌تر، برای به حداکثر رساندن منافع مناطق ویژه اقتصادی و دستیابی به توسعه منطقه‌ای پایدار، حائز اهمیت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تفسیری تحول کالبدی فضاهای جمعی معاصر و تأثیر آن بر کیفیت تعاملات اجتماعی در مناطق منتخب تهران</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107015.html</link>
      <description>مقدمه: فضاهای جمعی به‌عنوان بستر اصلی شکل‌گیری حیات شهری، نقشی تعیین‌کننده در کیفیت تعاملات و پیوندهای اجتماعی شهروندان ایفا می‌کنند. در دهه‌های اخیر، تحولات کالبدی ناشی از برنامه‌ریزی مدرن و توسعه شتابان شهری، اغلب بدون توجه به ابعاد اجتماعی- فرهنگی، منجر به دگرگونی ماهوی این فضاها شده است. این تغییرات، پتانسیل آن‌ها را برای تقویت تعاملات اجتماعی، حس تعلق مکانی و سرمایه اجتماعی تحت تأثیر قرار داده است. در دهه‌های اخیر، یک تناقض ویرانگر در توسعه شهری تهران (و بسیاری از کلان‌شهرهای جهان) رخ‌داده است: از یک‌سو، بر اهمیت نمادین و اقتصادی فضای عمومی هرچه بیشتر تأکید می‌شود و از سوی دیگر، ماهیت اجتماعی و فرهنگی آن در چرخ‌دنده‌های برنامه‌ریزی مدرن و سوداگرای شهری از بین می‌رود. محوریت یافتن کارایی ترافیکی به قیمت نابودی پیاده‌روها و فضای ایستایی، اولویت دادن به نمادهای توسعه (مانند برج‌ها و پل‌های عظیم) به بهای نادیده گرفتن مقیاس انسانی و تبدیل فضاهای چندمنظوره به محصولات تجاری یکسان و کنترل‌شده (مانند مال‌ها)، تنها نمونه‌هایی از این روند هستند. این تحولات که اغلب فاقد حساسیت تاریخی و بی‌اعتنا به خرد محلی پیش می‌روند، به‌تدریج حافظه جمعی را از فضاها می‌زدایند و آن‌ها را به مکان‌هایی بی‌ریشه، بی‌دفاع و منفعل تبدیل می‌کنند. این پژوهش باهدف مطالعه تحول کالبدی فضاهای جمعی و تأثیر آن بر کیفیت تعاملات اجتماعی در مناطق منتخب شهر تهران انجام شد.&#13;
مواد و روش‌ها:. پژوهش حاضر از منظر هدف، کاربردی و از منظر روش، کیفی است. جامعه آماری بخش کیفی شامل متخصصان و صاحب‌نظران حوزه‌های مرتبط با فضاهای جمعی شهری) می‌باشد. از روش نمونه‌گیری هدفمند گلوله برفی برای انتخاب مشارکت‌کنندگان استفاده شد که در آن ابتدا تعدادی از متخصصان شناخته‌شده شناسایی و مصاحبه شدند و سپس از طریق معرفی آنان، افراد واجد شرایط دیگر به نمونه اضافه گردیدند. فرآیند جمع‌آوری داده‌ها بر اساس اشباع نظری ادامه یافت؛ به‌طوری‌که پس از انجام ۱۰ مصاحبه، داده جدیدی حاصل نشد و اشباع نظری محقق گردید. در نتیجه، روند مصاحبه در این مرحله متوقف شد. داده‌های جمع‌آوری شده سپس با استفاده از نرم‌افزار تحلیل داده‌های کیفی مکس کیودا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.&#13;
نتایج و بحث: تحلیل یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که از طریق کدگذاری داده‌های حاصل از مصاحبه‌ها، در مجموع 474 کد مفهومی استخراج گردید. کدها در فرآیند تحلیل، در قالب 6 مقوله اصلی و 18 زیرمقوله سازمان‌دهی شدند. بر اساس فراوانی و اهمیت، مهم‌ترین مقوله‌های اصلی شناسایی‌شده به ترتیب عبارت‌اند از: عوامل مؤثر در تحول با سهم ۲۴.۷ درصد، تحولات کالبدی- فضایی با ۲۲.۸ درصد و راهبردها و راهکارها با ۱۸.۶ درصد از کل کدهای استخراج شده. برای اطمینان از قابلیت اعتماد فرآیند کدگذاری، ضریب پایایی کاپای کوهن محاسبه شد که مقدار 0.81 به دست آمد. این مقدار نشان‌دهنده توافق بالای میان کدگذاران و قابلیت اطمینان مناسب داده‌های کیفی است. همچنین، با استفاده از تحلیل شبکه‌ای، گره‌های کلیدی مؤثر در سیستم مورد بررسی شناسایی شدند. نتایج نشان داد که عوامل سیاسی-مدیریتی با 31 اشاره و داشتن 5 ارتباط، به عنوان گره محوری و مرکزی عمل می‌کنند. از سوی دیگر، تحولات دوره پهلوی با 42 اشاره، به عنوان مهم‌ترین گره کلیدی تاریخی شناخته شد که بیشترین تأثیر را در شکل‌دهی به وضعیت کنونی داشته است. در بخش راهکارها، از میان 17 راهبرد شناسایی‌شده، نتایج تحلیل‌ها مشخص کرد که 9 راهبرد در گروه اولویت بسیار بالا قرار می‌گیرند. این راهبردها عمدتاً بر مقولاتی چون بازآفرینی مبتنی بر اجتماع، احیای مقیاس انسانی، تقویت پیاده‌مداری و افزایش مشارکت شهروندی متمرکز هستند و باید در صدر اقدامات آتی قرار گیرند.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته های پژوهش نشان می‌دهد که &amp;amp;laquo;عوامل سیاسی-مدیریتی&amp;amp;raquo; گره محوری تحول کالبدی تهران است و سلطه خودرو به تضعیف اعتماد اجتماعی انجامیده است. بنابراین بازنگری فضاهای عمومی باید متمرکز بر این دو گره کلیدی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فراتحلیل مطالعات تأمین مسکن گروه های کم درآمد ایران</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106841.html</link>
      <description>مقدمه: مسکن فراتر از یک سرپناه، از اساسی‌ترین نیازهای بشر و ارکان توسعه پایدار شهری است. رشد شتابان جمعیت شهری تقاضا برای مسکن را به شدت افزایش داده، اما تکیه بیش از حد به سازوکارهای بازار به جای برنامه‌ریزی جامع، پیامدهایی همچون کمبود زمین، پراکنده‌رویی شهری و ناترازی در عرضه و تقاضا را رقم زده است. این وضعیت به‌ویژه برای اقشار کم‌درآمد بحرانی‌تر است. در ایران، سیاست‌های مختلفی پس از انقلاب برای حمایت از این قشر تدوین شد که شاخص‌ترین آن‌ها &amp;amp;laquo;طرح مسکن مهر&amp;amp;raquo; در دولت‌های نهم و دهم بود. اگرچه این طرح با شعار عدالت در خانه‌دار شدن آغاز شد، اما در مقام اجرا در بسیاری از استان‌ها با چالش‌هایی همچون عدم ایفای تعهدات و کاهش کیفیت روبه‌رو شد. با تحولات سال‌های اخیر، از جمله کوچک شدن بُعد خانوار و تبدیل مسکن به یک کالای سرمایه‌ای تحت تأثیر فشارهای اقتصادی، بازنگری در این سیاست‌ها به اولویت پژوهشگران تبدیل شده است.مواد و روش‌ها: این مطالعه با استفاده از روش فراتحلیل، به بررسی جامع تولیدات علمی ایران در حوزه مسکن کم‌درآمدها بین سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۳ پرداخته است. جامعه آماری از پایگاه‌های معتبری همچون SID، نورمگز و پرتال جامع علوم انسانی استخراج شد. از میان پژوهش‌های متعدد، ۳۰ مطالعه که دارای معیارهای دقیق آماری (مانند ضریب همبستگی پیرسون و حجم نمونه مشخص) بودند، انتخاب شدند. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزارهای SPSS22&amp;amp;nbsp; و CMA2&amp;amp;nbsp; انجام گرفت. برای اطمینان از صحت نتایج، آزمون‌های همگنی Q، نمودار قیفی و آزمون تاوکندال جهت بررسی سوگیری انتشار به کار گرفته شدند. در نهایت، مدل اثرات تصادفی برای تجمیع یافته‌ها انتخاب شد تا تفاوت‌های ساختاری میان مطالعات به درستی لحاظ گردد.نتایج و بحث: تحلیل روند زمانی نشان می‌دهد که پژوهش‌های این حوزه پس از یک دوره رکود (۱۳۸۳ تا ۱۳۹۶) که همزمان با اجرای مسکن مهر بود، از سال ۱۳۹۶ مجدداً شتاب گرفته است. این بازگشتِ توجه، ناشی از چالش‌های جدید بازار مسکن و تغییرات ساختاری در خانواده‌های ایرانی است. از نظر توزیع جغرافیایی، ۷۰ درصد مطالعات در سطح استانی متمرکز بوده‌اند. از لحاظ روش‌شناسی، ۵۰ درصد پژوهش‌ها کاربردی و ۴۰ درصد توصیفی-تحلیلی بوده‌اند که عمدتاً از طریق پرسشنامه و پیمایش، نظرات متخصصان و ساکنان را جویا شده‌اند. آزمون Q ناهمگنی مطالعات را تأیید کرد و آزمون‌های سوگیری نشان داد که یافته‌ها فاقد خطای انتشار سیستماتیک هستند. میانگین اندازه اثر استخراج شده ۰.۵۹ برآورد شد که طبق معیار کوهن در سطح متوسط قرار دارد؛ این یعنی روابط شناسایی شده در مطالعات قبلی از نظر علمی معنادار بوده و اهمیت اجرایی متوسطی دارند.