بازگشت به بنیانهای جغرافیا؛ از شناخت سرزمین تا برنامهریزی هوشمند برای توسعه پایدار جغرافیا در طول تاریخ خود همواره علمی برای شناخت روابط متقابل انسان و محیط بوده است؛ دانشی که نه طبیعت را مستقل از انسان میبیند و نه فعالیتهای انسانی را جدا از بسترهای طبیعی تحلیل میکند. با این حال، طی دهههای اخیر، گسترش گرایشهای برنامهریزی، مدیریت شهری و مطالعات اجتماعی، موجب شده است که در بسیاری از پژوهشهای جغرافیایی، توجه به فرآیندهای طبیعی و ظرفیتهای محیطی به تدریج کمرنگ شود. نتیجه این روند، فاصله گرفتن برنامهریزی از بنیانهای اکولوژیک و افزایش شکاف میان جغرافیای طبیعی و جغرافیای انسانی بوده است. شماره تابستان مجله" توسعه پایدار محیط جغرافیایی" را میتوان گامی در جهت بازاندیشی این مسیر دانست. مقالات این شماره، از یک سو به موضوعاتی مانند ریختشناسی شهری، کیفیت فضاهای عمومی، بازآفرینی بافتهای تاریخی، خودکفایی اقتصادی-اجتماعی محلات، مدیریت اراضی قهوهای و کیفیت پیادهراههای شهری میپردازند و از سوی دیگر، اهمیت اکوسیستمهای کشاورزی و مدلسازی آلودگی هوا با استفاده از یادگیری ماشین را برجسته میکنند. این همنشینی، یادآور این واقعیت است که توسعه پایدار تنها در سایه پیوند دوباره مطالعات طبیعی و انسانی امکانپذیر خواهد بود. امروزه تجربه جهانی نشان میدهد که هیچ برنامه توسعهای، بدون شناخت دقیق توانهای محیطی، محدودیتهای اکولوژیک و ظرفیت برد سرزمین، پایداری بلندمدت نخواهد داشت. برنامهریزی فضایی زمانی موفق خواهد بود که پیش از هرگونه مداخله، ویژگیهای ژئومورفولوژیک، منابع آب، اقلیم، خاک، پوشش گیاهی، مخاطرات طبیعی و خدمات اکوسیستمی هر سرزمین بهطور جامع ارزیابی شود. در حقیقت، مطالعات طبیعی نه رقیب برنامهریزی، بلکه پیشنیاز و زیربنای آن هستند. در کنار این بازگشت به بنیانهای جغرافیا، تحولات فناورانه نیز افقهای تازهای را پیش روی این علم گشودهاند. هوش مصنوعی، یادگیری ماشین، سنجش از دور، سامانههای اطلاعات جغرافیایی، پهپادها، کلاندادههای مکانی و دوقلوهای دیجیتال، ابزارهایی هستند که امروز مرز میان پژوهش و اجرا را کاهش دادهاند. از این رو، آموزش جغرافیا نیز باید از انتقال صرف دانش نظری عبور کرده و به سمت مهارتآموزی، فنمحوری و حل مسئله حرکت کند.