نتیجه‌گیری: سیاست‌های دولتی مستقیماً بر وضعیت مسکن و جهت‌گیری پژوهش‌ها اثرگذار بوده‌اند. مسکن مهر علی‌رغم اهداف اولیه، به دلیل ناهماهنگی‌های منطقه‌ای و تأخیر در تحویل، نتوانست به تقاضای واقعی پاسخ کامل دهد. امروزه با توجه به تورم و تبدیل مسکن به ابزار سرمایه‌گذاری، نیاز به مسکن استطاعت‌پذیر بیش از پیش احساس می‌شود. یافته‌ها تأکید می‌کنند که تأمین مسکن در ایران در سطح متوسطی متوقف مانده است. برای خروج از این وضعیت، اصلاح ساختار بازار مسکن، کاهش وابستگی به مکانیزم‌های صرفاً سودمحور، برنامه‌ریزی فضایی منسجم و استفاده از ابزارهای مالی پایدار ضروری است تا عدالت اجتماعی و فضایی در این بخش محقق گردد.یافته‌ها: نتایج نشان داد نخستین پژوهش‌ها در حوزه تأمین مسکن اقشار کم‌درآمد در سال ۱۳۸۳ انجام شده و تا سال ۱۳۹۶ روند نزولی داشته است. این دوره همزمان با دولت‌های نهم و دهم و اجرای طرح مسکن مهر بود. پس از پایان این دولت‌ها و بروز مشکلات و ناتوانی در اجرای تعهدات در برخی استان‌ها، از سال ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۲ روند پژوهش‌ها و مطالعات در این حوزه مجدداً شتاب گرفته است. این افزایش ناشی از تغییرات جمعیتی شامل کاهش بعد خانوار و تمایل خانواده‌ها به ساختارهای دو تا سه‌نفره، مسائل اقتصادی، چالش‌های بازار مسکن و تبدیل مسکن به کالای سرمایه‌ای بوده است. از نظر جغرافیایی، ۷۰ درصد مطالعات در مقیاس استانی، ۲۰ درصد در سطح شهری و ۱۰ درصد در سطح کشوری انجام شده‌اند. در حوزه روش‌شناسی، ۵۰ درصد پژوهش‌ها با رویکرد کاربردی، ۴۰ درصد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و ۱۰ درصد کیفی انجام شده‌اند. ابزار گردآوری داده‌ها در ۳۰ درصد پرسشنامه، ۳۰ درصد پیمایش، ۲۰ درصد مصاحبه و ۲۰ درصد تحلیل محتوا بوده است. جامعه آماری در ۵۰ درصد پژوهش‌ها متخصصان حوزه مسکن، در ۴۰ درصد ساکنان شهرهای مورد مطالعه و در ۱۰ درصد متون علمی بوده‌اند. نتایج آزمون همگنی Q با سطح اطمینان ۹۹ درصد، ناهمگنی میان پژوهش‌ها را تأیید کرد و لذا مدل اثرات تصادفی برای ترکیب یافته‌ها مناسب تشخیص داده شد. نمودار قیفی و آزمون تاوکندال نشان دادند که در انتشار پژوهش‌ها سوگیری معناداری وجود ندارد. نتایج رگرسیون خطی نیز مؤید عدم خطای انتشار بود. میانگین اندازه اثر محاسبه‌شده برای تأمین مسکن اقشار کم‌درآمد در ایران برابر با ۰.۵۹ گزارش شد که در محدوده اطمینان آماری قرار دارد و بر اساس معیار کوهن، در سطح متوسط ارزیابی می‌شود. این مقدار نشان می‌دهد که رابطه میان متغیرهای بررسی‌شده در مطالعات قبلی از نظر آماری معنادار و از نظر علمی دارای اهمیت متوسط است. بر اساس نتایج فراتحلیل، سیاست‌های دولت‌ها در زمینه تأمین مسکن اقشار کم‌درآمد تأثیر قابل‌توجهی بر روند پژوهش‌ها و وضعیت مسکن داشته است.طرح‌هایی مانند مسکن مهر در ابتدا با هدف حمایت از گروه‌های کم‌درآمد طراحی شدند، اما در اجرا با مشکلاتی همچون ناهماهنگی منطقه‌ای، کمبود زمین، تأخیر در تحویل واحدها و ناتوانی در پاسخگویی به تقاضای واقعی مواجه شدند. پس از این دوره، افزایش تعداد خانوارهای کوچک، رکود اقتصادی، و تبدیل مسکن به کالایی سرمایه‌ای موجب تشدید نیاز به مسکن قابل استطاعت گردید. در مجموع، نتایج پژوهش تأکید می‌کند که بدون اصلاح ساختار بازار مسکن و کاهش وابستگی آن به مکانیزم‌های صرفاً بازارمحور، تحقق عدالت فضایی و اجتماعی در حوزه مسکن امکان‌پذیر نخواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل چندبعدی ادراک امنیت اجتماعی با تأکید بر ابعاد کالبدی، اجتماعی و حکمرانی (آزادشهر یزد)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_107080.html</link>
      <description>مقدمه: امنیت اجتماعی یکی از مهم‌ترین ارکان زیست‌پذیری و کیفیت زندگی در محلات شهری است و تحت تأثیر تعامل پیچیده عوامل کالبدی، اجتماعی و نهادی-حکمرانی قرار دارد. با وجود پژوهش‌های متعدد درباره نقش هریک از این ابعاد به‌صورت جداگانه، هنوز مدل‌های تلفیقی که بتوانند سهم نسبی هر بُعد را در تبیین امنیت اجتماعی نشان دهند، محدود هستند. در بافت‌های شهری ایران، به‌ویژه در محلاتی مانند آزادشهر یزد که با ویژگی‌هایی چون فرسودگی کالبدی، مهاجرپذیری و ناهمگونی اجتماعی مواجه‌اند، بررسی یکپارچه این ابعاد اهمیت ویژه‌ای دارد. شکاف پژوهشی موجود، یعنی فقدان سنجش همزمان سه بُعد کالبدی، اجتماعی و نهادی&amp;amp;ndash;حکمرانی در قالب یک مدل تلفیقی، ضرورت انجام این پژوهش را دوچندان می‌سازد. همچنین، اغلب پژوهش‌های پیشین یا بر داده‌های ادراکی متمرکز بوده‌اند یا تحلیل کالبدی را به‌صورت محدود بررسی کرده‌اند و کمتر به پیوند میان ادراک امنیت و ساختار فضایی محله توجه شده است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر تحلیل چندبعدی ادراک امنیت اجتماعی در محله آزادشهر یزد و مقایسه شدت اثرگذاری سه بعد مذکور می باشد.&#13;
مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و با رویکرد آمیخته اکتشافی&amp;amp;ndash;متوالی انجام شده است. در فاز نخست (کیفی)، از تحلیل مضمون بر اساس روش براون و کلارک استفاده شد. داده‌ها از طریق ۲۲ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با سه گروه ساکنان، کارشناسان امنیتی و متخصصان شهرسازی جمع‌آوری شد. تحلیل مضمون با استفاده از نرم‌افزار NVivo انجام و ۲۷۴ کد اولیه در قالب ۱۳ مقوله فرعی و چهار مضمون اصلی (عوامل کالبدی، اجتماعی، نهادی&amp;amp;ndash;حکمرانی و امنیت اجتماعی) طبقه‌بندی شد. مضامین استخراج‌شده مبنای طراحی پرسشنامه در فاز کمی قرار گرفت. در مرحله دوم (کمی)، جامعه آماری شامل تمام ساکنان آزادشهر (۸۵۴۷ نفر) بود و حجم نمونه با فرمول کوکران ۳۶۷ نفر تعیین شد. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه محقق‌ساخته با 61 گویه در قالب طیف لیکرت پنج‌درجه‌ای بود. روایی محتوایی با نظر متخصصان (CVI=0.91، CVR=0.89) و روایی سازه‌ای از طریق تحلیل عاملی تأییدی ارزیابی شد. پایایی سازه‌ها با آلفای کرونباخ (۰.۷۴ تا ۰.۸۱) و پایایی ترکیبی (0.82تا 0.90) تأیید گردید. تحلیل داده‌ها در دو سطح توصیفی و استنباطی با SPSS و مدل‌سازی معادلات ساختاری با AMOS انجام شد. شاخص‌های برازش (CFI=0.95، TLI=0.94، RMSEA=0.058، SRMR=0.044) بیانگر برازش مناسب مدل اندازه‌گیری و مدل ساختاری بودند. برای مقایسه شدت اثر سه بعد بر امنیت اجتماعی، سه مدل ساختاری جداگانه اجرا شد. به‌منظور انطباق بیشتر روش پژوهش با ماهیت فضامحور رویکرد CPTED، تحلیل کالبدی&amp;amp;ndash;فضایی محدوده نیز بر اساس مشاهدات میدانی و بررسی تصاویر ماهواره‌ای انجام شد و ویژگی‌هایی نظیر ساختار معابر، کاربری زمین، فضاهای بی‌دفاع و کیفیت بافت کالبدی مورد ارزیابی قرار گرفت.&#13;
نتایج و بحث: نتایج نشان داد هر سه بعد کالبدی، اجتماعی و نهادی&amp;amp;ndash;حکمرانی تأثیر مثبت و معناداری بر امنیت اجتماعی دارند (p&amp;amp;lt;0.001)، اما شدت اثرگذاری آن‌ها متفاوت است. بعد اجتماعی با ضریب &amp;amp;beta;=0.56 و R&amp;amp;sup2;=0.57 قوی‌ترین پیش‌بین‌کننده امنیت اجتماعی بود و مؤلفه‌هایی نظیر روابط همسایگی، حس تعلق، سرمایه اجتماعی و مشارکت محلی بیشترین نقش را ایفا کردند. بعد کالبدی با &amp;amp;beta;=0.31 و R&amp;amp;sup2;=0.23 در رتبه دوم قرار گرفت و شاخص‌هایی مانند نورپردازی، کیفیت فضاهای عمومی، اختلاط کاربری و نوع مسکن در آن مؤثر بودند. بعد نهادی&amp;amp;ndash;حکمرانی نیز با &amp;amp;beta;=0.29 و R&amp;amp;sup2;=0.19 اثر معناداری نشان داد. یافته‌های تحلیل کالبدی&amp;amp;ndash;فضایی نیز حاکی از آن بود که وجود فضاهای بی‌دفاع، فرسودگی بافت، محدود بودن کاربری‌های فعال و ضعف خوانایی فضایی در برخی بخش‌های محله، با الگوهای ناامنی ادراک‌شده ساکنان هم‌راستا است.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که امنیت اجتماعی در محلات شهری محصول تعامل چندسطحی عوامل کالبدی، اجتماعی و نهادی&amp;amp;ndash;حکمرانی است، اما عوامل اجتماعی نقش غالب‌تری در تبیین آن دارند. بر این اساس، مداخلات کالبدی تنها در صورت هم‌زمانی با تقویت سرمایه اجتماعی، مشارکت محلی و حکمرانی محله‌ای می‌توانند به امنیت پایدار منجر شوند. این پژوهش با ترکیب داده‌های ادراکی و تحلیل کالبدی&amp;amp;ndash;فضایی، گامی در جهت توسعه رویکردهای یکپارچه و چندبعدی در تحلیل امنیت شهری در بستر محلات ایرانی به‌شمار می‌رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مؤلفه‌های مؤثر بر شهرشاد بر مبنای شادی ادراک‌شده شهروندان (مطالعه موردی: محله مینودر قزوین)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106737.html</link>
      <description>مقدمه: شادی در شهرها به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های بنیادین کیفیت زندگی در سیاست‌گذاری معاصر شهری مطرح است، اما ترجمه آن از سطح گفتمان به سطح اجرا، هنوز با ابهام روبه‌روست. کاهش سرمایه‌های اجتماعی و افت شاخص‌های رضایت در شهرهای ایران نشان می‌دهد که صرف اتکا به الگوی &amp;amp;laquo;شهر شاد&amp;amp;raquo; در سطح برنامه‌ریزی، بدون سنجش ادراک شهروندان، برای ارتقای کیفیت زندگی کافی نیست. بدین ترتیب پژوهش حاضر با هدف، شناسایی و سنجش مؤلفه‌های مؤثر بر تحقق شهر شاد در محله مینودر قزوین انجام شد و ضرورت آن از نبود مدل‌های بومی مبتنی بر داده برای سنجش این پیوند ناشی می‌شود.مواد و روش‌ها: پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی با رویکرد همبستگی و علّی است و با مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) در نرم‌افزار SmartPLS اجرا شد. جهت تعیین حجم نمونه کلی، ابتدا از فرمول کوکران استفاده شد که طبق آن تعداد نمونه ۳۲۴ نفر تعیین گردید. سپس، جهت ارتقای دقت و پایایی پژوهش، تعداد نمونه به ۳۸۳ نفر افزایش یافت. بدین ترتیب، داده‌ها به‌وسیله پرسشنامه محقق‌ساخته 51 گویه‌ای بر پایه 11معیار شهر شاد، مستخرج از مبانی نظری، با استفاده از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای(Cluster Sampling) بصورت تصادفی گردآوری شد. در این روش ابتدا محله مینودر به خوشه‌های مختلف براساس بلوک‌های آن تقسیم شد و سپس از هر بلوک به‌صورت تصادفی نمونه‌هایی برای تکمیل پرسشنامه باتوجه به نسبت جمعیتی هربلوک بر جمعیت محله، انتخاب شدند. این روش به‌ویژه زمانی که اطلاعات دقیق و کامل از تمام افراد جامعه در دسترس نباشد، مناسب است و امکان جمع‌آوری داده‌ها به‌طور نماینده از تمام بخش‌های جامعه را فراهم نموده است. در ادامه تحلیل مسیر بین متغیرهای پنهان و مشاهده‌پذیر در الگوی مفهومی انجام گرفت که پایایی و روایی داده‌ها، از طریق آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و AVE تأیید شد.نتایج و بحث: یافته ها حاکی از آن است که مؤلفه امنیت نقش کلیدی و محوری در شادی محله ایفا کرده است. این مؤلفه هم به‌صورت مستقیم با ضریب 0.618 و هم از مسیرهای غیرمستقیم همچون تعاملات اجتماعی و وضعیت معیشتی با ضریب 0.02، اثر خود را بروز داده است. مولفه آسایش اقلیمی نیز با ضریب مستقیم 0.281 بر نشاط و کیفیت زندگی تأثیر معنادار داشته و نشان می‌دهد که شرایط محیطی مطلوب، دسترسی به فضای سبز و تراکم مناسب فعالیت‌ها نیز می‌تواند احساس خوشایندی و رضایت عمومی از زندگی شهری را ارتقاء بخشد. همچنین مؤلفه ایمنی با ضریب 0.149 و مولفه بهداشت با ضریب 0.255- بر شادی محله از دید ساکنان، تاثیرگذار بوده است. این در حالی است که مؤلفه‌هایی چون عدالت فضایی، جذابیت بصری و تعاملات اجتماعی علی‌رغم اهمیت نظری، در زمینه‌ مورد مطالعه تأثیر مستقیمی نداشتند.نتیجه‌گیری: نتایج نشان می دهد که درک شهروندان از امنیت در پیوندی تنگاتنگ با شرایط اقتصادی و معیشتی آن‌ها شکل می‌گیرد و تأمین معیشت می‌تواند به شکل‌گیری احساس امنیت و به تبع آن، نشاط شهری منجر شود. چنین الگویی نشان می‌دهد که در بافت خاص محله مینودر، بیشترین تأکید را بر متغیرهای بنیادین، نظیر معیشت، امنیت و آسایش اقلیمی دارد. به عبارتی مؤلفه‌هایی که مستقیماً به رضایت‌مندی پایه‌ای مردم گره خورده‌اند، پیش‌نیاز اصلی شکل‌گیری شهر شاد محسوب می‌شوند. بر این اساس، دستیابی به شهر شاد در مقیاس محله‌ای مستلزم اولویت‌دادن به امنیت، معیشت و آسایش اقلیمی پیش از مداخلات نمادین و سپس تمرکز بر تکمیل زیرساخت‌های حمایتی و ابعاد اجتماعی&amp;amp;ndash;کالبدی خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و بررسی عدالت فضایی در سکونتگاه های روستایی شهرستان سواد کوه و شهرستان سواد کوه شمالی در استان مازندران</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106969.html</link>
      <description>پیشینه و هدف: عدالت مفهومی است که از زمان افلاطون در کتاب &amp;amp;laquo;جمهوری&amp;amp;raquo; که استدلال کرد یک دولت آرمانی بر چهار فضیلت حکمت، شجاعت، میانه‌روی و عدالت استوار است، فیلسوفان را شیفته خود کرده است. جان رالز ادعا می‌کند که عدالت فضیلت اول نهادهای اجتماعی است، همان‌طور که راستین‌مندی فضیلت اول نظام‌های فکری است با وجود غنای بین‌رشته‌ای، عدالت فضایی در حال حاضر فاقد تعریفی یکپارچه است عدالت فضایی به عنوان یکی از اصول بنیادین توسعه پایدار به توزیع عادلانه فرصت‌ها، منابع، خدمات و امکانات در فضای جغرافیایی، همراه با فرآیندهای تصمیم‌گیری فراگیر و احترام به تنوع نیازها و هویت‌های محلی اشاره دارد عدالت فضایی در تقاطع دو مفهوم بنیادین ریشه دارد: &amp;amp;laquo;عدالت&amp;amp;raquo; (از فضیلت اخلاقی تا نظریه‌های پسامدرن و &amp;amp;laquo;فضا&amp;amp;raquo; (از مفهوم ایستا تا بستر بازتولید ساختارهای قدرت اگرچه این مفهوم ریشه‌های آن به چارچوب‌های حقوقی مرتبط با حکمرانی سرزمینی بازمی‌گردد روش‌ها: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش تحقیق توصیفی &amp;amp;ndash;تحلیلی می باشد. در این تحقیق روش گردآوری داده‌ها برای پاسخ‌گویی به سئوالات تحقیق . بدین ترتیب ابتدا سؤالات پرسش‌نامه روستاییان توسط از 15 نفر از متخصصان که به صورت نمونه گیری غیراحتمالی هدفمند انتخاب شدند، مورد ارزیابی قرار گرفت و سئوالات نامفهوم اصلاح و سئوالات بی ربط حذف شد. در بخش بررسی و تحلیل شاخص های عدالت فضایی و مؤلفه هایی عدالت فضایی نیز از آزمون T تک نمونه ای توسط نرم‌افزار SPSS استفاده شده استیافته‌ها: اکثریت قاطع شاخص‌های عدالت فضایی در هر دو منطقه کوهستانی و کوهپایه‌ای، وضعیت نامطلوب (میانگین t کمتر از 3) را نشان می‌دهند. این حاکی از وجود نابرابری‌های قابل توجه در دسترسی به فرصت‌ها، منابع و خدمات پایه در سکونتگاه‌های روستایی مورد مطالعه است. مقایسه دو منطقه نشان داد که میانگین آماره t برای تمامی شاخص‌ها (به جز بعد روانشناختی-ذهنی) در روستاهای کوهستانی سوادکوه شمالی به طور معناداری پایین‌تر از روستاهای کوهپایه‌ای سوادکوه است. این یافته تأیید می‌کند که محدودیت‌های جغرافیایی و توپوگرافی کوهستانی، به عنوان یک عامل ساختاری، دستیابی به عدالت فضایی را با چالش‌های بسیار بیشتری روبرو ساخته و منجر به محرومیت عمیق‌تر در این مناطق شده است.نتیجه‌گیری: این یافته حاکی از آن است که ساکنین مناطق کوهستانی، با وجود چالش‌های ملموس‌تر در سایر شاخص‌ها، از نظر عزت‌نفس، خودباوری، انگیزه اجتماعی و احساس تعلق و هویت محلی، وضعیت بهتری را گزارش می‌کنند. این پدیده را می‌توان با مفاهیمی مانند "تاب‌آوری روانی-اجتماعی" یا "سرمایه اجتماعی درونی‌شده" در جوامع روستایی کوهستانی تبیین کرد. محیط‌های کوهستانی با وجود محدودیت‌های فیزیکی، اغلب دارای ساختارهای اجتماعی سنتی‌تر، همبستگی قبیله‌ای یا خانوادگی قوی‌تر و هویت جمعی متمایزتری هستند که می‌تواند به تقویت این ابعاد ذهنی منجر شود این یافته با یافته های تحقیق کراتلی (2015) و تحقیق آنتونسکی (1987) که به نقش برجسته سرمایه اجتماعی درونی و هویت محلی در افزایش تاب‌آوری ساکنین اشاره کرده است، همخوانی دارد. در مقابل، سایر ابعاد عدالت فضایی (اجتماعی، اقتصادی، کالبدی، زیست‌محیطی، نهادی-مدیریتی و سیاسی) در هر دو منطقه، به ویژه در مناطق کوهستانی، وضعیت نامطلوبی را نشان می‌دهند (میانگین t کمتر از 3). این وضعیت در مناطق کوهستانی به مراتب ضعیف‌تر از کوهپایه‌ای است. این یافته‌ها کاملاً با نظریه‌های عدالت فضایی سوجا (2010) و هاروی (1973) و تحقیقات تجربی در زمینه توسعه روستایی ایران همسو است. محدودیت‌های جغرافیایی مناطق کوهستانی (دشواری دسترسی، شیب زیاد، پراکندگی جمعیت) مستقیماً بر شاخص‌های کالبدی (دسترسی به مسکن مناسب، بهبود راه‌ها، جلوگیری از تغییر کاربری، شبکه فاضلاب) و اقتصادی (دسترسی به معیشت پایدار، بازار، نهادهای مالی، تنوع‌بخشی فعالیت‌ها) تأثیر منفی گذاشته است. نتایج مطالعه زبردست (1399) بر محرومیت‌زایی جغرافیایی در مناطق کوهستانی ایران نیز این تأثیرات را تأیید می‌کندواژه‌های کلیدی: آزمون تی تک نمونه ای، مدل سازی معادلات ساختاری، روستاهای کوهپایه ای، روستاهای کوهستانی، شاخص های عدالت فضایی...</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کیفی آسیب‌پذیری ساختمان‌های شهرک رشدیه تبریز به لحاظ تاب‌آوری در زمان زلزله</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106679.html</link>
      <description>مقدمه: تبریز، یکی از مهم‌ترین کلان‌شهرهای ایران، با تاریخچه‌ای طولانی از زلزله‌های مخرب، نمونه‌ای برجسته از شهرهایی است که به دلیل قرارگیری بر روی گسل‌های فعال، در معرض خطرات لرزه‌ای قرار دارد. این شهر، به‌ویژه در بخش‌های شمالی و شرقی، بر گسل شمال تبریز واقع شده و در عین حال، به دلیل رشد سریع شهری، تراکم جمعیتی بالا، و توسعه ناپایدار، با چالش‌های متعددی در زمینه مدیریت ریسک زلزله مواجه است. یکی از مناطق کلیدی تبریز که به لحاظ لرزه‌ای بسیار مهم است، شهرک رشدیه است. رشدیه، به‌عنوان یک منطقه توسعه‌یافته با ساختار شهری متنوع، از ترکیبی از ساختمان‌های بتنی، فولادی، و بنایی برخوردار است. اما متأسفانه، بخش قابل‌توجهی از این سازه‌ها، به‌ویژه ساختمان‌های بنایی، فاقد سیستم‌های مقاوم‌سازی مناسب هستند و این موضوع، سطح آسیب‌پذیری لرزه‌ای منطقه را به میزان قابل‌توجهی افزایش داده است. مسأله تحقیق حاضر بر این اساس تعریف می‌شود که بسیاری از ساختمان‌های رشدیه، به دلیل استقرار بر بستر گسل تبریز در صورت وقوع زلزله‌ای با شدت متوسط یا شدید، به‌شدت آسیب‌پذیر هستند. این امر نه‌تنها تهدیدی جدی برای ایمنی و جان ساکنان منطقه است، بلکه می‌تواند به فروپاشی اجتماعی-اقتصادی و اختلالات گسترده شهری منجر شود. نبود اطلاعات دقیق و مستند درباره وضعیت آسیب‌پذیری ساختمان‌های منطقه، چالشی مضاعف برای مدیران شهری و برنامه‌ریزان در تدوین سیاست‌های کاهش ریسک و مقاوم‌سازی ایجاد کرده است.مواد و روش‌ها: این پژوهش با رویکرد تحلیلی-توصیفی و استفاده از روش آریا، به ارزیابی آسیب‌پذیری لرزه‌ای ساختمان‌های منطقه رشدیه تبریز پرداخته است. منطقه رشدیه به دلیل قرارگیری بر روی گسل شمالی تبریز و تنوع در نوع ساخت‌وسازها به‌عنوان نمونه انتخاب شد. داده‌ها از طریق مشاهدات میدانی، بررسی سازه‌ها و تکمیل چک‌لیست‌های استاندارد جمع‌آوری شدند. شاخص‌هایی مانند نوع خاک، سیستم سازه‌ای، ارتفاع ساختمان و نامنظمی پلان با توجه به شدت زلزله‌های ۷، ۸ و ۹ مرکالی تحلیل شده و شاخص خسارت (LR) برای هر ساختمان محاسبه شد. تحلیل داده‌ها با ابزارهای آماری و GIS، نقشه‌های پهنه‌بندی آسیب‌پذیری را برای شدت‌های مختلف زلزله ارائه کرد. برای اعتبارسنجی نتایج، از مشاوره متخصصان زلزله ، مهندسی سازه و مدیران شهری استفاده شد.نتایج و بحث: نتایج این پژوهش نشان داد که ساختمان‌های بنایی بدون کلاف بیشترین آسیب‌پذیری لرزه‌ای را در منطقه رشدیه تبریز دارند و در زلزله‌های شدید (۹ مرکالی) به احتمال زیاد دچار تخریب کامل میشوند. ساختمان‌های فولادی بدون مهاربند نیز به دلیل نقص در طراحی سازه‌ای، آسیب‌پذیری قابل‌توجهی دارند. در مقابل، ساختمان‌های بتنی با دیوار برشی کمترین آسیب‌پذیری را نشان داده و عملکرد مناسبی در برابر نیروهای لرزه‌ای دارند. تحلیل داده‌ها نشان داد که ساختمان‌های با کلاف افقی و قائم، اگرچه وضعیت بهتری نسبت به ساختمان‌های بنایی بدون کلاف دارند، اما همچنان در برابر زلزله‌های شدید آسیب‌پذیر هستند و نیازمند مقاوم‌سازی هسشتند. ساختمان‌های فولادی با مهاربند نیز به دلیل طراحی مناسب‌تر، شاخص خسارت کمتری داشتند.نتایج پهنه‌بندی آسیب‌پذیری لرزه‌ای نشان داد که تراکم بالای ساختمان‌های آسیب‌پذیر در مناطق خاص رشدیه، به‌ویژه در بافت‌های قدیمی، خطرات جدی برای جان و مال ساکنان ایجاد می‌کند. این مطالعه بر لزوم مقاوم‌سازی ساختمان‌های بنایی و فولادی، رعایت استانداردهای لرزه‌ای در ساخت‌وسازهای جدید، ایجاد زیرساخت‌های امدادی در مناطق پرخطر، و برنامه‌ریزی دقیق برای کاهش خطرات زلزله تأکید دارد.نتیجه‌گیری: تمرکز ساختمان‌های آسیب‌پذیر در مناطق پرتراکم، چالش‌های جدی برای مدیریت بحران ایجاد می‌کند. مقاوم‌سازی ساختمان‌های موجود، رعایت استانداردهای لرزه‌ای، ایجاد زیرساخت‌های امدادی و برنامه‌ریزی شهری از جمله راهکارهای کاهش آسیب‌پذیری است. توجه به طراحی سازه‌ای و توسعه پایدار برای افزایش ایمنی و تاب‌آوری منطقه ضروری است. این مطالعه، ابزاری جامع برای شناسایی آسیب‌پذیری‌های لرزه‌ای و ارائه راهکارهایی مانند مقاوم‌سازی ساختمان‌ها، رعایت استانداردهای ساخت‌وساز و برنامه‌ریزی امدادی فراهم کرده و گامی مؤثر در راستای کاهش خطرات زلزله و ارتقای ایمنی شهری در رشدیه تبریز است.روش تحقیق: این پژوهش با رویکرد تحلیلی-توصیفی و استفاده از روش آریا، به ارزیابی آسیب‌پذیری لرزه‌ای ساختمان‌های منطقه رشدیه تبریز پرداخته است. منطقه رشدیه به دلیل قرارگیری بر روی گسل شمالی تبریز و تنوع در نوع ساخت‌وسازها به‌عنوان نمونه انتخاب شد. داده‌ها از طریق مشاهدات میدانی، بررسی سازه‌ها و تکمیل چک‌لیست‌های استاندارد جمع‌آوری شدند. شاخص‌هایی مانند نوع خاک، سیستم سازه‌ای، ارتفاع ساختمان و نامنظمی پلان با توجه به شدت زلزله‌های ۷، ۸ و ۹ مرکالی تحلیل شده و شاخص خسارت (LR) برای هر ساختمان محاسبه شد.تحلیل داده‌ها با ابزارهای آماری و GIS، نقشه‌های پهنه‌بندی آسیب‌پذیری را برای شدت‌های مختلف زلزله ارائه کرد. نتایج نشان داد که ساختمان‌های بنایی بدون کلاف بیشترین آسیب‌پذیری را دارند، در حالی که ساختمان‌های بتنی با دیوار برشی کمترین میزان خسارت را نشان دادند. برای اعتبارسنجی نتایج، از مشاوره متخصصان زلزله و مهندسی سازه استفاده شد.این مطالعه، ابزاری جامع برای شناسایی آسیب‌پذیری‌های لرزه‌ای و ارائه راهکارهایی مانند مقاوم‌سازی ساختمان‌ها، رعایت استانداردهای ساخت‌وساز، و برنامه‌ریزی امدادی فراهم کرده و گامی مؤثر در راستای کاهش خطرات زلزله و ارتقای ایمنی شهری در رشدیه تبریز است.یافته ها: نتایج این پژوهش نشان داد که ساختمان‌های بنایی بدون کلاف بیشترین آسیب‌پذیری لرزه‌ای را در منطقه رشدیه تبریز دارند و در زلزله‌های شدید (۹ مرکالی) به احتمال زیاد دچار تخریب کامل می‌شوند. ساختمان‌های فولادی بدون مهاربند نیز به دلیل نقص در طراحی سازه‌ای، آسیب‌پذیری قابل‌توجهی دارند. در مقابل، ساختمان‌های بتنی با دیوار برشی کمترین آسیب‌پذیری را نشان داده و عملکرد مناسبی در برابر نیروهای لرزه‌ای دارند. تحلیل داده‌ها نشان داد که ساختمان‌های با کلاف افقی و قائم، اگرچه وضعیت بهتری نسبت به ساختمان‌های بنایی بدون کلاف دارند، اما همچنان در برابر زلزله‌های شدید آسیب‌پذیر هستند و نیازمند مقاوم‌سازی‌اند. ساختمان‌های فولادی با مهاربند نیز به دلیل طراحی مناسب‌تر، شاخص خسارت کمتری داشتند.نتایج پهنه‌بندی آسیب‌پذیری لرزه‌ای نشان داد که تراکم بالای ساختمان‌های آسیب‌پذیر در مناطق خاص رشدیه، به‌ویژه در بافت‌های قدیمی، خطرات جدی برای جان و مال ساکنان ایجاد می‌کند. این مطالعه بر لزوم مقاوم‌سازی ساختمان‌های بنایی و فولادی، رعایت استانداردهای لرزه‌ای در ساخت‌وسازهای جدید، ایجاد زیرساخت‌های امدادی در مناطق پرخطر، و برنامه‌ریزی دقیق برای کاهش خطرات زلزله تأکید دارد.نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که ساختمان‌های بنایی بدون کلاف و فولادی بدون مهاربند در منطقه رشدیه تبریز بیشترین آسیب‌پذیری لرزه‌ای را دارند و در زلزله‌های شدید خطر تخریب کامل آن‌ها بالاست. در مقابل، ساختمان‌های بتنی با دیوار برشی به دلیل طراحی مقاوم، عملکرد مطلوبی نشان دادند. تمرکز ساختمان‌های آسیب‌پذیر در مناطق پرتراکم، چالش‌های جدی برای مدیریت بحران ایجاد می‌کند. مقاوم‌سازی ساختمان‌های موجود، رعایت استانداردهای لرزه‌ای، ایجاد زیرساخت‌های امدادی، و برنامه‌ریزی شهری از جمله راهکارهای کاهش آسیب‌پذیری است. توجه به طراحی سازه‌ای و توسعه پایدار برای افزایش ایمنی و تاب‌آوری منطقه ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و بررسی انقباض شهری با تأکید بر نقش مهاجرت ( مطالعه موردی: شهر بروجرد)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106769.html</link>
      <description>پیشینه و هدف: انقباض شهری در واقع بازخوانی مجددی از اصطلاحات علمی در گفتمان‌های قبلی از جمله شهرزدایی، زوال شهری، پژمردگی، آشفتگی شهری، کهنگی، کاهش جمعیت و فقر شهری می‌باشد. دانشمندان اغلب شهر در حال انقباض را به عنوان یک منطقه شهری تعریف می‌کنند که از رکود اقتصادی، از دست دادن جمعیت، نرخ بالای بیکاری و مشکلات اجتماعی و جمعیتی مواجه است. هدف این پژوهش تحلیل و بررسی انقباض شهری با تأکید بر نقش عامل مهاجرت می باشد.روش‌ها: این پژوهش از نظر هدف کاربردی می‌باشد و از نظر روش تحقیق توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی بر اساس مشاهدات مستقیم و توزیع پرسش‌نامه است. واحد فضایی اولیه محلات شهری شهر بروجرد می‌باشد که در پنج خوشه محلات حاشیه‌نشین، روستاهای الحاق شده به شهر، محلات برخوردار، شهرک‌های ازپیش برنامه ریزی شده و محلات هسته شکل گیری شهر دسته‌بندی می‌شوندکه طبق آمارها خوشه شهرک های از پیش برنامه ریزی شده حذف می شوند چون دارای جمعیت مهاجر خروجی از شهر نمی باشند. برای گردآوری داده‌ها از دو روش اسنادی و میدانی بهره گرفته شد. برای بخش علل مهاجرت مردم از شهر بروجرد پرسشنامه شهروندان در مقیاس لیکرت تهیه شده است. با توجه به طراحی سؤالات پرسشنامه علل مهاجرت از شهر بروجرد در محیط نرم افزار SPSS از آزمون آلفای کرونباخ بهره گرفته شد وضریب آلفای کرونباخ بدست آمده 82/0 پایایی پرسشنامه را در سطح بسیار خوب تأیید می کند. روایی پرسشنامه توسط اساتید متخصص تأیید گردید. از روش نمونه گیری غیراحتمالی هدفمند استفاده شده است. با توجه به اینکه جمع آوری اطلاعات پیمایشی بوده و اطلاعات مورد بررسی صفت اسمی -ترتیبی بوده است و از طرفی آماری در مورد تعداد مهاجران خروجی ثبت نشده است از روش نمونه گیری غیراحتمالی هدفمند بهره برده ایم و برای تعیین حجم نمونه که مورد تأیید مبانی علمی برای تحقیقات پیمایشی است منطقی است مبنا را بر پرکردن 100 پرسشنامه گذاشته ایم. برای تجزیه و تحلیل داده های پرسشنامه از آزمون آنووا یا همان تحلیل واریانس یک طرفه در نرم افزار spss بهره گرفته ایم.یافته‌ها: یافته ها نشان داد که با توجه مقدار آماره F و سطح معنی داری بزرگتر از 05/0 از نظر نمره میانگین، میان محلات برخوردار، محلات حاشیه نشین، محلات هسته شکل گیری شهر و روستاهای الحاق شده به شهر تفاوت معنی داری برای متغیرهایی همچون امکان وجود فرصت های کاری بیشتر در خارج از این شهر، نبود فرصت های شغلی در شهر بروجرد، نبود تسهیلات بانکی مثل اعطای وام، نابرابری در امکانات و خدمات میان شهر بروجرد با مرکز استان و سایر شهرهای مقصد، کمبود زیرساخت ها و امکانات ورزشی، مشکلات تشکیل خانواده برای خود یا فرزندان، وجود آزادی های فردی در شهرهای بزرگ، نبود نهادها و سازمان های دولتی کافی در مبدأ، عملکرد ناکارامد مسئولان شهر و مصوبات و طرح های دولتی به نفع مرکز استان وجود ندارد و تمامی پاسخگویان در محلات مختلف در مورد میزان اثرگذاری این عوامل بر مهاجرت از شهر بروجرد هم آراء بوده اند.نتیجه‌گیری: مهاجرت منجر به کاهش پایدار جمعیت شهر بروجرد می شود که اولین و مهم ترین نشانه انقباض شهری می باشد. محله های مسکونی به تدریج خالی شده و نرخ خانه های خالی افزایش می یابد. با کاهش جمعیت کاهش تقاضا برای خدمات اتفاق می افتد که این امر سبب تعطیلی کسب و کارها می شود و مهاجرت در یک چرخه معیوب تشدید می شود. با تشدید مهاجرت فضای شهری تکه تکه می شود و محلات حاشیه نشین، روستاهای الحاق شده به شهر و محلات هسته شکل گیری شهر با کاهش جمعیت رو به رو می شوند و از طرفی جمیعت در شهرک های از پیش برنامه ریزی شده و محلات برخوردار افزایش می یابد این روند سبب مهاجرت مردم از محله ای به محله ی دیگر یا شهر دیگر می شود طبقات متوسط روی به جابه جایی های برون شهری می آورند به نحوی که در شهر بروجرد جمعیت زیادی از محلات هسته شکل گیری شهر به تهران نقل مکان می کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر توسعه سواحل مکران بر روابط ایران و هند</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_106768.html</link>
      <description>مقدمه: توسعه سواحل مکران به عنوان یکی از کلان‌پروژه‌های ملی جمهوری اسلامی ایران، ابعادی فراتر از یک طرح عمرانی و اقتصادی صرف پیدا کرده و به متغیری تعیین‌کننده در معادلات ژئوپلیتیک منطقه‌ای و روابط دوجانبه ایران با قدرت‌های نوظهور تبدیل شده است. این منطقه با موقعیت استراتژیک خود در حاشیه دریای عمان و مجاورت با خطوط اصلی کشتیرانی جهانی، همواره یک پل ارتباطی میان فلات ایران و اقیانوس هند بوده است. در دوران معاصر، این جایگاه اهمیت مضاعفی یافته و به کانون توجه برنامه‌های توسعه دریامحور بدل گشته است. پژوهش حاضر با هدف تبیین و تحلیل تأثیرات چندوجهی این توسعه بر روابط ایران و هند تدوین گردیده است. پرسش اصلی این است که توسعه سواحل مکران، با محوریت استراتژیک بندر چابهار، چگونه و از چه طرقی بر ماهیت و سطح همکاری‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی میان تهران و دهلی‌نو در بازه زمانی ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳ تأثیر گذاشته است؟مواد و روش‌ها: این تحقیق بر اساس ماهیت خود، با اتخاذ روش توصیفی-تحلیلی و با رویکردی کیفی انجام شده است. روش توصیفی-تحلیلی از آن جهت انتخاب شد که این امکان را فراهم می‌آورد تا پدیده‌ی پیچیده توسعه مکران و تأثیرات آن بر روابط دو کشور، ابتدا به دقت توصیف شده و سپس لایه‌های عمیق‌تر آن از طریق تحلیل روابط علی و معلولی و بررسی متغیرهای تأثیرگذار، شکافته شود. رویکرد کیفی نیز به پژوهشگر اجازه می‌دهد تا فراتر از داده‌های کمی، به تحلیل گفتمان‌ها، نیات سیاسی، و منافع استراتژیک بازیگران بپردازد. فرآیند گردآوری داده‌ها به صورت کاملاً اسنادی و کتابخانه‌ای بوده است. منابع مورد استفاده شامل طیف وسیعی از اسناد رسمی (مانند توافق‌نامه‌های دوجانبه میان ایران و هند و گزارش‌های عملکرد منتشر شده توسط وزارت راه و شهرسازی)، گزارش‌های راهبردی مراکز پژوهشی و اتاق‌های بازرگانی، مقالات علمی-پژوهشی نمایه شده در پایگاه‌های معتبر، و تحلیل‌های استراتژیک منتشر شده توسط اندیشکده‌های منطقه‌ای و بین‌المللی است. فرآیند تحلیل داده‌ها نیز مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی بوده است. چارچوب نظری پژوهش بر ترکیبی از سه نظریه مکمل استوار است: ۱) نظریه ژئوپلیتیک انتقادی برای تحلیل گفتمان‌ها و بازنمایی‌های فضایی که توسعه مکران را به ابزاری برای اعمال قدرت و نفوذ تبدیل می‌کند؛ ۲) نظریه اتصال‌گرایی منطقه‌ای به منظور تبیین منطق اقتصادی پشت توسعه کریدورهای حمل‌ونقل و نقش چابهار به عنوان یک هاب لجستیکی؛ و ۳) نظریه موازنه‌سازی نرم (Soft Balancing) برای درک ابعاد امنیتی و استراتژیک همکاری ایران و هند به عنوان پاسخی غیرمستقیم به نفوذ فزاینده چین و پاکستان در منطقه. این چارچوب نظری ترکیبی، تحلیلی جامع و چندبعدی از موضوع را ممکن می‌سازد.نتایج و بحث: &amp;amp;nbsp;یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که توسعه مکران و به ویژه بندر چابهار، به دلیل همپوشانی عمیق منافع ژئوپلیتیک، به یک &amp;amp;ldquo;لنگرگاه استراتژیک&amp;amp;rdquo; در روابط دوجانبه تبدیل شده است. از منظر هند، چابهار نه تنها یک مسیر تجاری حیاتی و جایگزین برای دسترسی به بازارهای افغانستان و آسیای مرکزی (با دور زدن پاکستان) است، بلکه ابزاری کارآمد برای موازنه نرم در برابر نفوذ چین از طریق کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) و بندر رقیب گوادر محسوب می‌شود. برای ایران نیز، این پروژه فرصتی بی‌بدیل برای کاهش اثرات تحریم‌های بین‌المللی، تنوع‌بخشی به اقتصادِ وابسته به نفت، و تثبیت نقش خود به عنوان یک هاب اتصال‌گرای منطقه‌ای است. با این حال، چالش‌های جدی نیز این همکاری را تهدید می‌کند؛ تحریم‌های اقتصادی آمریکا، ناپایداری در جذب سرمایه‌گذاری خارجی، رقابت شدید با بندر گوادر، و موانع ساختاری و بوروکراتیک داخلی، روند پیشرفت پروژه‌ها را با کندی مواجه کرده‌اند.نتیجه‌گیری: &amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری می‌شود که بالفعل‌سازی کامل ظرفیت‌های استراتژیک سواحل مکران، مستلزم اتخاذ یک راهبرد یکپارچه ملی، بهبود محیط نهادی برای جذب سرمایه، و تعریف سازوکارهای پایدار همکاری با شرکای کلیدی همچون هند است. مسیر آینده باید بر مدیریت هوشمندانه چالش‌های ژئوپلیتیکی و تنوع‌بخشی به پروژه‌ها متمرکز شود تا مکران از یک پروژه منطقه‌ای، به سکوی ملی جهش اقتصادی دریامحور ایران بدل گردد.طی دو دهه اخیر، توسعه سواحل مکران، به‌ویژه در محدوده بندر چابهار، به‌عنوان طرحی راهبردی در دستور کار جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است. این توسعه با دو هدف اصلی پیگیری می‌شود: نخست، تحقق اهداف ژئوپلیتیکی نظیر گسترش نفوذ در مسیرهای دریایی و ایجاد توازن در رقابت‌های همسایگی؛ و دوم، دستیابی به اهداف ژئواکونومیک همچون توسعه مبادلات، جذب سرمایه‌گذاری خارجی، و تقویت زیرساخت‌های ترانزیتی. همکاری ایران و هند در این زمینه نمونه بارزی از هم‌گرایی منافع در سطح منطقه‌ای به شمار می‌آید. حضور مؤثر هند در حوزه‌هایی مانند تأمین مالی برخی پروژه‌ها، توسعه اسکله‌ها، به‌روزرسانی سامانه‌های تخلیه و بارگیری، و مشارکت در پروژه راه‌آهن چابهار ـ زاهدان نه‌تنها به تقویت ظرفیت‌های لجستیکی ایران منجر شده، بلکه از دیدگاه هند نیز دسترسی ایمن و مستقیم به افغانستان، آسیای مرکزی و بازارهای شمالی را فراهم ساخته است. اهمیت این همکاری زمانی دوچندان می‌شود که بدانیم هند با استفاده از چابهار، از محدودیت جغرافیایی ناشی از تنش‌های دیرینه با پاکستان عبور می‌کند. در کنار این مزایا، چالش‌های قابل توجهی نیز وجود دارد. تحریم‌های اقتصادی علیه ایران، ناپایداری در جذب سرمایه خارجی، و محدودیت‌های ناشی از نقل‌وانتقال مالی بین‌المللی، روند پیشرفت پروژه‌ها را مختل کرده است. از سوی دیگر، حضور و سرمایه‌گذاری گسترده چین در بندر گوادر و طرح کریدور اقتصادی چین &amp;amp;ndash; پاکستان (CPEC) رقابت شدیدی را در حوزه بنادر اقیانوس هند ایجاد کرده است. هم‌زمان، موانع ساختاری و اداری در داخل کشور همچون تعدد مراکز تصمیم‌گیری، نبود نظام جامع حکمرانی توسعه سواحل، و پیچیدگی فرآیندهای مجوزدهی، سرعت عملیات را کاهش داده‌اند. در نهایت، بالفعل‌سازی این ظرفیت‌ها مستلزم وجود راهبرد یکپارچه، بهبود محیط نهادی، و شکل‌گیری سازوکارهای پایدار همکاری با شرکای کلیدی همچون هند است. مسیر آینده همکاری باید بر پایه تنوع‌بخشی به پروژه‌ها، ارتقای جذب سرمایه خارجی، و مدیریت چالش‌های ژئوپلیتیکی طراحی شود تا سواحل مکران، از یک پروژه منطقه‌ای صرف، به یک سکوی ملی برای جهش اقتصادی و دریامحور ایران بدل گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین نقش مولفه های زیست پذیری بر هویت اجتماعی در شهرهای کوچک (مطالعه موردی: شهر سنقر)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_104606.html</link>
      <description>پیشینه و هدف
در دهه ‌های گذشته مفاهیم کیفیت زندگی و زیست ‌پذیری از مهمترین اصول برنامه‌ ریزی برای سکونتگاه ‌ها به‌شمار رفته و در جهت نیل به توسعه پایدار از اهمیت قابل توجهی برخوردار بوده‌اند. ضرورت توجه به این مساله با وجود ساختار نا متوازن جمعیتی و نابرابری‌ های فضایی در کشور ما از اهمیت مضاعف برخوردار است. در این میان شهر های کوچک یکی از مهمترین عرصه های سکونتی در کشورهای در حال توسعه می باشد که نرخ پایین زیست پذیری به خالی شدن و کاهش چشم گیر جمعیت در آن ها منجر شده است. یکی از آثار کاهش جمعیت مناطق شهری، کمرنگ شدن هویت در این مقاصد است چراکه افراد با هجرت از مبادی عزیمت، به تدریج حس تعلق خود نسبت به آن مکان را از دست داده و نسبت به مقاصد عزیمت تعلق پیدا میکنند. از طرفی ساکنان مناطق با سطح زیست پذیری پایین، به دلیل نارسایی های خدماتی و زیستی، بیشتر درصدد رفع نیازهای فردی برآمده و مشکلات عدیده و نابرابری های اجتماعی مانعی می شود در برابر شکل گیری هویت یکپارچه اجتماعی در این مقاصد. بنابراین در تحقیق حاضر فرض بر این است که کاهش زیست پذیری بر کمرنگ شدن هویت اجتماعی در شهرها تاثیر خواهد گذاشت. در این راستا هدف این تحقیق تبیین و تلخیص مهمترین شاخص‌ های زیست ‌پذیری برای شهر کوچک سنقر و سنجش این شاخص ها بر هویت این شهر بوده در این راستا از روش کیفی و کمی استفاده گردید.
روش ها 
 ابتدا با تحلیل محتوای متون مقالات داخلی و خارجی، شاخص های کلی زیست پذیری به تعداد 94 عامل استخراج گردید. در ادامه جهت بومی سازی و تعیین مرتبط ترین شاخص ها با هدف این تحقیق، نتایج مرحله اول در قالب فرایند دلفی و نظرسنجی از کارشناسان خلاصه گردید. علاوه بر این، اثرات مولفه های زیست پذیری بر هویت اجتماعی شهر نیز مورد بررسی قرار گرفت و در این راستا از تحلیل رگرسیون خطی چندگانه در نرم افزار Spss  بهره گرفته شد. در این مرحله یافته های حاصل از مراحل دلفی در قالب پرسشنامه تنظیم گردیده و در میان شهروندان توزیع و جمع اوری گردید. جامعه اماری شهر سنقر بوده و حجم نمونه شامل 200 نفر از ساکنان محلات مختلف شهر سنقر می باشند. 
بحث و یافته ها
در مرحله تحلیل محتوا پس از مشخص شدن کد های باز و فراوانی آن ها، در ادامه با رویکرد استقرایی، کد های باز به لحاظ قرابت معنایی شان دسته بندی شده و تعداد 43 تم فرعی از ادغام و یکپارچه سازی کدهای مرتبط استخراج گردید. تم های فرعی نیز در 7 تم اصلی دسته بندی شدند.  در ادامه نتایج حاصل از مراحل دلفی نشان داد که شاخص های زیست پذیری در شهر سنقر در 7 دسته کلی &amp;amp;quot;مدیریت شهری&amp;amp;quot;، &amp;amp;quot;ویژگی های محیطی&amp;amp;quot;، &amp;amp;quot;ویژگی های اجتماعی&amp;amp;quot;، &amp;amp;quot;خدمات و زیرساخت های شهری&amp;amp;quot;، &amp;amp;quot;ویژگی های اقتصادی&amp;amp;quot;، &amp;amp;quot;ویژگی های فرهنگی&amp;amp;quot; و &amp;amp;quot;ویژگی های اقلیمی&amp;amp;quot; قابل صورت بندی می باشند. در مرحله اخر و در راستای سنجش اثرات مولفه های زیست پذیری بر هویت اجتماعی شهرها نتایج نشان داد که 3 بعد اقتصادی، فرهنگی و محیطی به ترتیب با ضرایب تاثیر0.468، 0.286 و 0.209،  دارای بیشتری همبستگی با هویت اجتماعی شهر می‌باشند. مولفه های ویژگی های اقلیمی نیز به دلیل عدم تناسب مقدار معنی داری، از مدل خارج گردید.
نتیجه گیری
در ارزیابی نقش مولفه های زیست پذیری بر هویت اجتماعی شهر به این نتیجه رسیدیم که مولفه های اقتصادی، فرهنگی و محیطی دارای بیشترین همبستگی با هویت اجتماعی شهر می باشند. نتایج این تحقیق به ویژه در شرایط فعلی که شهرها و سکونتگاه ها به صورت جدی با بحران هویتی و پایین بودن سطح مولفه های زیست پذیری مواجه هستند، واجد اهمیت می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی و سنجش مؤلفه‌های بازآفرینی پایدار در بخش مرکزی شهر ( مورد پژوهی: منطقه 12 شهر تهران)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_104749.html</link>
      <description>هدف اصلی این پژوهش بررسی وضعیت شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار در منطقه 12 شهر تهران از دیدگاه سه گروه (مسؤلین، شهروندان، نخبگان شهری) می‌باشد. روش پژوهش بکار گرفته شده توصیفی _ تحلیلی می‌باشد. در این راستا  383 پرسشنامه‌ بین شهروندان، 50 پرسشنامه‌ بین نخبگان شهری و 50 پرسشنامه‌ بین مسؤلین و کارشناسان ادارات و سازمانهای مرتبط تکمیل شده است. برای تجزیه و تحلیل داده-ها از نرم افزار SPSS و آزمون تحلیل واریانس چند متغییره  MANOVA استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد؛ میانگین کلی شاخص‌های بازآفرینی شهری در منطقه 12 شهر تهران از دیدگاه مسؤلین برابر با 82/2 و از دیدگاه شهروندان 49/2 و نخبگان شهری برابر با 55/2 می‌باشد. از نظر هر سه گروه، میانگین تمامی شاخص‌ها از میانگین نظری پرسشنامه‌ها که (3) می‌باشد، کمتر بوده است. در کل میانگین نظرات دو گروه نخبگان شهری و شهروندان نسبت به وضعیت شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار در منطقه 12 شهر تهران بسیار به هم نزدیک می‌باشد و وضعیت شهر را به لحاظ شاخص‌ها نامناسب توصیف کرده‌اند. اما میانگین نظرات مسؤلین در مقایسه با دو گروه دیگر متفاوت است و از دیدگاه مسؤلین مانگین شاخص‌ها به حد متوسط بسیار نزدیک می‌باشد. نتایج حاصل از آزمون مانوآ نیز نشان می‌دهد که بین نظرات گروه‌های مختلف شهری به لحاظ شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار تفاوت معناداری وجود دارد. و فقط در شاخص اقتصادی است که بین میانگین نظرات گروه‌ها تفاوتی دیده نمی‌شود در حالیکه در سایر شاخص‌ها بین دیدگاه‌های گروه‌ها نسبت به شاخص‌ها تفاوت معناداری وجود دارد.
هدف اصلی این پژوهش بررسی وضعیت شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار در منطقه 12 شهر تهران از دیدگاه سه گروه (مسؤلین، شهروندان، نخبگان شهری) می‌باشد. روش پژوهش بکار گرفته شده توصیفی _ تحلیلی می‌باشد. در این راستا  383 پرسشنامه‌ بین شهروندان، 50 پرسشنامه‌ بین نخبگان شهری و 50 پرسشنامه‌ بین مسؤلین و کارشناسان ادارات و سازمانهای مرتبط تکمیل شده است. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از نرم افزار SPSS و آزمون تحلیل واریانس چند متغییره  MANOVA استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد؛ میانگین کلی شاخص‌های بازآفرینی شهری در منطقه 12 شهر تهران از دیدگاه مسؤلین برابر با 82/2 و از دیدگاه شهروندان 49/2 و نخبگان شهری برابر با 55/2 می‌باشد. از نظر هر سه گروه، میانگین تمامی شاخص‌ها از میانگین نظری پرسشنامه‌ها که (3) می‌باشد، کمتر بوده است. در کل میانگین نظرات دو گروه نخبگان شهری و شهروندان نسبت به وضعیت شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار در منطقه 12 شهر تهران بسیار به هم نزدیک می‌باشد و وضعیت شهر را به لحاظ شاخص‌ها نامناسب توصیف کرده‌اند. اما میانگین نظرات مسؤلین در مقایسه با دو گروه دیگر متفاوت است و از دیدگاه مسؤلین مانگین شاخص‌ها به حد متوسط بسیار نزدیک می-باشد. نتایج حاصل از آزمون مانوآ نیز نشان می‌دهد که بین نظرات گروه‌های مختلف شهری به لحاظ شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار تفاوت معناداری وجود دارد. و فقط در شاخص اقتصادی است که بین میانگین نظرات گروه‌ها تفاوتی دیده نمی‌شود در حالیکه در سایر شاخص‌ها بین دیدگاه‌های گروه‌ها نسبت به شاخص‌ها تفاوت معناداری وجود دارد.هدف اصلی این پژوهش بررسی وضعیت شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار در منطقه 12 شهر تهران از دیدگاه سه گروه (مسؤلین، شهروندان، نخبگان شهری) می‌باشد. روش پژوهش بکار گرفته شده توصیفی _ تحلیلی می‌باشد. در این راستا  383 پرسشنامه‌ بین شهروندان، 50 پرسشنامه‌ بین نخبگان شهری و 50 پرسشنامه‌ بین مسؤلین و کارشناسان ادارات و سازمانهای مرتبط تکمیل شده است. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از نرم افزار SPSS و آزمون تحلیل واریانس چند متغییره  MANOVA استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد؛ میانگین کلی شاخص‌های بازآفرینی شهری در منطقه 12 شهر تهران از دیدگاه مسؤلین برابر با 82/2 و از دیدگاه شهروندان 49/2 و نخبگان شهری برابر با 55/2 می‌باشد. از نظر هر سه گروه، میانگین تمامی شاخص‌ها از میانگین نظری پرسشنامه‌ها که (3) می‌باشد، کمتر بوده است. در کل میانگین نظرات دو گروه نخبگان شهری و شهروندان نسبت به وضعیت شاخص‌های بازآفرینی شهری پایدار در منطقه 12 شهر تهران بسیار به هم نزدیک می‌باشد و وضعیت شهر را به لحاظ شاخص‌ها نامناسب توصیف کرده‌اند. اما میانگین نظرات مسؤلین در مقایسه با دو گروه دیگر متفاوت است و از دیدگاه مسؤلین مانگین شاخص‌ها به حد متوسط بسیار نزدیک می-باشد</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی مؤلفه‌های موثر بر پراکنش خدمات شهری در تحقق رویکرد حق به شهر در طرح‌های شهری ایران (مطالعه موردی تهران)</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_104171.html</link>
      <description>امروزه مفاهیم فلسفی چون حق به شهر و عدالت فضایی در برنامه‌ریزی شهری مورد توجه بوده و بر تأمین دسترسی همگانی به خدمات شهری و کمک به  عدالت فضایی تأکید دارند. در مطالعه حاضر مؤلفه‌های موثر بر خدمات شهری ناسایی شده است. روش مطالعه حاضر  توصیفی-تحلیلی با رویکرد آمیخته و استراتژی نظریه داده بنیاد ارائه گردیده است. جامعه آماری مطالعه شامل دو بخش کمی و کیفی است. بخش کیفی شامل متون حوزه برنامه‌ریزی شهری با رویکرد حق به شهر و عدالت فضایی و بخش کمی نظرات متخصصان نظام برنامه‌ریزی به منظور تست مدل مورد توجه بوده است. متغیر اصلی پژوهش، تدوین الگوی حق به شهر و متغیر وابسته توزیع خدمات شهریاست. 9 مولفه اصلی مستقل نشأت گرفته از حق به شهراحصاء گردید. براساس نتایج، پاردایم‌ حاکم بر طرح‌های شهری که مبتنی بر کمی‌گرایی با تأکید بر فلسفه تجربه‌گرایی بوده است از موانع اصلی تحقق حق به شهر در طرح‌های شهری ایران بوده است. متغیرهای فرهنگی، شرایط اقتصادی، اندیشه سیاسی، حکمروایی، و حق به شهر، دیگر متغیرهای اثرگذار این مطالعه هستند. شایان ذکر است رابطه معکوس این متغیرها با توزیع خدمات و تولید فضا نشان می‌دهد که متغیرهای مربوطه در مواردی تضاد با روندهای برنامه‌ریزی در طرح‌های شهری ایران تعیین شده‌اند. همچنین رابطه شرایط اجتماعی با تولید فضا و توزیع خدمات شهری همیشه مغفول مانده است. از این‌رو فرضیه وجود رابطه بین متغیرهای ذکر شده با متغیر اجتماعی رد شده و مورد تأیید پژوهش  نیست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی اثرات مبادلات مرزی در ارتقای کیفیت شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی و کالبدی شهر مریوان از دیدگاه شهروندان</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_103969.html</link>
      <description>مرز که معمولاً گروه‌های جمعیتی، زبان، فرهنگ و قومیت را از هم جدا می‌کند فرصت مبادلات فرامرزی بین دو سوی مرز را نیز فراهم می‌کند. این مبادلات بسته به میزان نفوذ مرز، می‌تواند نقش اساسی در توسعه اقتصادی، اجتماعی و کالبدی سکونتگاه‌های شهری در نواحی مرزی داشته باشد. در این راستا پژوهش حاضر نیز باهدف ارزیابی تأثیرات مبادلات و تعاملات مرزی بر ارتقاء کیفیت شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی و کالبدی شهر مرزی مریوان از دیدگاه شهروندان انجام‌شده است. این پژوهش به لحاظ روش جزو تحقیقات توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی و به لحاظ هدف جزو تحقیقات کاربردی- توسعه‌ای به شمار می‌رود. روش گردآوری داده‌ها اسنادی- میدانی و از پرسشنامه محقق ساخته استفاده‌شده است. روش تجزیه‌وتحلیل داده‌ها نیز به‌صورت کمی و در قالب آزمون‌های آماری تی تک نمونه‌ای و همبستگی پیرسون بوده است. نتایج پژوهش نشان داد که عموم ساکنین شهر مرزی مریوان از زندگی در این شهر رضایت نسبی دارند. مهم‌ترین عامل در این رضایت وضعیت اشتغال و ایجاد فرصت‌های شغلی به دلیل هم‌جواری با کشور عراق و اقلیم کردستان بوده است. ارزیابی نظرات شهروندان در خصوص تأثیرات مرز بر اکثر شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی و کالبدی نشان از وجود تأثیرات مثبت بر شهر مریوان داشته است. البته بر شاخص‌های کیفیت زندگی و خدمات شهری چندان تأثیری نداشته و بر شاخص‌های تحصیلی در شهر نیز اثر منفی داشته است. نتایج ضریب همبستگی نیز نشان داد که بین ویژگی‌های سن افراد، تحصیلات و مدت اقامت در شهر مریوان با شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی و کالبدی همبستگی معناداری وجود دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی آسیب‌پذیری زیرساخت‌های شهری استان مازندران با رویکرد پدافند غیرعامل</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_103899.html</link>
      <description>پدافند غیرعامل به عنوان مهمترین تمهیدات هوشمندانه برای مقابله با تهدیدات انسانی و طبیعی، در زمان صلح و آرامش نام برده می‌شود. امروزه شناخت وضع موجود و چشم‌اندازسازی وضع مطلوب در ارتباط با تحلیل فضایی زیرساختها در پرتو ملاحظات امنیتی و دفاعی و با بکارگیری توأمان آن با سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS)  از اهمیتی اساسی در حوزة تصمیم‌سازی و برنامه‌ریزی‌های متناسب با آن در مطالعات آمایش دفاعی برخوردار می-باشد. هدف اصلی این پژوهش ارزیابی میزان آسیب‌پذیری زیرساختهای شهری استان مازندران می‌باشد. برای این منظور با بهره‌گیری از سیستم اطلاعات جغرافیایی و مدل ANP ، فرآیند ارزیابی انجام گرفته است. روش تحقیق در این مطالعه توصیفی_تحلیلی است. در این تحقیق از مدل تصمیم‌گیری چند معیاره به روش همپوشانی لایه‌ها استفاده شده است. داده‌های مکانی مربوطه از مراکز و مراجع رسمی کشور جمع آوری شده و جهت سنجش و تعیین معیارها از منابع مکتوب و پرسشنامه از خبرگان محلی و متخصصین استفاده شده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که بیش از 60 درصد از مساحت استان در معرض آسیب‌پذیری خیلی زیاد و زیاد قرار دارد. و کمتر از 20 درصد مساحت استان در معرض آسیب پذیری کم قرار گرفته است. همچنین نتایج نشان می‌دهد که مناطق شمالی استان و نوار مرزی دریای خزر آسیب‌پذیرتر از مناطق جنوبی استان و ارتفاعات می‌باشد که در صورت استقرار زیرساختهای جدید و مدیریت بحران در شرایط اضطراری توجه به پهنه‌های آسیب‌پذیر استان ضروری می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دیپلماسی آبی و مناسبات هیدروپلیتیک حوضه آبریز ارس- کورا</title>
      <link>https://egsdejournal.sbu.ac.ir/article_105102.html</link>
      <description>طی چند دهه گذشته تهدیدهای نوپدید زیست محیطی برخاسته از رشد جمعیت، گسترش شهرنشینی دگرگونی آب و تهدید بقا زیست&amp;amp;lrm;بوم&amp;amp;lrm;ها و جوامع انسانی به علت کم‌آبی به‌ویژه در مناطق کم بارش هوایی به تهدید فزاینده منابع آبی در مقیاس فروملی تا فراملی انجامیده و در تقویت وجوه تعاملات همکاری در مناسبات هیدروپلیتیک نقش مؤثری داشته است.  پرسش اصلی مقاله این است که دیپلماسی آبی در مناسبات هیدروپلیتیک کشورهای حوضه آبریز کورا &amp;amp;ndash; ارس  چه عواملی هست؟ فرضیه مقاله این است که مهم‌ترین عوامل مؤثر در  دیپلماسی آب و مناسبات هیدروپلیتیک  کشورهای این حوضه سدسازی‌های ترکیه، آلودگی رودخانه توسط ارمنستان، مشخص نبودن رژیم حقوقی رودخانه ارس-کورا، طرح‌های توسعه اقتصادی کشورهای حوضه آبریز، ضعف مدیریت منابع آب حوضه آبریز و پیامدهای آن تهدید امنیت غذایی و کشاورزی، تهدید سلامتی انسان‌ها، مهاجرت ،تهدید امنیت ملی کشورهای پایین دست  و کشمکش و تنش درآینده بین کشورهای حوضه و شاهد طیفی از مناسبات هیدروپلیتیک(همکاری، تنش، جنگ) میان کشورهای‌ حوضه آبریز خواهد یود هست در این میان، شناخت درهم‌تنیدگی‌ِ زمینه‌ها، ظرفیت‌ها و قابلیت‌های طبیعی با آسیب&amp;amp;lrm;پذیری‌های برخاسته از تهدید امنیت آبی و مناسبات هیدروپلیتیک بازیگران و کنشگران، تکنیک دیپلماسی آب است و روش این پژوهش کیفی( مطالعات کتابخانه ای و اسنادی ...) و کمی(مصاحبه خبرگان در قالب پرسشنامه استفاده از تکنیک های spss، AHP، ساو ) است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
